قبيده : نام حلوائى است ؛ قبيطه معرب آن است .
قدح : كاسه كه دو كس را سير گرداند يا عام است .
قدغن : مانع شدن از كارى
قدم : پا
قديد : گوشت نمكسود خشك كرده
قذارت : پليد گرديدن
قران : مقارنه ؛ پيوستن دو ستاره به برجى ؛ و آنكه گويند فلان صاحبقران است يعنى آنكه هنگام ولادت او زحل و مشترى را قران بوده باشد .
قرع : پاتيلهء مدور مانند كدو كه براى تقطير به كار مىرود .
قرنفل : ميخك
قروح : جمع قرح و قرحه به معنى زخم
قريص : گوشت كه با سركه و سبزيجات و ديگافزارها پخته باشند .
قسى القلب : سنگدل ، سختدل
قصبه ريه : ناى ،
Trachea
قعر : ته ، بن
قلاع : بثوراتى در دهان و زبان
قلب الاسد : يكى از كواكب صورت اسد
است و آن از قدر اول است نام ديگر آن
زبره است .
قلّت : مقابل كثرت ، كمى
قلع : از بيخ بركندن
قلق : بىآرام شدن و جنبيدن ، اضطراب
قماط : قنداق
قمل : شپش
قنات : كاريز
قوچ : گوسفند نر سه يا چهار سالهء اخته نشده كه غالبا شاخ دارد .
قياصره : جمع قيصر
قيصر : عنوان و لقب امپراتوران روم شرقى
ك كاريز : آبى باشد كه در زير زمين به جائى بيرون برند و به تازى قنات خوانند .
كاسر رياح : بادشكن
كافّه : همه
كبار : بزرگ ، كبير
كبريتى : منسوب به كبريت و گوگرد
كبش : گوسفند نر
كحل : سرمه كشيدن چشم را ، كحل گذاردن در چشم
كرب : غم و اندوه
كرباس : پارچهء پنبهاى خشن
كرن : رودخانهاى است ميان فارس و عراق منشعب از زايندهرود اصفهان كه به شوشتر مىآيد و از آنجا به درياى عمان مىريزد .
كسروى : منسوب به كسرى يعنى خسروى
كشران : كشالهء ران