تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
در صره بسته سه درم غافث مغربى نو نيم درم در آب گرم خيسانيده به كار برند و اين تركيب براى سوء القنيه طفل قلمى فرموده كاسنى باديان هر واحد يك درم شحم كشوث نيم درم كوفته شيرهء نصف آن در عرق گاؤزبان شامى اوقيه برآورده به شربت كاسنى پنج درم شيرين كرده صبح بدهند و باقى همچنين وقت شام . و اين نقوع براى سوء القنيه اطفال كه با قبض طبيعت باشد از املاى آن مغفور است تمر هندى ده درم دارچينى سه عدد و تخم كاسنى كوفته مثقال زرشك پنج درم پوست بيرون پسته ربع درم خيسانيده صاف نموده با شكر يك نيم اوقيه شيرين كرده نصف صبح و نصف آن شام استعمال كنند . و طبرى نوشته كه ترهل و تهبج كه بر سه قسم است يا ترهل كه زائل نشود و تهبج كه نزد سيرى و گرسنگى و هنگام طعام شب و ترك آن دوام كند و سبب اين ضعف حرارت غريزى است كه فضول و سوء مزاج در كبد بهر آنكه حرارت غريزى چون ضعيف شود و كبد خارج از اعتدال به سوى رطوبت گردد پس وارد شود بر آن طعام سيما اغذيهء باردهء رطبه و هر طعامى كه كميت او بيشتر از كميت حرارت غريزى باشد فضلات متولد از آن رياحى و رطوبت رقيق خبيث گردد و به سوى اعضا رود و در آن محتقن شود . پس اگر اعضا قوى باشند احالهء آن نمايند و از نفس خود آن را دفع كنند و اگر ضعيف باشند اين بخارات در آن مكث كنند و تحليل نشوند و قوت محيله صحيح بر مقدار مزاج خود باشد و علامتش آن است كه چون فصد كنند دم او قوى اسود بود و شهوت و هضم او صالح باشد غير آنكه اعضاى او متهبج بود و اندرين قسم هر گاه صاحب او در مأكول افراط كند و بر اطعمهء مولد نفخ دوام نمايد و در هر طعامى كه باشد كثرت كند يا رياضت معتدل ترك نمايد بر آن امن از اين نباشد كه حرارت غريزى او منطقى يا سخت ضعيف شود و قوت محيله متغير گردد و به استسقاى لحمى انجامد و علاجش آن است كه اين صنف مقدار حرارت غريزى او و اطعمهء لطيف‌تر اقل و اقل كميت آن بدهند و از كثرت اكل و تخمه و سوء هضم حذر كنند و هر گاه احتمال مقدار مقدر نكنند از آن كم نمايند و بهترين اطعمهء ناشفه هليلهء خفيفه‌اند و از شرابها اگر در قاروره اندك حرارت باشد شراب نو كه شش ماه بر آن گذشته باشد قدرى بنوشند و تكثير در آن نكنند تا خمار به هم رسد بهر آنكه اعضاى او ضعيف است و جهد نمايند به تقويت آن به رياضت معتدله . و آنچه از ادويه استعمال نمايند نوشيدن ماء الاصول و جلنجبين است و اسهال وقت حاجت به حسب ماذريون يا به ايارج مقوى و مانند آن و از آنچه كبد را بدان ضماد كنند مر و صبر و فوفل و مصطكى و سنبل و موم روغن به روغن ناردين است كه ادويه كوفته بيخته در آن آميزند و مثل مرهم ساخته بر پارچه ماليده بر جگر نهند . و اما صفت دوم آن است كه حرارت او ضعيف بود غير آنكه او قوىتر از حرارت صاحب نوع اول باشد و علامتش آن است كه سرخ رنگ صافى و اشتها و هضم او جيد بود جز آنكه در بعض اعضاى او نفخ عارض شود و متهبج گردد و به سرعت منحل شود و جلد ظاهر گردد و اندك زيادتى كه در كميت طعام يا در شراب آب شود تهبج ظهور نمايد به سعى سهل زائل گردد و صاحب اين نوع اقل خطر است سيما چون نفخ در قدم سواى چهره ظاهر شود و چون نفخ در چهره يا پلك چشم ظاهر شود ردى باشد و نفخ قدمين قليل الخطر از نفخ چهره بهر آن است كه چهره قريب از قلب است پس اگر حرارت غريزى و قلب ضعيف نمىشد نفخه در چهره ظاهر نمىگرديد و اما قدمين بعيد از قلب‌اند و وصول حرارت غريزى به سوى آنها به مشقت بود و حرارت تا بسيار نباشد به قدمين نرسد و علاجش اصلاح اغذيه از كميت و كيفيت است و استعمال رياضت معتدل و تقليل جماع و هرگاه فصد صاحب اين نوع كرده شود خون او قوى باشد و فى الفور آن را بند كنند و دوائى كه در اين استعمال نمايند بايد كه ايارج و غاريقون و تربد و اندك شحم حنظل باشد و در ادويهء او سقمونيا داخل نكنند مگر آنكه صفرا بسيار و غالب بود و منع نيست كه چنين باشد كه آن از سوء مزاج در اعضاى مختلفه بود و بر صاحب اين مزاج خوف و حذر بسيار و احتراز نيست مگر هنگام شيخوخت و فرط نقصان حرارت . و اما نوع سوم آن تهبجى است كه هنگام ضعف قوت مغيره و استيلاى سوء مزاج رطب بر كبد و ساير اعضا پديد آيد پس خون او رطب گردد و بدان اعضا اغتذا نمايد و بعد طول زمانه به استسقاى لحمى انجامد و علاج اين نوع در علاج استسقاى لحمى ذكر خواهيم كرد

استسقا

و آن مرضى است مادى مخوف عسر البرء سببش مادهء غريب بارد بود كه در خلل اعضاء داخل و مستقر گردد يا در همه اعضاى ظاهر و اعضا بدان بياماسد چنانچه در لحمى و يا در مواضع خالى از نواحى اعضا كه اندر آن تدبير غذا و اخلاط منوط است مثل فضاى شكم و بدان سبب شكم بزرگ شود چنانچه در زقى و طبلى پس آن سه قسم باشد لحمى و زقى و طبلى و از تركيب اين هر سه چهار قسم مركب حاصل شود سه به تركيب ثنائى و يك به تركيب ثلاثى و براى هر سه نوع اسباب و احكام و علامات و علاج عام است و براى هر قسم سبب و حكم و علامت و علاج خاص است پس اسباب و احكام و علامات و علاج عام در اينجا مذكور مىگردد و سبب حكم و علامت و علاج خاص هر نوع جدا جدا مسطور گردد و استسقا به غير مريض شدن جگر خاصهء يا به مشاركت نبود و اگرچه گاهى جگر مريض شود و به آن استسقا حادث نگردد . و بالجمله اسباب استسقا يا خاص كبدى و يا به مشاركت باشد و اسباب خاص اول و