تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حفظ الصحة ناصرى ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
مصدّع : سردردآور مضحكه : لطيفه و بذله مضمحل شدن : نيست و نابود شدن مضمضه : آب در دهان جنبانيدن مطبوع : خوش‌آينده مطفى : فرونشانندهء آتش مطنجن : چيزهاى بريان كرده ، در تابه پخته مطوّل : دراز و طولانى معاجين : جمع معجون معارض : مخالف و مقابل ؛ معارض شدن : روبرو و متعرض شدن و مانع گشتن معتاد : عادت كرده معتدّ به : بسيار و فراوان معجمه : با نقطه ، مقابل مهمله معرّق : عرق‌آور ، عرق‌زا معلوف : فربه معموره : آن قسمت از زمين كه مسكونى و آباد است . مغابن : جمع مغبن ، زيربغل ، كشالهء ران مغلّظ : ضد ملطف ، دوائى است كه از شأن آن اين است كه قوام رطوبت را غليظتر و ستبرتر مىكند . مفتوح : گشاده و بازشده مفروش : گسترده شده مفسد : تباه‌كننده ، فسادكننده مقهورى : مقهور بودن ، شكست‌خوردگى مقّىء : قىآور مكارى : چاپاردار ، كرايه‌دهندهء ستور مكبّب : كباب شده مكدّر : كدر و تيره شده ملّاحان : جمع ملّاح ، كشتيبان ملازمت : پيوسته بودن به جائى يا نزد كسى ملاعبه : با كسى بازى كردن ، بازى كردن با زن ملال : آزردگى ، ستوهى ملامسه : همديگر را با دست سودن ملاهى : آلات و ادوات لهو و لعب ملتزم شدن : متعهد شدن ، پذيرفتن ملس : مزّ ، ترش و شيرين ملول : به ستوه آمده ، سست و ناتوان مليحه : مؤنث مليح ، زن خوب‌صورت مليّن : نرم‌كننده منافسه : رغبت كردن در چيزى به طريق مساوات منافى : نيست و باطل‌كننده ، مغاير و مخالف مناهى : چيزهاى نهى شده ، گناهان و جرائم منبّه : آگاه‌سازنده منتظم : مرتب و آراسته منتنه : مونث منتن ، بدبو منسّق : مرتب و آراسته