و تناول اطعمه و فواكه غليظه و فجه بود هفتم آنكه پوست بدن درست شود و مسام مسدود گردند و بدان سبب تحليل كمتر گردد و چون طبيعت متوجه بر تحليل بود اعضا درخواست نكنند و اشتها پديد نيايد و علامت اين قسم آنست كه جلد بدن صلب و درشت نمايد و عرق كمتر برآيد و اگرچه زمانى طويل از غذا بازدارند طلب غذا نكند و از خلو معده رنج نرسد هشتم آنكه جگر ضعيف شود و يا دردى و يا در ماساريقا سده افتد و بدين سبب كيلوس منجذب نگردد بسوى جگر چنانچه بايد بحسب قلت و كثرت ضعف و سده و معده همچنان ممتلى بماند و تقاضاى غذا ننمايد و علامت اين قسم آنست كه بدن روز به روز لاغر شود و اسهال مختلف الالوان آيد گاه سپيد گاه سبز گاه زرد با وجود عدم تناول مصبغات نهم آنكه در منفذى كه ما بين سپرز و فم معده است سده افتد و بدان سبب سودا در طحال محتبس ماند و بر معده نريزد و اشتها پديد نيايد زيرا كه چون رطوبت بر سطح معده ملتصق ماند اشتياق طبيعت بر دفع باشد نه بر جذب و هرچند عروق بامتصاص درخواست غذا نمايند فم معده متنبه نشود و معده تقاضا نكند و علامت اين قسم آنست كه گرسنگى نشود اما طعام معتاد كه بر وقت خورده شود نيك منهضم گردد زيرا كه معده بسلامت و هاضمه به صحت بود و سپرز جهت اجتماع سودا در وى بزرگ شود و هرگاه چيزى ترش مدغدغ و قابض مدفع منقى خورده شود اشتها پديد آيد دهم آنكه حس فم معده باطل شود و بدان سبب اثر امتصاص عروق و لذع سودا را درنيابد پس هرچند معده تقاضاى غذا كند و سودا به روى ريزد اشتها نشود و علامت اين قسم آنست كه افعال معده بتمامه سلامت باشد و هرچند چيزهاى ترش و عفص خورده شود اصلا آرزوى طعام نشود و از لذع اشياى حريفه كه تناول نموده شود اگرچه فلافلى باشد هيچ آگهى و تاثير پديد نيايد و ماوراى اين اقسام متذكرهء بالاسباب متفرقه موهن شهوت غذا باشد چون كمتر شدن خون بدن و پديد آمدن ضعف در ان و يكبارگى بگذاشتن شرب شراب معتاد شده را و هم و غم رو نمودن و تنفر طبيعت حين ازدحام مگس و از اغذيهء مستكرهيه و انطاكى در غاية المرام نوشته كه كسانى باشند كه اشتها بسيار دارند و بسيار خورند و آنها را تخمه عارض نمىشود و نيز براز كثير خروج نمىيابد و با اين فربه نمىشوند و سبب اين يكى از دو امرست يا تحلل مفرط باشد و يا معده نارى بود كه هرچه منحدر شود آن را بسوزاند و خاكستر كند و خون صاحب اين علت قليل و ردى و منتن و حريف مىباشد و از جهت مخالفت مزاج اعضا بدان مغتذى نشوند و آنكس قليل اللحم بود و عروق او از خون پر باشند و كسى باشد كه اشتهاى او ساقط بود پس هرگاه تناول غذا شروع كند بحسب حاجت اشتها بخورد و سبب اين از
خزائن الملوك ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: شمس الدين احمد
ص٩٠