2 . انصباب خلط صفراوى ، بلغمى و سوداوى به رحم
براى شناخت خلط ، ناچار بايد به بخشى از كتب قدما در اين باره اشاره كنيم :
- خلط رطوبتى است در تن مردم كه روان بوده و جايگاه طبيعى آن رگهاست و در اندامهاى ميانتهى چون معده ، جگر ، سپرز ( طحال ) ، و زهره ( كيسه صفرا ) وجود دارد . خلط از غذا پديد مىآيد . « 1 »
- خلط جسم تر و روانى است كه غذا نخستبار بدان تبديل مىگردد . « 2 »
- خلط نيك به تنهايى يا با خلط ديگر ، جزئى از گوهر غذاى مزاج مىشود و خود را همانند آن مىسازد و مجموعاً مىتواند مواد تحليل رفته مزاج را جبران كند . « 3 »
- خلط جسم رطب سيال ( تر و جارى ) بالفعلى است كه استحاله و انقلاب يابد غذا به سوى آن ، به ترتيب زير :
ابتدا غذا وارد معده مىگردد . سپس طبيعت مدبر بدنيه « 4 » توسط حرارت
هامش
( 1 ) . ذخيره خوارزمشاهى ، رويه 12 ، با دخل و تصرف .
( 2 ) . قانونچه ، رويه 9 .
( 3 ) . قانون ، ج 1 ، رويه 41 .
( 4 ) . ر . ك : طبيعت در پزشكى ايرانى ، اسماعيل ناظم .