و هر روز يكى افزايند تا چهار روز و از روز پنجم يك يك كم كنند تا يك عدد ماند سوزاك دفع گردد و يا تخم تاج خروس كه هندى كلفه گويند سه درم باريك سائيده در نيم آثار شيرهء آميخته شب در ماهتاب داشته به شكر شيرين كرده صبح بخورند و يا كونپل پلاس خشك كرده و گوند و پوست بيخ و گل آن كوفته بيخته برابر شكر آميخته دو مثقال هر روز به شير گاو خورند كه مجرب است .
ديگر كباب چينى يك درم باريك سوده در جغرات ماده گاو كه در پارچه بسته آب او دور نموده باشند به قدر حاجت گرفته دواى مذكور آميخته به طريق چينى خورند در دو هفته صحت شود مجرب نوشته و بعضى نباب برابر كباب چينى آميخته نه ماشه بالسى شير گاو مىخورانند تا يك هفته و از غذاى شور و حريف پرهيز ميكنانند .
و اگر صمغ سهجنه به قدر توله هر صبح سائيده با دوغ گاو خورند تا هفت روز مزاج بارد نافع بود .
ديگر پوست درخت انبه از بالا خراشيده و نيمكوفته شب در آب پاو آثار تر سازند و صبح سائيده صاف نموده بنوشند تا يك هفته نافع است .
و در بياض استادى مرحوم مرقوم است كه پهتكرى بريان يك ماشه صبح با شير گاو بخورند و از ترشى و بادى پرهيزند و يارال يك درم تا دو درم كوفته شكر آميخته اول بخورند بعده در سه پاو شير گاو يك اثار آب آميخته بنوشند به دفعات و وقت سه پهر گلتهى برنج با روغن زرد بخورند .
و بعضى خوردن رال تا يك توله با جغرات چكهء چكيده آميخته تا هفت روز و غذا خشكه با جغرات يا شير مجرب نوشته ديگر شاخ گاو يك عدد بر ماده نموده به روغن زرد آميخته فتيله ساخته در سفال گلى روشن نمايند و كاجل آن گرفته در چشم كشند سوزاك دور شود .
و در بياض مجربى نوشته كه برادهء شاخ گاوميش جوان در پارچه فتيله كرده به روغن سرشف چراغ افروخته بر ركابى گلى قدرى گل باريك ماليده كاجل بگيرند اول هفت جلاب سوزاك گرفته يك دو روز مهلت داده كاجل مذكور از ميل در چشم كشند و چهار گهرى شمع يا چراغ پيش نظر داشته آن را بخور به بينند بعده بخسپند صبح او را له شود و سوزاك جديد و قديم دفع گردد .
ديگر برگ خيلى سفيد گرفته در آب بجوشانند وقتى كه نيم گرم بماند قضيب در آن گذارند به قدر نيم ساعت بعده در همان ظرف بول كنند و در يك روز سه مرتبه تكرار عمل نمايند كه نفع تمام مىدهد .
و اگر برگ نيب هم افزايند بهتر بود .
و ايضا در تربوز مقور آلت در آورده بول كردن نافع است و كذلك در كدو و خيار .
ديگر پوست درخت گولر پاو آثار در سايه خشك نمايند و باريك سائده يك توله از اين در پاو آثار شير بز آميخته هر صبح بنوشند و در غذا از اشياى نمكين و تيز پرهيز كنند در يك هفته صحت شود و به تجربه رسيده .
ديگر چويهء بهروزه يك دو قطره دور بتاسه نهاده بخورند يا در شربت شكر آميخته بنوشند سوزاك كهنه را مجرب است .
و بعضى چويهء لوبان به دستور خوردن نافع نوشته و يا برگ ادمر سبز يك توله در آب شيرهء برآورده قدرى شكر با نبات آميخته بنوشند و نوشيدن برگ بيكل به دستور نافع سوزاك و ممسك منى است .
ديگر رسوت نگركوئى نه ماشه اگر مزاج حار باشد در گلاب در نه در آب پاو آثار تر كرده شب در شبنم گذاشته صبح زلال آن بنوشند و از دردى اوزراقه گيرند كه مجرب و بى عديل است و يا بپهلى به قدر دو توله در آب تر سازند و صبح صاف كرده قدرى شكر آميخته بنوشند كه نافع سوزاك جديد است .
و ايضا برگ سداسهاگن يك توله در آب تر نموده به دستور نوشيدن ديگر كهلى تخم كتان يك دام جوكوب كرده شب در آب تر نمايند و صبح آب صاف آن بنوشند نافع بود و يا مر مكى هشت دانگ در آب تر كرده نگهدارند و صبح آب صاف آن با قدرى نبات شيرين كرده بنوشند و يا ريه گاو در آن يك توله شب تر كرده صبح آب صاف آن بنوشند و يا سنكهاهولى جوش داده بنوشند و يا بيخ كاه كاندروز هفت پياله آب بجوشانند چون يك پياله بماند صاف نموده بنوشند تا سه روز ديگر گويند كه دال نخود نيم پاو در اندكى آب چندان بسايند كه مثل نشاسته گردد پس در هفت آثار آب بياميزند و از صبح نوشيدنش آغاز كنند و چهل قدمى كرده باشند حتى كه آن تمامى آب به دفعات تا شام تمام گردد و بعده خشكه با دوغ چكه يا شير گاو بخورند و بخسپند صبح اثرى از مرض نماند و قرحه را در يك روز التيام دهد .
و اگر چه كهنه باشد و از علاج آن درمانده باشند زائل كند مجرب است .
ديگر برگ كهرنئى را در آب شب تر كنند و صباح ماليده صاف نموده نبات دو توله حل كرده بنوشند نافع بود .
و ايضا گلوى سبز ده درم نيمكوفته به آب جوشانيده به دو درم عسل بدهند و يا بتاسه دو عدد گرفته در آن شير بز پر كنند و صبح ميخورده باشند تا سه روز و يا جونك كه نهالى است مشهور و در برسات مىرويد برگ و ثمر آن به قدر يك توله گرفته در آب شيرهء كشيده با قدرى شكر بنوشند .
ديگر جواكهار هفت ماشه با دوغ گاو بنوشند مفيد بود و يا گنده بهروزه به قدر دو سرخ در قدرى قند سياه پيچيده بخورند و بالاى آن قدرى جغرات در آب حل كرده بنوشند و يا قدرى برگ سرس به آب سائيده صاف نموده به قدرى شكر آميخته بنوشند .
و اگر افشردهء طحلب يعنى كائى قدرى در لعليل چكانند نافع بود .
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 638
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٦٣٨