عقل ؛ زيرا اين دو صفت ضد يك ديگرند و اجتماع دو ضد در يك شخص محال است . و اين دليل است بر ابطال مذهب اماميه و بس . ( و وارد نيست بر اهل سنت و فرق ديگر از شيعه ؛ زيرا ايشان به امامت اين دو امام قائل نيستند . پس چه جواب مىگوئيد از اين دليل ) ؟
شيخ - ادام اللَّه عزّه - فرمود : جواب مىگوئيم اين كلامى است كه به وهم مىاندازد ضعفا را و حادث مىكند شبهه براى كسى كه بصيرتى ندارد و خوش مىآيد و صحيح مىنمايد به حسب ظاهر قبل از تأمّل در معنى آن و علم به باطن آن .
و حاصل كلام در اين ، اين است كه آيهاى كه اعتماد كردهاند اين قوم بر آن در اين باب خاص است و عام نيست ؛ به سبب دليلى كه واجب ساخته است خصوص آن را و دلالت مىكند بر بطلان اعتقاد به عموم آن ؛ زيرا خداى تعالى معذور نمىدارد كسى را در كمال كسى كه واجب كرده است براى او امامت .
( يعنى همه كس اعتقاد به كمال مىبايد داشته باشد . اگر انكار كند يا نداند آن را ، معذور نخواهد بود ) و دلالت كرده است خداى تعالى بر عصمت كسى كه نصب كرده است او را براى رياست و به تحقيق واضح شده است به برهان و قياس و دليل سمعى امامت اين دو امام عليه السّلام . پس واجب ساخته است اين خروج ايشان را از جملهء يتيمان كه متوجه شده است به ايشان كلام در اين چنان كه واجب ساخته عقل ، خصوص قول وى را كه فرموده است :
وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 1 » ؛ يعنى خداى تعالى بر همه چيز قادر است .
( و عقل حكم مىكند به عدم قدرت وى بر امور محال مثل « اجتماع نقيضين » مىدهد هدايت را به غير آنها ) چنان كه قائم است دليل بر عدم عموم قول وى :
وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
« 2 » ؛
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيه 284 .
( 2 ) سوره نمل ، آيه 23 .