مقلل منى است تخم كاهو شاهدانه گشنيز خشك آرد بلوط گل نيلوفر تخم خرفه صندل سفيد صندل سرخ سماق گلنار فارسى طباشير سفيد عدس مقشر غنچه گل سرخ هر يك يك جزو و بزر البينج كافور هر يك ربع جزو كوفته بيخته سفوف سازند .
و اين سفوف نيز قطع شهوت جماع از رجال و نساء كند شاهدانج تخم خرفه تخم كاهو تخم پنجنكشت هر يك يك جزو و گل نيلوفر دو جزو شربتى سه درم با شيرهء تخم خرفه و ضماد طحلب و گشنيز تازه و برگ بيد نيز كسر شهوت جماع كند .
تدبير مضرتهاى جماع
بدان كه اكثار جماع حرارت غريزى را ساكن كند و حرارت غريبه را مشتعل سازد پس افعال طبيعى زايل شود و افعال خارج از طبيعت قوى گردد و قوت ساقط شود و نشاط كم گردد و حركات ثقل آرد و تاثير اعراض حادثه به سوى آن سرعت كند و معده و كبد ضعيف گردد و هضم به دو فاسد شود و اعضاى اصلى خشك گردد و پيرى و ذبول به سوى آن سرعت كند و گوشت و خون كم شود و نضارت رنگ برود و نبض ضعيف شود و مو باريك و ضعيف گردد و حتى كه مورث صلع شود و دماغ را خشك كند و بعصب ضررنمايد و رعشه پيدا كند و حركات ضعيف شود و به سينه و ريه و گرده ضرركند و هزال آن آرد به يك سيكه زير سر پهلوى او نفخ بود نفح و قراقر زياده شود و لهذا بايد كه از جماع احتراز كند هركه را قولنج ريحى اكثر عارض شود و اخلاط بارده در آن باشد و صاحب وجع درك و مفاصل و عرق النسا و خاصه بر امتلاى شكم اجتناب نمايد و اولى از ايشان نجدر صاحبان ابدان نحيفه و مزاج يابساناند كه ايشان را به سرعت ذبول و جفاف عارض شود و خاصه كسانى كه رگهاى آنها تنگ و خون آنها اندك بود پس اگر عروق ايشان با وجود قلت گوشت فراخ و خون بسيار بود مضرت جماع كمتر باشد .
و جرجانى در باب مضرتهاى جماع كه نه بر وقت و به بر شهوت صادق باشد مىگويد كه افراط كردن در جماع و الحاح كردن بر خويشتن زيان دارد بهر آن كه اوعيه منى خالى شود هر جماع كه از پس آن كنند غذاى خصيه از آن ستيده باشد از گرده بستاند و گرده عوض آن از جگر طلب كند و جگر عوض آن از معده طلب كند و غذاى خام و غير منهضم از معده به خويشتن كشد و از غذاى خام كه آفات تولد كند اول سده باشد و ورم جگر پس به يرقان و استسقا مؤدى گردد و خون كه از آن غذا پيدا شود همه خام بود و خام به اعضا رود و بهر آن كه كار جگر آن است كه كيلوس پخته را خون گرداند و كيلوس خام را نتواند پخت و آن چه از آن خون به دماغ رسد اول درد سر آرد و آخر به صرع و سكته و نسيان و فالج و رعشه و لقوه و ضعف اعصاب ادا كند و آن چه به دل آيد رطوبتى فاسد از آن در غلاف دل جمع شود و خفقان پيدا گردد و آن چه به مفاصل رود از وى اوجاع مفاصل و نقرس و عرق النسا تولد كند و آن چه به شش رود از وى ريو و ضيق النفس و سرفه تر و سل تولد كند و آن چه به سپرز رود از آن سده و ورم صلب متولد شود و ايضا اگر جماع بر امتلا اتفاق افتد مضرت آن بزرگ بود از بهر آن كه رطوبت غريزى خرج شود و بدن سرد و خشك و قوت حواس ضعيف و ساقها سست گردد و رونق رنگ روى برود و موى سر ضعيف شود و به سبب خشكى دماغ اصلع شوند و درد پشت و زانو و درد كمرگاه و مثانه پيدا شود و دهان و گوشت بن دندان گنده گردد و هركه را در تن او خلطى بود در حال جماع قشعريره به پشت او برآيد و اعضاى او ناخوشبو شود و هركه بعد جماع سردى يابد و نفس او تنگ شود و خفقان پديد آيد و چشم غائر شود و شهوت طعام ضعيف گردد و او را نشايد كه جماع كند خاصه كسانى را كه در سر پهلوهاى ايشان ريح همىگردد و بسيار باشد كه مزاج وى بد بود اگر از جماع باز ايستد سر و تن گران گردد و ضجر و دل تنگ شود و احتلام بسيار افتد .
و اگر جماع كند معده و همه قوتهاى اعضاى او ضعيف گردد و اين را جز مداوا و جماع دير دير كردن و اندك خرسند شدن و مراعات معده كردن علاج ديگر نيست .
و بايد دانست كه مردم لاغر و خشك اندام را از افراط جماع خوف ذبول بود و زا دو حال بيرون نباشد يا رطوبت اصلى خرج شود و حرارت غريب بر اعضاى اصلى مستولى گردد و به دق انجامد و يا در آن حرارت غريبه باقى نماند و مؤدى به ذبول و دق شيخوخت گردد و مردم فربه و لحيم ازدق دور باشند ليكن امراض ديگر كه سابق مذكور شد نزديك باشد از بهر آن كه در تن ايشان فضول بسيار باشد .
و مردم لاغر دو طائفهاند :
يكى آن كه رنگ ايشان سفيد و پوست ايشان نرم بود و بر بدن ايشان موى نباشد و رگهاى ايشان تنگ بود و خون اندك باشد و سفيدى رنگ ايشان به رصاصيت زند يا به سبزى يا سخت سفيد بود و اين همه علامات سردى و خشكى مزاج اصلى است و اين طائفه را منى اندك و غليظ بود