فصل 76
[ كلام شيخ مفيد در باره سخن عمر ]
گفته است شيخ - ادام اللَّه عزّه - كه اين سخن كه حكايت كرديم از صديق طايفهء معتزله ابو عثمان جاحظ كه او حكايت كرده از شيخ خود و رئيس خود ابراهيم نظّام ، طعن ظاهرى است بر عمر بن خطّاب و گواهى است براو به جور در احكام شرع و جزم است از او بر اينكه او از اهل عناد و ستيزه بوده در ديانت و بر اينكه رعايت نمىكرده در آنچه بازگشت مىنموده به آن از اجتهاد كردن به رأى و عقل خود در احكام شرع . آيا نمىبينى سخن ابراهيم را بعد از آنكه آورده است اقوال او را كه نقيض يك ديگرند چون صريح حكم كرده به عناد وى . و گفته است كه اگر خلاف در احكام شرع و سخن گفتن در آنها به رأى و اعتقاد جايز مىبود نزد عمر هر آينه نمىگفت هر كه از شما دليرى كند بر حكم كردن در ميراث جد همان است دليرى كرده باشد بر آتش دوزخ . « 1 » پس ظاهر كرده است ابراهيم به اين سخن اعتقاد خود را به عمر و اينكه او اقدام كرد بر سخن گفتن به رأى خود و مختلف شد احكام او براى دنيا و طلب رياست نه از براى دين و قصد ثواب آخرت .
[ عدم مطابقت عمل و سخن عمر ]
و گفته است جاحظ كه گفته است ابراهيم نظّام كه شبيه نيست رأى او در احكام شرع به كردار او وقتى كه خلاف كردند ابىّ بن كعب و عبد اللَّه بن مسعود در جواز نمازگزاردن در يك جامه ، زيرا چون اين مخالفت به عمر رسيد بيرون آمد غضبناك تا آنكه تكيه كرد به حجرهء عايشه و گفت : مخالفت كردهاند دو كس از اصحاب رسول صلّى اللَّه عليه و آله ، آن چنان دو كسى كه مردم احكام شرع را از ايشان فرا مىگيرند و اين سخن را به عنوان تهديد گفت و همچنين گفت در آن حالت ، كه من بعد نمىشنوم از كس كه اختلاف كند در حكم شرع مگر آنكه با او چنين كنم
هامش
( 1 ) ر . ك : « شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد » 1 / 181 .