تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حفظ الصحة ناصرى ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
قبيده : نام حلوائى است ؛ قبيطه معرب آن است . قدح : كاسه كه دو كس را سير گرداند يا عام است . قدغن : مانع شدن از كارى قدم : پا قديد : گوشت نمك‌سود خشك كرده قذارت : پليد گرديدن قران : مقارنه ؛ پيوستن دو ستاره به برجى ؛ و آنكه گويند فلان صاحب‌قران است يعنى آنكه هنگام ولادت او زحل و مشترى را قران بوده باشد . قرع : پاتيلهء مدور مانند كدو كه براى تقطير به كار مىرود . قرنفل : ميخك قروح : جمع قرح و قرحه به معنى زخم قريص : گوشت كه با سركه و سبزيجات و ديگ‌افزارها پخته باشند . قسى القلب : سنگدل ، سخت‌دل قصبه ريه : ناى ،
Trachea
قعر : ته ، بن قلاع : بثوراتى در دهان و زبان قلب الاسد : يكى از كواكب صورت اسد است و آن از قدر اول است نام ديگر آن زبره است . قلّت : مقابل كثرت ، كمى قلع : از بيخ بركندن قلق : بىآرام شدن و جنبيدن ، اضطراب قماط : قنداق قمل : شپش قنات : كاريز قوچ : گوسفند نر سه يا چهار سالهء اخته نشده كه غالبا شاخ دارد . قياصره : جمع قيصر قيصر : عنوان و لقب امپراتوران روم شرقى ك كاريز : آبى باشد كه در زير زمين به جائى بيرون برند و به تازى قنات خوانند . كاسر رياح : بادشكن كافّه : همه كبار : بزرگ ، كبير كبريتى : منسوب به كبريت و گوگرد كبش : گوسفند نر كحل : سرمه كشيدن چشم را ، كحل گذاردن در چشم كرب : غم و اندوه كرباس : پارچهء پنبه‌اى خشن كرن : رودخانه‌اى است ميان فارس و عراق منشعب از زاينده‌رود اصفهان كه به شوشتر مىآيد و از آنجا به درياى عمان مىريزد . كسروى : منسوب به كسرى يعنى خسروى كش‌ران : كشالهء ران