و مضرت جماع در تن ايشان عظيم باشد .
و طائفه دوم سياهچرده و مايل به سرخى و گندم گونى و رگهاى ايشان فراخ بود و خون به قياس طائفه ديگر و به قياس گوشت اندامهاى ايشان بسيار بود و به قياس ديگران اندك باشد و مفاصل ايشان قوى و ظاهر بود و اعصاب غليظ و موى بر تن ايشان بسيار و جلد ايشان صلب و درشت بود و اين علامات مزاج گرم و خشك است و اين طائفه را نيز منى اندك و غليظ و شهوت بسيار بود و در جماع قوى باشند ليكن زود از كار بازمانند و مضرت افراط به حسب كم و بيشى خون بود .
و مردم فربه نيز دو طائفهاند :
يكى آن كه فربهى ايشان از پيه بود و پوست ايشان نرم و بىموى و مفاصل ايشان در گوشت پوشيده و رگها باريك بود و گوشت اندك و رنگ ايشان سفيد و اين همه علامات مزاج سرد و تر است اين طائفه را منى بسيار و رقيق و شهوت جماع كمتر بود و از مضرت ذبول ايمن باشند ليكن مضرتهاى ديگر چون درد پشت و زانو و غير آن بسيار افتد .
و طائفه دوم آن كه فربهى ايشان از گوشت بود و رنگ ايشان به سرخى زند و به گندم گونى و رگهاى ايشان فراخ و خون بسيار بود به قوام معتدل پس اگر موى بسيار داشته باشد و اين علامات مزاج گرم و تر است و اين طائفه را منى بسيار بود و آرزوى جماع قوى و مضرت آن اندك بود .
و اگر از جماع باز ايستند مضرت آن زياده از مضرت بسيار كردن بود و مريضان و مردم لاغر و كسانى را كه از جماع لذت عظيم يابند و از پس آن ضعيف شوند از جماع دور بايد بود و هلاك ايشان در آن بايد دانست .
شيخ الرئيس در مضار جماع و احوال او و رداءت شكل او مىنويسد كه جماع استفراغ جوهر غذاى اخير مىكند پس ضعف مضاعف كه مثل او استفراغات ديگر ضعيف نكنند مىآرد و از جوهر روح بسيار به سبب لذت خارج مىنمايد و لهذا مجامعين كثير الالتذاذ را در ضعف مىاندازد و جماع مستكثر خود را به سوى تبريد بدن آن و تبييس او و تحليل حرارت غريزى و انهاك قوت او سرعت كند و آن اولا هيجان حرارت دخانيه غريبه مىكند حتى كه بر آن مو كثرت كند بعده عقب او تبريد تام و اضعاف حواس او از بصر و سمع نمايد و ساقهاى او را فتور و وجع حادث شود و به برداشتن بدن او استقلال نكند و گاهى حال او مشابه به صرع خفى بدان جهت گردد و گاهى بر آن سودا پس صفرا غلبه كند و آن را دوا را از ضعف و شبيه به رفتار مبر چه در اعضاى او از سر تا آخر پشت او و طنين عارض شود و اكثر ايشان را حميات حاده محرقه عارض گردد و در آن هلاك مىشوند و گاهى رعشه و ضعف عصب و سهر و حجوظ عين مثل آن كه هنگام نزع عارض شود و اكثر ايشان را حادث مىگردد و صلع و ابره و درد پشت و گرده و مثانه عارض مىشود و اولا پشت گرم شود پس ماده وجع به سوى آن منجذب گردد و بعضى را شكم قبض شود و گاهى قولنج افتد و بخر فم و عمور آرد و هركه در بدن او اخلاط ردى باشد بعد جماع در آن قشعريره حركت كند و كسى كه در بدن او اخلاط عفن باشد از آن بعد جماع بوى بد آيد و آن كه ضعيف الهضم باشد بعد جماع او را قراقر حادث شود و بعضى كسان مبتلا به مزاج ردى باشند پس اگر جماع ترك كنند كرب و ثقل بدن و سرايشان و ضجر و كثرت احتلام ظاهرشود .
و اگر جماع كنند معده ايشان ضعيف و خشك گردد و اولى مردم به اجتناب جماع كسى است كه بعد جماع او را رعده و سردى يا ضيق نفس خفى و خفقان و غور عينين ذهاب شهوت طعام همىرسد و كسى كه سينه او عليل يا ضعيف بود يا او ضعيف المعده باشد پس ترك جماع اوفق مشى براى كسى است كه معده او ضعيف بود و از زنان كه اسقاط حمل كنند اجتناب كند و براى جماع اشكال رديه است مثل آن كه زن بالاى مرد باشد كه اين شكل ردى در جماع است از آن خوف ارده و انفتاح و قروح احليل و مثانه باشد به سبب عنف زرق منى و باشد كه در احليل قدرى از منى زن افتد و بدان كه حبس منى و به دافعت آن بسيار مضر است و گاهى به وجع يكى از دو بيضه مؤدى گردد و بايد كه جماع نكنند بر حاجت متحركه براز يا بول و نه با رياضت يا حركت يا بعد انفعال نفسانى قوى و جماع يا غلمان قبيح است نزد جمهور و حرام است در شريعت و از يك جهت مضرتر است و از جهت ديگر ضرر اندك دارد اما از جهت آن كه طبيعت در آن محتاج به حركت بسيار بود تا منى خارج شود آن مضرتر است و اما از جهت آن كه منى با وى وفق بسيار نكند چنان كه در زنان ضرر آن كمتر بود و قريب اين است در حكم او مباشرت سواى فرج .
جرجانى در باب مضرت مجامعت با غلامان مىنويسد كه جماع با غلام هم در شريعت حرام است و هم خلاف طبيعت آفرينش و هم سبب انقطاع نسل و هم نزديك همكنان زشت و زيان كار از بهر آن كه محل آن كار نيست و در آن قوت جاذبه منى نه بدين سبب بر خويشتن الحاح و حركت بسيار بايد كرد تا مراد حاصل شود و هر جماعى كه به الحاح و حركت بسيار تمام شود زيان دارد و از آن وجه كه محل جماع نيست و در آن قوت جاذبه
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 592
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٥٩٢