تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم الأبدان ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
مائل بحرارت از غلبهء صفرا بود و مائل بملوحت از اختلاط صفرا و بلغم و مائل بحموضت از بلغم حامض يا سوداى حامض ششم آنكه متشابه الاجزا بود زيرا كه آن دليل تشابه فعل و فاعل باشد در شير و آن محمودست هفتم آنكه كثير الرغوه نباشد زيرا كه آن دليل كثرت رياح باشد امّا هرگاه مرضعه صالح اللبن بدست نيايد تدبير اصلاح شير مرضعه ردى اللبن نمايند شرط هشتم آنكه وضع حمل مرضعه در مدت طبعى بوده باشد اعنى به ماه نهم زائيده باشد و تولد فرزند او بىگزند بوده باشد زيرا كه اين امر دليل صحت خون طمث و صلاح حال رحم‌ست و در صلاح حال شير صلاجيت رحم و خون طمث كه ماده لبن‌ست ضروريست زيرا كه صلاح و فساد اصل ماده تعديه مىكند در ما يتولد عنه و همچنين رحم كه مشاركت دارد بثدى فساد رحم باعث فساد ثدى و لبن مىشود و شيرى كه از اسقاط بود دادن آن بطفل ممنوع‌ست و همچنين زنى كه معتاد باسقاط بود شير او هم مجوز نيست لان الاعتياد الاسقاط يكون لفسادنى دم الطمث او فى الرحم شرط هفتم آنكه مرضعه كه شير او مىدهند پسر زائيده باشد يا اكثر عادت او زائيدن پسر بود زيرا كه اعتبار اكثر راست و بعضى از اطباى حاذق بر آنند كه شير پسر به جهت دختر و شير دختر جهت پسر بهترست بسبب تعادل مزاج شرط هشتم آنكه ما بين وضع حمل مرضعه و بين رضاعت مدت متوسط گذشته باشد نه بعيد العهد بود نه بغايت قريب العهد چه در بعد عهد بنا بر كبر ولد و استغناى او از لبن عنايت و توجه طبيعت در توليد شير كمتر مىباشد و در اقرب عهد ظاهرست كه شير متغير مىباشد و مزاج صاحب شير ضعيف درين هر دو صورت لبن محمود نباشد پس زمان متوسط احسن باشد و آن در اكثر بعد چهل روزست بعد وضع تا هفت ماه شرط نهم آنكه هنگام ارضاع از جماع و هرچه باعث فساد شير باشد پرهيزند و قوىترين مفسدات شير جماع‌ست بهر آنكه خون حيض از ان به حركت مىآيد و افساد رائحهء لبن و تقليل مقدار او مىنمايد و اگر حمل آرد ضرر عظيم پيدا كند بهر دو ولد از جهت توزيع هر واحدى به ديگرى بالجمله از ضاع حامله و جماع مرضعه عقلا و نقلا و طبّا منهىست

بيان اغذيه مرضعه

هرگاه مرضعه كه باوصاف مذكوره متصف باشد دست دهد بايد كه يك هفته