در ايام حيض و طهور خون اندك به غير رفق است علاجش به مجملات و مدرات چون تخم كرفس و تخم كاسنى و حلبه و نانخواه و اسارون و فصد صافن و حجامت ساقين قبل از ايام ظهور خون به دو روز يا سه روز تكميد به افاويه كنند و استعمال مطبوخ انجير كه مذكور شد در اكثر اقسام اين مرض سودمند است
كثرت طمث
يعنى افراط سيلان خون حيض و اين عام است كه در ايام حيض خون بسيار آيد يا بعد انقضاى آن سيلان خون باقى بود و يا در غير ايام معتاد حيض پديد آيد و دوام نمايد و اين را استحاضه گويند .
بالجمله كثرت آن گاهى بر سبيل دفع طبيعت بود كه فضول ردى از بدن بدان دفع شود و اين محمود است اگر به كمال افراط و سيلان غير محتاج اليه نينجامد و گاهى بر سبيل مرض بود و اين دو نوع است .
يكى آن كه سببش در رحم باشد و اين يا از ضعف رحم و رگهاى او به سبب سوء مزاجى بود و يا از قروح و اكله و بواسير و حكه و شقاق رحم و يا از كشادن دهن رگها و گسستن يا شگافتن رگ به سببى بدنى چون سوء مزاج حار يابس يا بارد يابس يا رطب و يا سببى خارجى چون ضربه يا سقطه و مانند آن يا سوء ولادت و عسر آن يا به سبب شدت حمل باشد .
دوم آن كه سببش در خون باشد و اين يا از كثرت خون و خروج به قوت او بود و يا به سبب ثقل خون بر بدن ضعيف و اگر چه خون در كميت و كيفيت خود از اعتدال تجاوز نكرده باشد .
و يا رقت و لطافت خون به سبب حرارت و حدت آن يا به سبب كثرت ماهيت و رطوبت به آن كه هرنزف خون به هر سبب كه باشد ابتدا به قلت و رقت كند بعد از آن به كثرت و غلظ شروع نمايد و چندى بر آن استمرار كند و بعد فرود آيد و كمتر و رقيق شود .
و بدان كه چون نزف افراط كند امراض بسيار تولد نمايد مثل ضعف اشتها و ضعف هضم و تهيج اطراف و بدن و رداءت رنگ روى و گاهى به استسقا انجامد و گاهى كثرت خروج خون به غلبهء صفرا ادا كند و حميات صفراوى سوزان و قشعريرات عارض شود و به سبب اين حرارت سقوط اشتها از ضعف معده به سبب فقدان خون زياده شود و درد پشت عارض گردد و خون حيض به كثرت باران بسيار آيد و حمل بيشتر ساقط شود .
طريق تشخيص اسباب اين مرض :
اولًا علامات مخصوصهء قروح و اكله و بواسير و حكه و شقاق رحم كه در موضع هر يك مسطور است دريافت نمايند پس علامت هر مرض كه يافته شود سببش همان مرض باشد و الا حال تقدم وقوع ضربه يا سقطه يا عسر ولادت بپرسند اگر اقرار آن كند سببش همان باشد .
و اگر از اين اسباب هيچ نباشد نگاه كنند اگر بدن قوى و رنگ به حال خود بود و به زردى و سفيدى متغير نشود از آن مضرتى در بدن و قوت ظاهر نشود بلكه بدن سبك شود و زن از اهل تنعم بود كه غذا نيك خورد و محنت نكند سببش دفع طبيعت بود .
و اگر امتلاى چهره و بدن و سرخى آنها و پرى رگها و ديگر علامات غلبهء خون ظاهر بود و گاهى با وى درد بود و گاهى بى درد باشد و تا آن كه ضعيف نشود بند نگردد سببش كثرت خون باشد .
و اگر رنگ چهره متغير گردد حال قوام و رنگ خون دريافت نمايند پس اگر خون رقيق و زرد و گرم و سوزان آيد و به سرعت خارج شود انقطاع خروج او كمتر باشد و گرمى و ضعف بدن و زردى رنگ چهره و شدت تشنگى و تلخى دهن بود سببش حرارت و حدت خون از صفرا باشد .
و اگر خون مائى و سفيد بود و گرم و سوزان نباشد و از قابضات ضرر يابد و كثرت آب دهن و قلت عطش و كسل و سفيدى رنگ باشد و گاهى با وى تهيج رود چشم بود و گاهى مريضه مثل حامله شود و گاهى دردى مثل در روزه ظاهر گردد و رطوبت لزج از آن برآيد و گوشت مريضه نرم و آويخته بود سببش رقت خون از مادهء مائى و رطوبت باشد .
و اگر خون غليظ و سياه آيد و با نكافت و خشكى بدن و قلت آب دهن بود ديگر آثار احتراق خون يافته شود سببش انفتاح عروق از غلبهء سوداى محترقه باشد .
و ايضا اگر خلطى با خون آميخته بود و آثار آن به خوبى دريافت نگردد بايد كه خلط غالب را از حمول كشانيدن پارچه و رؤيت رنگ آن به نحوى كه در تشخيص اقسام سوء مزاج رحم مسطور شد دريافت نمايند و سحنه و چهرهء مريضه و تدابير سابق نيز بر غلبه هر خلط دلالت كند .
و اگر خون صاف آيد و بى درد بود و از غثيان و صداع خالى نباشد سببش ضعف رحم و كشادن رگهاى آن باشد بعده بر علامات اقسام سوء مزاج رحم كه در آغاز امراض رحم مذكور شد نظر كنند آثار سوء مزاج كه يافته شود سبب ضعف رحم همان باشد پس اگر خون سياه درآيد از آورده باشد .
و اگر سرختر و گرمتر و درخشانتر بود از شريان باشد .
علاج
اگر دفع طبيعت و كثرت خون باشد تا آن