جواب گفت ما نمىگوئيم كه نص وارد شده است در اصول به آن طريق كه تو ذكر كردى بلكه ادراك كرده مىشود اين علامات به نوعى از استخراج و تأمل .
شيخ - ايّده اللَّه - مىفرمايد گفتم من به او كه اين استخراج چيزى است كه عاجز است از آن هر فردى مگر اينكه پناه ببرد به استخراج عقلى و به تحقيق فاسد كرديم ما اين را در آنچه گذشت و حالا مىگوئيم اگر تو راست مىگوئى به استخراج معلوم مىشود پس بكن آن را تا ببينيم اگر قادرى و بر آن اقرار كنيم براى تو به صحت قياس كه انكار مىكنيم الحال آن را و اگر عاجز باشى از آن ظاهر شود آنچه حكم كرديم به آن بر تو يعنى اينكه دفع كرده شدى از اصل معروف « قياس » .
جواب گفت لازم نيست بر من كه ذكر كنم طريق استخراج را و بلند كرد آواز در كلام و ظاهر شد عجز او .
پس ابو بكر باقلانى « 1 » گفت : ما نمىگوئيم به اين علامات جزم به آن داريم و نه علم به آن تا اينكه بايد ذكر كنيم طريق استخراج آن را ، بلكه آن چيزى كه رفتهام من به آن ( و آن است مذهب اين شيخ و اشاره كرد به مردى كه اول بحث مىنمود ) قول به غلبهء گمان است در آن . پس هر چه غالب مىشود در گمان من عمل مىكنم و مىگردانم آن را نشان و علامت و اگر غالب شود در گمان غير من غير آن چيز و عمل كند به آن درست رفته و خطا نكرده است و هر مجتهدى به اعتقاد من درست رفته است . پس آيا با تو بحثى است بر اين مذهب .
شيخ مىفرمايد به او گفتم : اين ضعيفتر و سستتر است از جميع آنچه گذشت ؛ زيرا هر گاه نباشد از جانب خداى تعالى دليلى بر معنى و نه علامتى ، بلكه
هامش
( 1 ) محمد بن طيّب بن محمد معروف به « قاضى ابو بكر باقلانى » و « ابن باقلانى » در سال 332 هجرى قمرى در بصره متولد شد ولى آوازه او در بغداد بود . و از سران معروف مذهب اشعرى به شمار مىآمد .
بنا به ادّعاى خطيب بغدادى ، عضد الدّوله او را جهت ابلاغ پيام به نزد پادشاه روم فرستاده بود . از جمله تأليفات او كتاب « اعجاز القرآن » و « كشف اسرار الباطنيه » است . باقلانى در سال 403 هجرى قمرى درگذشت . « تاريخ بغداد » 5 / 379 - 383 ، « ريحانة الادب » 1 / 222 .