تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
قسط بحرى قرفه زراوند مدحرج عاقرقرحا هر يك دو ماشه قضيب گاو خشك سوهان كرده مثقال ابريشم خام مقرض چهار مثقال سنبل الطيب كبابه‌ى چينى هر يك يك نيم ماشه چوب چينى اعلى دو توله مشك عنبر اشهب يك يك ماشه ماهى روبيان چهار ماشه عسل سفيد دو وزن ادويه نبات سفيد يك وزن ادويه به طريق متعارف معجون سازند

معجون خروس

[ صفت آن ]

بگيرند خروس جوان بزرگ كه از جنس كلنگ باشد در جاى خوش هوا در كهانچه كنند و ماكيانى را نزديك او نگذارند و هر روز يك سانده نر دست و پا بريده و روده و زهره را دور نموده و آنچه مثل زرده‌ى تخم مرغ باشد آن را دور نكنند و به سه سير شاهى آرد گندم يك جا كرده بكوبند چنانچه يكى گردد بعده يك سير شاهى روغن گاو انداخته به دست خوب بمالند و دو حصه كرده يك حصه شام و يك حصه صبح بدهند اقل تا چهل روز نهايت چهار ماه بعده آن خروس را ذبح كنند چون اندك خون برود گلو را به دست مضبوط بگيرند كه ديگر خون نرود تا آن كه خروس سرد شود بعد از آن زير گلوى او ظرف نهند و خروس را اندك بجنبانند كه هر چه خون برآمدنى باشد در ظرف برآيد پس بر آتش نهند چون پخته شود فرود آورده نگاه دارند تا خشك شود پس خروس را چنانچه براى پختن درست مىسازند بكنند و اعضاى ناخوردنى دور نمايند دل و سنگدانه و شش را برآورده در شيشه جدا نگاه دارند و پيه كه از خروس برآيد جدا پس خروس را مع جگر و دل در ميان آب هفت هشت آثار اكبرى انداخته بجوشانند آن قدر كه خوب مهرا شود و هنگام جوشانيدن دارچينى يك سير شاهى ادرك صاف نموده پنج سير شاهى در ديگ كنند و زيره و باديان و الايچى نيم نيم توله در پارچه‌ى كرباس بسته نيز در ديگ اندازند و بجوشانند چنانچه آب برود و خروس مهرا شود بعد از آن سر و گرده مثل يخنى ريزه ريزه كنند و خشك ساخته همراه ادويه كه بيشتر مسطور مىگردد كوفته بيخته با دو چندان عسل كف گرفته معجون سازند و هر روز يك دام در خلو معده بخورند و از ترشىها و چيزهاى سرد و منفخ مثل جغرات و ترب و تبريد پرهيز نمايند غذا اقليه گنجشك نر و كبوتر بچه و ميه ؟ مرغ كه دال نخود در آن انداخته باشند و امثال آن مناسب است و آن ادويه اين است قرنفل نه توله خصيهء الثعلب ده توله جوزبوا بسباسه عاقرقرحا فلفل گرد دارفلفل موصلى سياه بيخ شبيبى مغز تخم اونگن مغز تخم كوپخ ستاور دارچينى كبابه‌ى چينى از هر يك دو توله حسك مربى شش توله بهمنين تودريين زنجبيل هر يك چهار توله . و حكيم مسيح الزمان مىنويسند كه چون اين مرغ را در سر كار نواب آصف جاه تيار كردم همين ادويه انداختم و مرتبه‌ى ديگر براى خود ساختم اين ادويه اضافه نمودم بسيار خوب شد چوب چينى چهار توله شقاقل مصرى دو توله مايه‌ى شتر اعرابى ده توله قرص افعى آزموده كشن خرما جدوار نفسجبى ؟ هر يك دو توله زعفران چهار توله عنبر اشهب مسك خالص بيخ بابونه لسان العصافير زراوند مدحرج قضيب گاو جوان هر يك دو توله مغز گنجشك پنجاه عدد مغز سر كبوتر جوان پنجاه عدد خرم گياه كشميرى ادويه را كوفته بيخته به دستور تيار نمايند و بعد دو هفته استعمال كنند و مقرر اين است كه در آخر بر شكال خروس را سانده خورانيدن شروع كنند و هنوز از سرما چهل روز باقى مانده باشند كه اين تركيب يار شود و به كار برند .

نوع ديگر مقوى باه كه در بياض استاد مرحوم مرقوم است

[ صفت آن ]

بگيرند ساندو ده عدد و گوشت آن‌ها قيمه كرده سيماب نيم آثار گوگرد نيم آثار هر دو را كجلى نموده به آن گوشت آميزند و با شيرهء برگ تنبول بسايند تا يكى شود بعده چهل غلوله بسته نگاه دارد و بيارد مرغ سرخ رنگ جوان و آن را در قفس كرده هر روز يك غلوله در آرد گندم با روغن گاو بخوراند . و بايد كه مرغ ماكيان را نبيند بعد چهل روز ذبح كند و خون او نگاه دارد و شكم او پاك كند بعد از آن به روغن بريان كند و استخوان جدا كرده گوشت را بكوبد و بيارد جوزبوا بسباسه اسبند بزر البنج افيون سمندر سوكه تخم گزر تخم سويه تخم تره تيزك موصلى سياه و سفيد سدر اتاور اسگند امر كند كهركند دارچينى كبابه سنبل الطيب بيربهويى هيراهينگ قرنفل مصطكى سمندر پهل موچرس صمغ ابرك گشته سرب گشته قلعى گشته آهن گشته نقره‌اى گشته هر يك يك دام كوفته بيخته به آب برگ تنبول هفت پت داده با گوشت مرغ يار كند و در شهد انداخته نگه دارد بعد چهل روز هر روز يك دام غلوله كرده بخورد غذا برنج و روغن گاو و گوشت بخورد تا چهل روز تا خوردن دوا نزديكى عورت نكند و از ترشى و بادى پرهيزد معجون كه قضيب را به غايت سخت گرداند سپند سوختنى بسباسه جوزبوا قرنفل دارچينى هر يك پنج درم كنجد سياه مقشر هفت درم جمله را ساييده با عسل سه وزن ادويه معجون سازند شربتى مقدار سه درم

ايضاً مبهى تأليف حكيم علوى خان

[ صفت آن ]

ياقوت رمانى ياقوت كبود ياقوت زرد لعل بدخشى مرواريد ناسفته مرجان قرمزى عنبر اشهب مشك تبتى مايه‌ى شتر اعرابى دارفلفل زنجبيل هر يك يك مثقال ورق طلا پنجاه عدد ورق نقره نود عدد شقاقل سورنجان خولنجان بهمنين تودريين وج تركى حب بلسان حب البان لسان العصافير