تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩

اورام خصيتين

يعنى آماس خايه . شيخ مىفرمايد كه اين ورم گاه در نفس خصيه بود و گاه در صفن يعنى كيسهء آن و آنچه در صفن باشد لمس او ممكن بود و حال صلابت و لينت و رنگ او دريافت شود و اكثر بى تپ بود و آنچه در خصيه باشد اين معرفت از آن مشكل بود و اكثر با وى تپ بود چه عضو شريف است و اتصال به قلب دارد . و لهذا گفته‌اند كه گاهى هلاك مىكند بنا بر مشاركت قلب و اكثر در ورم حار كيسهء خصيه ساقط شود و خصيه معلق بماند بعدهء كيسه برويد و به مراهم ملتحم شود و صلب از اول پيدا گردد و اكثر خصيه متاكل شود و ضرورهء مريض محتاج بخصى كردن شود تا تاكل به آورده و شرائين آن منتشر نگردد و بيشتر ورم خصيه بود پس سرفه زائل شود چه مادهء آن به سوى سينه انتقال نمايد و ورم خصيه حار باشد يا بارد و سبب ورم حار مادهء دموى بود يا صفراوى و سبب ورم بارد ماده بلغمى باشد يا سوداوى يا ريحى و به قول جرجانى سبب آماس گرم خصيه در اكثر اوقات آن بود كه در حالت شهوت جماع منى حركت كند و به سببى خارج نشود و در جاى خويش محتبس بماند و آماس گرم و سرد را اگر علاج صواب نكنند صلب شود و اين مرض به ندرت زنان را نيز افتد و علاج هر دو واحد است .

طريق تشخيص اقسام ورم مذكور :

بايد كه از مريض حال رنگ خصيه و كيفيت ملمس آن و شدت و خفت درد بپرسند اگر سرخى رنگ و گرمى ملمس و شدت ورد بگويد و با تشنگى و زردى قاروره بود ورم حار باشد پس اگر عظم حجم ورم و ثقل و تپ دموى نيز پيدا بود ورم دموى باشد . و اگر با شدت حرارت و تشنگى و حرقبت و التهاب موضع و تپ صفراوى بود ورم صفراوى باشد . و اگر سفيدى رنگ و سردى و نرمى ملمس و قلت درد بگويد و سفيدى قاروره و عدم تپ و تشنگى بود ورم بلغمى باشد . و اگر كسودت رنگ و صلابت ملمس و عدم وجع بيان كند ورم سوداوى باشد . و اگر با وجود آثار ورم بلغمى يا انتفاخ و خفت بود ورم ريحى باشد .

علاج ورم حار خصيه

فصد باسليق از جانب ورم گيرند بعد از آن فصد صافن و يا حجامت قطن نمايند و چسپانيدن زلو نيز فائده بسيار مىكند و تبريد از لعاب بهدانه و شيرهء عناب و شيرهء تخم كاهو مقشر و شربت نيلوفر دهند و آرد جو عنب الثعلب گل ارمنى رسوت صندل سفيد در آب گشنيز سبز سائيده ضماد كند و پارچه به گلاب و سركه و لعاب اسپغول تر كرده برنهند . و اگر خواهند آب گشنيز يا عنب الثعلب سبز يا كاسنى سبز افزايند و اين روادعات تا زمان ابتدا استعمال نمايند و بعد از ابتدا تا زمان انتها ادويهء محلل مثل آرد نخود آرد جو آرد باقلا يا روادع بياميزند و بعد از انتها و انحطاط محللات صرف مثل بابونه و اكليل الملك و صبر و زيره و مانند آن در روغن گل و زردهء تخم مرغ آميخته ضماد نمايند و از غذا بر آش جو و كهچرى مونگ اقتصار ورزند . و اگر از اين تدبير فائده نشود بعد از نضج به مسهل صغرا تنقيه نمايند ليكن از مدرات چيزى با وى يار نكنند .

ذكر ادويهء مفرده مفيد ورم حار خصيه :

ضماد گل شاموس مخلوط به آب و روغن و گل و كذا آرد باقلا به آرد جو يا به روغن گل پخته و كذا گشنيز به عسل و يا به مويز منقى و كذا طحلب و كذا بزر البنج سوده تنها يه به شراب پخته و كذا برگ آس كوفته به شراب يك ساله سرشته و كذا برگ بيخ و كذا پشك بز و آرد جو و كذا مسكهء تنها و به آرد باقلا و كذا مازو سبز سوده به آب پخته به روغن گل آميخته و كذا سفيدى بيضه تنها يا به آرد باقلا آميخته و كذا گل مختوم به روغن گل آميخته و كذا خطمى مطبوخ و شرب و نطول آن و كذا ضماد گل قيموليا به آب عنب الثعلب و روغن گل آميخته و شرب و ضماد تخم قثار بستانى هر واحد نافع ورم حار انيثين است . و ايضا ضماد مرداسنگ به گلاب سوده مجرب استاد مرحوم است و كذا برگ قنب سائيده گرم كرده بستن براى تسكين ورد و تحليل مجرب و گاهى با باقلا و گاهى با لوبيا و گاهى با كندر و گاهى با مصطكى و گاهى با برگ گل سرخ و گاهى با گل بابونه و گاهى با روغن ثل و گاهى با روغن بابونهء جرب النفع و عجيب است . و اگر برگ بنگ نيم پا در يك نيم آثار آب جوشانيده بخار آن بگيرند و خصيه را به آب آن بشويند و به ثفل ضماد نمايند ورم و خارش خصيه دفع كند .

ذكر ادويهء مركبه كه نافع ورم حار خصيه است :

صندل سفيد صندل سرخ آرد باقلا در آب كاسنى ضماد كردن تجرب سويدى است . و ضماد سرگين گاو آرد باقلا و آب كاسنى نيز نافع و كذا سرگين بز سوخته و بزر البنج مساوى به آب نيم‌گرم مفيد و ضماد بزر البنج و آرد جو و تراشهء كدو و آب گشنيز و طحلب و صندل سرخ نيز مفيد است و يا عنب الثعلب و آرد جو و خطمى سفيد و روغن گل و سركه و زردهء بيضه به اندكى زعفران سائيده ضماد كنند و اين ضماد رادع است برگ كاكنج آرد عدس آرد باقلا حضض مكى كوفته به آب گشنيز تازه و آب عنب الثعلب سبز سرشته ضماد نمايند و يا بعد فصد صافن كاكنج آرد عدس زردهء تخم مرغ روغن گل ضماد كنند . و اگر درد شديد باشد قدرى
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 619 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )