تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
به مىكند بايد كه چون ختنه كنند بگدازند تا خون تمام برود بعده اين دوا را افشانند و به بندند كات هندى مرداسنگ هليله بليله مر صاف صبر برگ مورد مساوى كوفته بيخته به كار برند و بعد از سه روز بكشايند . و گويند كه احسن اوقات ختنه وقت عصر است در تابستان و صبح در خريف و زوال در زمستان و ختنهء طفل در ربيع كنند به خلات بالغ كه ختنه او در ربيع نبايد كرد

امراض صفاق و سره

و آن اقسام فتق و نتور سره و ورم سرد و تقيح سره و تحرك سره است . و چون ادراك ماهيت فتق موقوف بر شناخت كيفيت صفاق است برخى از حال آن مىنگاريم . بدان كه پوشش شكم جلد است و غشاى مراق و عضلات و دو حجاب كه يكى از اندرون مماس معده و امعاست و آن را ثرب گويند و در يونانى ابيلس و دوم بالاى آن و آن را صفاق نامند و در يونانى باريطون و باريطاون و اين غشا تا تهيگاه و پيغولهء ران فرود آمده و در آنجا دو منفذ ساخته شده چون دو مورى از هر يكى فرود آمده تا نزديك هر دو خصيه و آنجا كشاده شده و هر يكى با ديگرى پيوسته است و گرداگرد هر دو خصيه يك خريطه گشته

فتق

مرضى است كه به سبب انشقاق صفاق يا به سبب اتساع مجريين كه بالاى خصيتين در كنج ران است جسمى كه ما فوق آن است نازل شود پس اگر صفاق حوالى ناف بشگافند و جلد آن محل بلند شود به سبب برآمدن ثرب و حدود و غير آن از شق تحت جلد آن را فتق مراق البطن گويند . و اگر صفاق ميان كنج ران بشگافد و آن موضع بلند شود آن را فتق الاربيه نامند و اين هر دو نوع زنان را نيز عارض شود . و اگر مجرى كه بالاى خصيتين است اتساع پذيرد و يا صفاق ميان اين مجرى بشگافد و از جوف چيزى به سوى كيسهء خصيتين فرود آيد آن را قيله و فتق على الاطلاق خوانند و اين نوع مخصوص به مردان است و جمهور اطبا قيله را ادره و قُرو نيز گويند . بالجمله اطبا در اطلاق اين اسماء اختلاف بسيار دارند و چنانچه صاحب كامل گويد كه خروج ثرب و روده را به ناحيهء سره فتق گويند و خروج معا و ثرب را به ناحيهء كنج ران قيلة الاربيه و قُرو الاربيه نامند و نزول روده و ثرب را به كيسهء انثيين قيلة الامعا و قُرو المعائى و قرو الثربى خوانند و بعضى قيله را مخصوص داشته‌اند بدانچه سبب او اتساع مجرى بلا خرق باشد بهر آن كه ايشان قيله را از امراض اتساع مجرى شمرده‌اند فقط و فتق آن را گويند كه سببش خرق صفاق باشد و آن را در امراض تفرق اتصال شمار كرده‌اند فقط و گاهى اضافت اين اسما يعنى فتق و قيله به سوى شيء نازل كنند مثلا اگر آن جسم نازل ثرب باشد فتق ثربى گويند . و اگر روده بود فتق معائى نامند . و اگر آب باشد فتق مائى خوانند . و اگر ريح باشد فتق ريحى گويند . و كذلك قيله را ثربى و معائى و مائى و ريحى به دستور خوانند . و قرشى قيله را مخصوص نموده چون شيء نازل ثرب يا روده يا ريح باشد و ادره را چون نازل رطوبت مائيه يا دمويه يا غير آن باشد . و انطاكى گويد كه فتق را قُرو و قيله و ادره نامند . و گويند كه قرو آب است و قيله لحم و ادرهء نزول ثرب و فتق عام از آن است . و بالجمله اين علت ردى عسر العلاج است در بلاد رطب بيشتر افتد . و سمرقندى گويد كه اگر مادهء غليظ به كيسهء انثيين فرود آيد و آنجا غليظتر گردد و آن را قرو لحمى گويند . و صاحب جامع گويد كه قرو لحمى روئيدن گوشت در اجسام محيط انثيين است و از انصباب مادهء غليظ به سوى اين موضع و يا از ضربه و يا از علاج قرو معائى بيقاعده و خلاف دستور و به قول شيخ چون فتق چنين واقع شود كه شيء نافذ به سوى خصيتين آيد ادره و قيله نامند و ماسواى اين را مسمى به اسم عام فتق سازند و اكثر ادره خصيه و دوالى و صلابت آن و صلابات كيسهء خصيه در خصيهء چپ واقع شود پس گاهى اتفاق افتد كه ضعيف تر از هر دو ثقبهء مذكورين فراخ شود يا صفاق ميان آن بشگافد از رطوبت مغريه يا مائيه مرخيه و به معونت اسباب شقاق كه مذكور گردد پس ثرب يا معا و خصوصاً اعور كه مخلى غير مربوط است و يا رطوبات كه به سوى خصيه از دفع طبيعت بريزد نازل شود و يا رطوبت در خصيه به سبب برودت او و احالهء او خون را به سوى مائيت متولد گردد و گاه او را غشاى خاص پيدا شود و گاهى رطوبت خون و دموى و دردى بود حتى كه سبب او ضربه يا سقطه باشد و يا رياح نافخه بود و گاهى در آنجا لحم رويد و اورة اللحم نامند و گاهى همچنين در اربيه باشد و گاهى عروق خصيه انتفاخ پذيرد و آن را ادرة الدوالى گويند . و گاهى خصيه استرخاى شديد پذيرد به غير فتق و دراز شود و مشابه اوره گردد و گاهى فتق بالاى خصيتين واقع شود نزديك كنج ران و فوق آن و در ناف و بالاى آن و در هر دو كنج ران و آنچه فوق ناف افتد اندك و نادر بود به قياس غير آن بهر آنكه و عامت اين موضع به عضلات است و آنچه زير او است وقايهء او اطراف عضلات است و گاهى سرورانتو عارض شود و آن نيز از قبيل فتق بود و فتق بالاى ناف ردى الاعراض باشد
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 646 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )