غريزيه « 1 » و قوت هاضمه در آن تصرف مىنمايد و صورت نوعيه را مىشكند و به صورت كشكاب ثخين غليظى ( مايعى شبيه آش جو ) مىگرداند و خود از آن متأثر و متغير نمىگردد . به اين ، هضم اول يا هضم كيلوسى گويند .
بعد ، رطوبت رقيقه صافيه « 2 » به واسطه عروق رقيق شعريه ماساريقا « 3 » ، كه از قعر معده رسته به كبد متصل است ، به كبد منجذب گردد و حرارت كبدى در آن تصرف نمايد و طبخ و نضج دهد ( هضم كيموسى ) . در اين طبخ و نضج ، اجزاى خفيفه لطيفه از اجزاى ثقيله كثيفه و متوسطه از هم جدا و ممتاز مىشوند و چهار چيز حاصل مىگردد :
1 . صفرا ، كه خفيف ، لطيف ، شبيه به كف ، و زرد رنگ است .
2 . سودا ، كه ثقيل ، كثيف ، غليظ ، شبيه عكر « 4 » ، و دردى « 5 » سياهرنگ است .
3 . دم ، كه طبخ و نضج تمام يافته ، قوامى معتدل دارد و سرخرنگ است .
4 . بلغم ، كه طبخ و نضج نيافته و سفيد رنگ است .
اخلاط طبيعى در كبد و غير طبيعى در اعضاى ديگر به وجود مىآيند . « 6 »
- خلط بد ، زائد و بىمصرف است و نمىتواند به خلط نيك تبديل شود ؛ مگر به ندرت . پس بايد از بدن زايل شده و تن از آن پاك شود . « 7 » پس از آوردن سخنان قدما درباره خلط ، براى فهم معناى انصباب اخلاط ، ابتدا به توصيف خصوصيات اخلاط طبيعى مىپردازيم :
هامش
( 1 ) . حرارت غريزيه ( (natural heat .گرم طبيعى و گرمى خلقى كه از حرارت اصل روح در بدن باشد ؛ بخارى كه لطيف است و عبور مىكند از جوف قلب و در عروق و اعصاب مىريزد . از ابتداى زندگى در انسان است . لغتنامه دهخدا .
( 2 ) . رطوبت رقيقه صافيه : رطوبتى شفاف و آبكى .
( 3 ) . رگهاى باريكى مانند مو كه از محدب كبد رويد ، رگهاى موئينه .
( 4 ) . عكر : آب تيره .
( 5 ) . درد : تهنشين عصارات .
( 6 ) . خلاصة التجارب ، رويه 21 ؛ خلاصة الحكمه ، ج 2 رويه 57 - 59 .
( 7 ) . قانون ، ج 1 ، رويه 41 .