تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
و دراج و نان جيد الصنعت از گندم خوب و فربه پاك از شوائب سريع الفساد و بايد كه غذا متفرق در مرات اندك اندك تناول نمايند و از فواكه و بقول و امثال آن از آنچه حجم او كثير و غذاى او قليل بود اجتناب كنند و گاه‌گاهى جهت محافظت ادويهء مدر و مسهل منقى كبد و ملطف مفتح استعمال نمايند مثل تخم كاسنى و پرسياوشان و تخم كشوث و تخم كرفس و شربت بزورى و ماء الاصول و ايارج فيقرا و مانند آنكه در علاج سدد كبد مسطور شد . و طبرى مىگويد كه اگر صحت انسان با وجود صغر كبد موجود باشد به ترك معالجه باك نيست و حفظ او بر حالى كه باشد بايد كرد . و اگر الم و ايذا به صغر كبد دريابد و با وى صحت او نباشد طبيب را بايد كه معالجهء او به علاج ناقهين نمايد و به تدبير منعش اعنى به ماكل و مشروب و اين چنان باشد كه مقدار طعام و شراب او به حسب احتمال كبد نمايد و تجويد مضغ او نيز كند و به حسب مزاج كيفيت و كميت او اختيار نمايند و عادت حسن هضم و جودت او بر آن محفوظ دارد و از تخمه حذر كند . و بقراط ذكر كرده كسى كه جگر او كوچك باشد و بر آن تخمه‌ها تواتر كنند اختناق او را حادث شود . و جالينوس گفته چند كس را ديدم كه جگرهاى ايشان خرد بودند و در مآكل و مشرب اسراف نمودند پس فسخ عروق و قذف الدم ايشان را عارض شد و غرض آنها از ذكر امثال اين كلام آن است كه متعلم بر اين آگاهى يابد كه هر كه را جگر كوچك باشد او را واجب است كه تقليل غذاى او نمايند و ميل تدبير او به غذائى كنند كه خون صاف رقيق قليل پيدا كند و هر گاه فضول در جگر او جمع شوند استفراغ به سهولت نمايند و ادويهء حاده كه به سرعت ضعف مىآرند استعمال نكنند كه استسقاى زقى آرد و رياضت براى ايشان متوسط غير عنيف بايد بهر آنكه كبد صغير به سرعت محتاج رطوبت مىگردد . و چون رطوبت كبد كم مىشود و اسهال دم غليظ حادث مىگردد و به ذبول و سقوط اشتها مىانجامد و بايد كه طبيب رعايت جميع اين اسباب بدارد و بهترين معالجه نزد خروج كبد صغير به سوى يكى از كيفيات از اعتدال خاص آن ضمادات مقوى آن مصلح مزاج مغير آن است

سوء القنيه

عبارت است از رداءت خون جگر و اين وقتى باشد كه مزاج جگر فاسد شود و خون كه اندر آن متولد مىشود تباه گردد و سببش يا غلبهء برودت است كه فعل او را از توليد خون بر مجراى طبيعى قاصر كند و همچنان خون خام و فاسد بر سبيل تغذيه به اعضا رسد و اعضا نيز از احالهء آن عاجز مانند و يا حرارت چنانچه در امراض حاره كه جگر را گرم گرداند و قوت او تحليل كند و از توليد خون صالح بازدارد و گاهى سوء القنيه به سبب فساد معده و ضعف آن حادث شود . و گويند كه سوء القنيه گاه باشد كه به سبب بند شدن خون معتاد مانند حيض و بواسير افتد و گاه به سبب كثرت سيلان اينها باشد و گاهى به سبب صعود بخارات بد سوداوى افتد چنانچه در اصحاب ماليخولياى مراقى پديد آيد و گاهى به سبب تعفن هوا پديد آيد و به هلاك رساند . و مسيحى گويد حالتى كه مقدم بر استسقا كند مسمى به فساد مزاج است . و شيخ و جرجانى گويند كه چون حال جگر فاسد شود و ضعف بر آن مستولى گردد اولًا حالى نزديك مستسقى پيدا شود كه آن مقدمهء استسقا بود و اطبا آن را سوء القنيه نامند و مخصوص به اسم فساد و مزاج است پس اولًا رنگ بدن و چهره بگردد و به سفيدى و زردى زند و به تهبج در پلك و روى دست و پا ظاهر گردد و گاهى همهء بدن ورم كند تا آنكه مثل خمير گردد كه از انگشت فرو نشيند و فساد در هضم آن را لازم بود گاهى اشتها زياده شود و قبض و لينت طبع به ترتيب نباشد گاهى اجابت نرم و گاهى محكم بود و كذلك حال خواب بود كه گاهى خواب مستغرق آيد و گاهى بىخوابى طول كند و بول و عرق اندك آيد و قراقر و رياح در شكم كثرت نمايد و انتفاخ پوست شكم شدت كند و گاهى خصيه انتفاخ نمايد . و چون ثبره و قرحه و جراحت ايشان را عارض شود اندمال او دشوار گردد بنا بر فساد مزاج و در گوشت بن دندان حرارت حكه و بثور به سبب تصاعد بخار فاسد عارض شود و بدن ثقيل و سست گردد و گاهى حالتى شبيه به سوء القنيه به سبب اجتماع آب اندر ريه عارض شود و سحنهء صاحب او مثل سحنهء مستسقى گردد و فرق ميان هر دو چنان مىكنند كه تهبج و انتفاخ در چهره آنجا بيشتر بود و در باقى اعضاء تهبج معتد به نبود و در سوء القنيه چنين نباشد .

علاج

اصلاح حال جگر نمايند به نوعى كه در استسقا مذكور گردد و علاج اين خفيف از علاج استسقاى لحمى بود بهر آنكه در اينجا سبب ضعيف مىباشد از ادويه نيز آنچه غير قوى بود استعمال كنند و به زودى معالجه نمايند مجال استحكام ندهند كه به تعجيل تمام به استسقاى لحمى مىانجامد پس مدت دراز مىكشند و اول تدبير مانع تولد فضول نمايند و جهت تنقيهء بدن ايارج فيقرا چند دفعه به تفاريق دهند . و اگر مسهل قوىتر از اين صلوب شود غاريقون و ريوند و مانند آن بيفزايند و شربت افسنتين مسهل و شربت دينار و شربت ورد و حب ريوند نيز مفيد است و بعد تنقيهء مفتحات و مدرات دهند و شربت اصول و به زور و كشوث نافع بود و تقويت معده و كبد به دواء الكركم و دبيد الورد و غيره نمايند و رياضت خصوص به مشى كنند و در هر حال از آب مطلقاً منع نمايند و به جاى آن عرق