« اينقدر برام چيز شده بود كه بنا كردم ناسازگارى كردن . شوهرم كه مىآمد بنا مىكردم با او ناسازگارى بهش چيز مىگفتم . »
در مطالعه شيوه حل مشكل در تعدادى از افراد كه در مقابله با استرس اقدام به خودكشى كرده بودند يافتهها نشان داد ، 7 نفر از نمونهها خودكشى را بعنوان يك ابزار و راه سازش با حوادث پراسترس مطرح كرده بودند و 4 نفر نيز خودكشى را تنها وسيلهاى براى ناسازگارى به كار برده بودند . ساير واكنشهاى ناسازگارانه آنها در اين تحقيق شامل خشونت به ديگران ، واپسزدگى اجتماعى شديد و افكار نامطلوب بودند ( ويلسون ، 1995 ) .
دليل اصلى ناسازگارى مربوط به جنبههاى مختلف تغيير ، انتخاب ، عدم تعادل و . . . است هركدام بگونهاى منجر به تغيير مىشوند . بيشتر تغييرات و دگرگونيها داراى تأثير ناسازگارانه هستند تا رفتار سازگارانه . از طرفى ناسازگارى ممكن است در اثر ضعف يا نقص در خود فرد باشد كه بدليل عدم توان سازش ( هارشمن و هوفمن « 1 » ، 2000 ) استرس در زندگى وى تأثير گذاشته ( تولى ، 2004 ) و منجر به ايجاد و افزايش پرخاشگرى مىشود در صورتى كه به درون فرد معطوف شود به شكل خودكشى آشكار مىشود و با معطوف شدن آن به بيرون به شكل رفتارهاى خشن و تند و ناسازگارانه بروز مىكند ( دانگ ، 2005 ) .
بحث و بررسى :
فرد به هنگام استرس هيجانهاى منفى زيادى را تجربه مىكند كه مانع از تفكر و تصميمگيرى صحيح براى حل مساله و بر طرف كردن آن مىشود . فقدان اقدامات عملى و سازنده موجب مىشود كه محركهاى استرسزا همچنان وجود داشته يا عوامل مختلفى ( نظير سرزنش و ملامت خود و ديگران ) آن را تشديد كنند كه در نهايت موجب مىشود فرد احساس درماندگى كرده و فكر كند كه هيچ كنترلى بر موقعيت خويش ندارد .
استراتژىهاى مقابله تطابقى مثبت و فعال به آنان كمك مىكند تا بهتر بر استرس غلبه كنند . در اين بين استفاده از رويكرد مذهبى موجب مىشود تا افراد خود را به نيرويى متصل نمايند كه به آنان قدرت مواجهه با مشكلات زندگى بدهد . لذا فرد مىتواند ، به منبع
هامش
( 1 ) .Harchman Hoffmann .