تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 756

مساهمون:

ص٧٥٦
بيخ سوسن آسمانجونى پشك خرگوش صمغ هر يك دو درم به آب سرشته فتيلهء دراز ساخته بعد طهر استعمال مايند . ديگر كه محبل و مقوى رحم است شب يمانى دو درم سماق مر زعفران عود هر واحد يك درم عل به قدر حاجت آميخته به صوف استعمال كند . ديگر زهرهء ماهى در پشم پاره الوده حمول كند و دخن كه ابستن كند دارشيشعان موى خرگوش سداب خشك مشاوى ساييده به روغن زرد آمخته و اقراص سازند و بعد طهر تبخير بدان نمايند . ديگر زرنيخ احمر جوز السرور و ميعه مر مكى بارز حب الغار مساوى ساييده به شراب سرشته حبها سازند و بعد طهر دود آن دهند . ديگر برادهء شاخ بز به روغن بلسان سرشته بعد طهر سه روز و آن بگيرند و اين فرزجهء زنى را كه به سبب فربهى ابستن نشود بعد اهمال و اخراج خون و تلطيف تدبير استعمال نمايند عسل و روغن سوسن و مر هر واحد يك جزو و سكنبيج مقل هر واحد نيم جزو اميخته در صوفه بردارند و دائم رحم را به آب مطبوخ حنظل بشويند و يا بگيرند كنكرزد و بسوزند و بان حمول كنند كه قطع رطوبت رحم و تقهء آن كند و اين حقنه براى زنى كه رطوبت بسيار بود نافع است و تنقهء رحم و تقويت آن كند قشار كندر سيزده درم سعد كوفته سى درم مر ده درم در سعه رطل آب بجوشاند تا يك رطل بماند صاف كرده تا سه روز هر روز ثلث رطل از آن نيم گرم حقنه كنند . و اگر امتناع حمل از قروح رحم باشد اين فرزجه استعمال كنند آب مازو زردچوب زعفران آميخته در صوف آلوده بردارند

[ شيخ الرئيس ]

شيخ الرئيس ميفرمايد كه تدبير اين باب دو وجه مىشود يكى از آن براى هر دو براى احتياج و تلطف آن است و دوم معالجه اسيباب مانع از حمل عاقر و عقيم خلقى مزاج صاحب او محتاج به تبديل كوتاه و قضيب را علاجى نيست همچنين زنى كه دهن عروق حيض او از اندمال قروح بند گردد و آن كه محتاج به تبديل زوج باشد علاجش متعلق به طب نيست و اما ديگر اقسام او را تدبير هست . اما تفصيل وجه اول اين است كه اوفق اوقات جماع كه در كليات ذكر كرديم اختيار بايد كرد و بعد از حبض و در وقتى كه مجامعت در آن واجب بود جماع كنند . و بايد كه هر دو طولات ترك جماع نمايند كه هر دو منى در آن به برودت فاسد نشوند . و اگر اين عارض شود هر دو جماع بر وجهى نمايند كه عوق از ايشان بعده ترك نمايند تا آن كه معلوم شود كه منى جندبيدستر مجتمع شده و رعايت اين امر كنند كه اين حماع در وقت اول طهر زن باشد و همچنين در هر بدن مدتى ديگر است بعد از آن لعب را طول دهند و خصوصاً با زنانى كه مزاج آنها ردى نباشد و مرد پستان زن را به آهستگى لمس كند و عانهء او را دغدغه نمايد و به غير مخالطت به اختلاط حقيقى آن را بچسباند . و چون آن را شهوت و نشاط عارض شود به حك ذكر ما بين بظر آن از فوق كه اين موضع لذت او است مخالطت بدان نمايد و ساعتى كه در آن لزوم اشتداد كند و چشمهاى او به سرخى و نفس او در ارتفاع و كلام او در تبلبل شروع كند رعايت آن نمايد و در اين هنگام منى محاذى فم رحم برساند به نوعى كه در آنجا مكان او را اندك وسيع كند و آن را اثر هواى خارج نرسد كه آن فى الحال منى را فاسد كند و صلاحيت براى توليد ندارد و بدان كه چون منى را در شعبهء قليل رساند ليكن قضيب او لازم جدار مقابل باشد بسا است كه منى ضايع مىشود بلكه واجب است كه فم رحم را به زرق برسد و مخرج بر احليل فاسد نشود و بعد از آن ساعتى لزوم آن نمايد و بعد آن خلط باستقصاى تمام كرده باشد تا آن كه معلوم كنند كه نقرات فم رحم و متنفسات او بالكل ساكن شده و بعد از آن اندك مدت نيز و زن فاحجه بود و سرين او بلند و پشت او پست باشد بعده از آن جدا شود و زن را همچنان بر هيئتى كه پاى او منضم بود و حابس تنفس باشد بگذارد . و اگر بعد از اين به خواب رود و آن مؤكدتر بر آبستن گردد . و اگر خواهد بر آن بخورات موافقه اين شان استعمال كند اوفق باشد و يا حمولات و خاصته صموغ كه شديد الحرارت نيست مثل مقل و مانند آن قبل جماع حمول او نمايد و از عجائب اعمال اين است كه زن زير رحم به تبخير خوشبوهاى گرم كند و شم آن از فوق نمايد بعده انبوبه طويل گرفته يك طرف آن در خاكستر گرم نهد و طرف ديگر در فم رحم گذارد و آن‌قدر بدارد كه حرارت آن به قدر تخحمل رحم برسد و بر مين هيئت بخوابد و يا تا زمانى كه قدرت باشد بنشيند بعد آن مجامعت نمايد . و اما تفصيل وجه دوم اين است كه اگر سبب عقر حرارت و اخلاط حاره باشد تنقيهء آن كنند و تعديل مزاج به اغذيهء و اشربهء معلومه نمايند و بر رحم قيروطيات معدلهء حرارت او از عصارات و لعابات و ادهان بارده استعمال نمايند . و اگر سببش برودت و رطوبت باشد بدان چه عن‌قريب خوايم گفت معالجه كنند و اين در اكثر مىباشد . و اگر سببش زوال فم رحم باشد معلجه به علاج ميلان رحم و به محاجم