بيرون كردن امامان كه نام بردى از جملهء اهل علم و زايل كردن معرفت از ايشان و ساقط كردن سخن آنكه گويد ايشان از اصحاب فتوى بودند .
و حال آنكه علم ضرورى حاصل است از براى هر كه اخبار و روايات شنيده به خلاف اين يعنى علم يقينى دارد كه ايشان عليهم السّلام از بزرگان اهل فتوى بودهاند .
و اين برگردانيدن كه گفتم آن است كه اگر چه ما دروغ مىگوئيم در نسبت دادن علم چند كه به ايشان نسبت داديم . اما ناچار است از براى ايشان عليهم السّلام از سخنى چند در فتواى مسائل كه متضمن باشند بعضى آنچه را كه ما روايت كردهايم از ايشان .
پس چيست حال ما ، بلكه چيست حال شما اى گروه ناصبى كه نمىدانيد مذهبهاى ايشان را كه موافق واقع است دانستنى ضرورى هم چنان كه مىدانيد مذهبهاى فقهاى حجاز و عراق را و آن جماعتى را كه نام بردى از فقهاى بلاد . پس اگر گوئى من نمىدانم از براى ايشان عليهم السّلام در فتوى مذهبى غير از آنچه تو حكايت كردهاى از ايشان عليهم السّلام دانستن ضرورى . با آنكه ما يقين مىدانيم تو دروغ مىگوئى در اين سخن در اين هنگام فرقى نخواهد بود ميان ما و تو ؛ زيرا ما دعوى مىكنيم كه مىدانيم راستى آنچه حكايت كردهايم از ايشان عليهم السّلام دانستن ضرورى و تو و اصحاب تو مىدانيد راستى ما را در اين حكايت . ليكن مكابره مىكنند و تو چنين دعوائى مىكنى . پس ما و تو برابر شديم و تو را برما زيادتى و غلبه در بحث نيست . و اين بيانى كه من كردم سخنى است كه خلاصى از او ميسر نيست .
پس گفت آن معتزلى كه به واسطه آن نمىدانيم مذهبهاى ايشان را در فتوى پس اختيار كردهاند از مذاهب صحابهء پيغمبر و تابعين و پراكنده شده است همگى مذاهب ايشان در مذاهب فقهاى ديگر اين است كه ما به علم ضرورى نمىدانيم كه ايشان عليهم السّلام چه مذهب داشتهاند .
پس من گفتم : اين معنى بعينه موجود است در مذهب مالك و ابو حنيفه و شافعى
الفصول المختارة ( دفاع از تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 373
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٧٣