تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
خشك نموده با جوزبوا و بسابسه هر يك چهتانك ؟ كوفته بيخته با شهد به قوام آورده آميخته حب‌ها سازند و به حسب مزاج بدهند . و اگر اندك حلقيت نيز داخل سازند قوىتر گردد حب جالينوس جهت كسى كه عاجز بود در ازاله‌ى بكارت از راه اعصاب خواه به سبب حلق خواه به سببى ديگر و اغلب كه به سبب اول قادر سازد و إلا در شب دوم و سوم مجرب است مغز سر گنجشك نر كه وقت هيجان شهوت آن گيرند شقاقل تخم پياز سفيد خرما تخم گندنا ثعلب مصرى تخم جوز سمك صيدا جمله برابر مشك قدرى كوفته بيخته به عسل و آب جرجير حب‌ها به قدر نخود سازند و يك مثقال تا يك نيم درم همراه شراب يا آب انگور شيرين يا به آبى كه نخود در آن تر كرده باشند بخورند حب سيماب در برانگيختن باه و اشتها عجيب و غريب است سيماب خالص كبريت كات سفيد قرنفل هر يك چهار ماشه اول سيماب و گندهك را خوب ساييده ادويه ديگر آميخته بسايند باز با زردى بيضه‌ى مرغ صلايه‌ى بليغ نمايند و مقدار فلفل سياه حب‌ها ساخته هر روز يك حب بخورند . و اگر يك هفته از اين حب بخورند و بالاى آن شورباى گوشت گوسفند يا شير گاو نيم گرم بنوشند و تا بيست روز مجامعت نكنند از قوت باه چيزى مشاهده سازند كه نديده باشند . و در بياض استادى مرحوم مرقوم است كه سيماب مصفى ده درم و گوگرد مصفى دو درم دوازده پاس بسايند باز قرنفل يك دام داخل كرده سحق بليغ نمايند و با زرده بيضه مرغ به قدر نخود حب ساخته هر روز يك حب يا پان بخورند پس شوربا يا شير بنوشند و بالايش بيره‌ى پان بخايند و غذا موله خون تناول كنند و از ترشى پرهيزند . و اگر حرارت بر طبيعت غلبه كند عرق كاسنى و گاو زبان و شربت انار و بالنگو بنوشند و طريق صاف كردن سيماب و گوگرد آن است كه سيماب را از ده قو پارچه بگذرانند و گوگرد را گداخته در شير اندازند نوع ديگر سيماب گوگرد زرد آمله سار . و اگر به دست نيايد ديگر قسم آن را گرفته در شير صاف نمايند و هر دو را در سنگ سماق تا چهار پاس صلايه كرده ثعلب مصرى دارچينى هر يك نه درم مغز جوز مغز بادام هر يك چهار و نيم درم جوز ماثل چهار درم نبات مساوى همه اجزا داخل كرده باز تا دو پاس صلايه كنند و به عسل آميخته حب‌ها به قدر نخود سازند خوراك يك عدد وقت خواب و يك عدد صبح بسيار مفيد است حب جهت استحكام قضيب خصوصاً مرطوب المزاج را عجيب است زعفران كبابه دارچينى عاقرقرحا ريگ ماهى خولنجان مساوى به عسل مقدار كنار يا آمله حب بندند و پيش از جماع بخورند تماشا نمايند حب كمون كه در اين باب نهايت مفيد و مجرب است و از اسرار بگيرند زيره‌ى كوهى و به آتش نرم بريان كرده باريك بسايند آن گاه مقدار دو درم از آن با يك درم قرنفل و يك تانگ مشك تبتى صلايه كرده يك درم عنبر اشهب را در روغن رازقى و يا ياسمين حل كنند و قدرى روغن بلسان افزوده حب‌ها سازند و به وقت حاجت يك حب در دهن گرفته به جماع مشغول شوند و عجايب بينند حب هندى كه مجرب نوشته مالكنگنى تخم زردك عاقرقرحا هر يك يك دام قرنفل زعفران هر يك نيم دام اسبند نيم توله خشخاش كنجد هر يك پنج دام روغن گاو شهد خالص هر يك چهار دام زردى بيضه پنج عدد ادويه كوفته بيخته در روغن و شهد و زردى بيضه سرشته مقدار جوزبوا حب سازند و يكى پيش از جماع بخورند كه بسيار مقوى است هر چند انزال شود شهوت بر جا باشد . و اگر از بوى زردى بيضه‌ى خام تنفر باشد بيضه‌ها را در آب جوشانيده زردى از آن گرفته ممزوج سازند .

ايضا كه نهايت مقوى باه است

[ صفت آن ]

نكچهكتى موصلى ستاوز تخم كه پنج تخم اونگن پوست‌ى بيخ اونث كتاره مالكنگنى قند سياه مساوى كوفته بيخته در شيرهء ادرك به قدر كنار دستى حب سازند و هر روز يك حب به شير گاو خورند حب خراطين كه مقوى باه و جيد الأثر است خراطين تازه از گل پاك كرده خشك نموده شش درم سبوس اجواين دو درم قند سياه چهار درم آميخته به قدر توله حب بندند خوراك يك حب تا بيست روز خورند .

ايضا

[ صفت آن ]

خراطين صاف نيم پاو بريان نموده عاقرقرحا قرنفل بسباسه دانه الايچى خرد هر واحد شش درم مشك يك ماشه همه را باريك ساخته در شهد به قدر كنار دستى حب بندند و يكى صبح و يك شام همراه شير ماده گاو بخورند حب ريگ ماهى كه جهت تقويت باه و هساك به تجربه رسيده ريگ ماهى شنگرف ماز و سبز قرنفل هر واحد چهار جزو زعفران مسك افيون هر واحد يك جزو نكچهكتى ورق طلا هر يك سه جزو دارشيشعان دارچينى ورق نقره هر يك هفت جزو كوفته بيخته به قدر نخود حب‌ها سازند و يك دو حب با پياله‌ى شير گاو خورند و بعد از دو ساعت جماع نمايند

حب فادزهر حيوانى تأليف حكيم شريف خان كه به جهت تقويت باه بىنظير است ليكن در سن جوانى و مزاج و فصل حار استعمال نبايد كرد

[ صفت آن ]

فادزهر حيوانى مرواريد ناسفته كهرباى نمعى ؟ بسد مرجان مصطكى لاجورد مغسول درونج عقربى حب بلسان شقاقل بهمن سرخ و سفيد هر يك نيم مثقال زعفران جندبيدستر موميايى اصيل مشك خالص عنبر اشهب هر يك دو دانگ مايه‌ى شتر اعرابى ثعلب مصرى مغز سر گنجشك نر هر واحد