مذموم و بد نمىداند بلكه ترك وعدهء به ثواب و بهجا نياوردن آن را بد مىداند .
و براى دليل اين شعر را خواند :
و إنّى إن اوعدته او وعدته * لأخلف ايعادى و انجز موعدى « 1 »
؛ يعنى هر گاه من كسى را وعيد دهم و به او وعده كنم هر آينه خلف وعيد كرده و او را عفو كنم ولى به وعدهء خويش وفا مىكنم و آن را ترك نمىكنم .
پس عمرو به او گفت : آيا تو كسى را كه ترك وعيد كرده باشد نمىگوئى خلف قول خود كرده ؟
ابو عمرو گفت : بلى مىگويم .
عمرو گفت : پس تو مىگوئى خداى تعالى خلف قول خود كرده است هر گاه نكند وعيد كه كرده ؟ ! ابو عمرو گفت : اين را نمىگويم .
عمرو گفت : پس به تحقيق شهادت خويش را باطل كردى .
( از براى آنكه در شعر مذكور ترك وعيد را خلف ناميده و تو نيز اقرار به آن كردى و حال آنكه تو خود اعتراف كردى به اينكه خداى تعالى جايز نيست خلف قول خود كند پس لازم مىآيد جايز نباشد عفو كند و به اين باطل مىشود آنچه دعوى كردى كه عفو جايز است و اين شعر را شاهد بر آن آوردى از براى آنكه مقصود از اين بحث اين است كه عفو از خداى تعالى جايز است يا نه و كسى ديگر مراد نيست و از آنچه گفتى لازم آمد كه از خداى تعالى جايز نيست و اين خلاف مطلب تو است . ) شيخ - ايّده اللَّه - فرمود : يافتم من ابو القاسم را كه اعتماد كرده است بر اين كلام يعنى بحث عمرو و ديدم او را كه آورده است اين را در مواضع بسيار از كتابهاى خويش و احتجاج كرده است به اين در مذهب اصحاب ما كه راجئهاند يعنى قائلند به عفو و اميد به آن دارند .
[ پاسخ شيخ مفيد به « ابن عبيد » ]
پس ما در جواب احتجاج وى ، مىگوئيم كه عمرو بن عبيد تجاوز كرده است از
هامش
( 1 ) « لسان العرب » 15 / 343 ذيل « وعد » اين شعر را از « عامر بن طفيل » ، آورده است .