تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
و نهرى و انيسون و سليخه و سنبل و دارچينى و حب القلت هر واحد يك جزو عاقرقرحا و جندبيدستر و فرفيون هر واحد ربع جزو كوفته بيخته يك مثقال به سكنجبين و آب كه در آن نخود سياه پخته باشند بخورند . ديگر هر گاه در آنجا حرارت باشد خارخسك حب القلت حجر اليهود هر واحد جزو اسقولوقندريون باديان پوست بيخ كبر مغز تخم خربزه مغز تخم خيار هر واحد دو جزو همه را باريك ساييده دو درم به آبى كه در آن پرسياوشان و باديان جوشانيده باشند با سكنجبين بدهند كه به اذن الله نافع بود و حجر اليهود دواى بسيار نافع براى سنگ گرده است . و چون از كژدم سوخته نيم درم به آب باديان و آب راسن افشرده يا به آب مطبوخ پرسياوشان و اسقولوقندريون بخورند نفع بين كند . دواى مفتت حصات زنجبيل فلفل دارفلفل هر واحد پنج درم جنطيانا دو درم بيخ كاكنج ده درم بيخ كاكنج ده درم جندبيدستر سه درم كژدم سوخته مثل او همه را باريك ساييده به عسل كف گرفته بسرشند خوراك دو دانگ تا نيم درم بعد شش ماه . ديگر مفتت حصات زنجبيل و سنبل هندى و جعده و حب بلسان هر واحد سه درم دارچينى و اسقولوقندريون و فقاح اذخر و زعفران و جندبيدستر هر واحد چهار درم سليخه يك درم اسارون و دارفلفل و وج و فوه و قسط هر واحد دو درم فطراساليون و گل سرخ و فلفل سفيد هر واحد دو نيم درم باريك ساييده به عسل كف گرفته بسرشند شربت درم به آب مطبوخ نخود سياه . ديگر كه سنگ بشكند بگيرند سرگين كبوتر و آبگينهء سوخته هر واحد يك جزو كندش نيم جزو و باريك بسايند و يك درم به آب ترب افشرده اوقيه يا به آب اسقولوقندريون جوشانيده بدهند . ديگر ذراريح نيم دانگ سرگين كبوتر نيم مثقال باريك ساييده به شراب كهنه بخورند نافع است و روغن عقرب چون بر خاصره و عانه بمالند حصات را منفعت بين نمايد و اين صفت آن است بگيرند زراوند مدحرج و جنطيانا و سعد و پوست بيخ كبر هر واحد اوقيه و نيم كوفته بر آن روغن بادام تلخ رطل ريخته يك هفته در آفتاب بدارند بعد از آن صاف كرده در اين روغن ده عقرب زنده كه همان ساعت گرفته باشند انداخته دو هفته در آفتاب گذارند پس صاف كرده بردارند و استعمال كنند . و حرينيا كه آن معجون معروف به حرانيا است و سوطيرا و سنجرينيا چون از هر واحد نيم درم تا نيم مثقال به آب نخود سياه يا آبى كه در آن وج و اسقولوقندريون و كرفس جوشانيده باشند بخورند نافع . و از آنچه در اين مرض نفع كند آبگينهء شامى سوخته است چون نيم درم تا نيم مثقال از آن باريك ساييده به آب مطبوخ پرسياوشان بخورند و همچنين اگر كژدم سوخته مثل اين بخورند منفعت بين كند و بايد كه استعمال اين ادويه به احتياط و حذر نمايند و اين چنان باشد كه نگاه كنند اگر سنگ در يك موضع گرده ايستاده باشد و علامتش اين است كه درد دايم بود و ساكن نشود و مريض را قلق بود . پس ادويهء حاده و آنچه ادرار بول به قوت نمايد و ادويهء محلله و مرخيه مثل نطول و روغنها استعمال نبايد كرد بلكه تخم خيار و بادرنگ و خربزه و خطمى و تخم كدو و پرسياوشان و مانند آن از ادويهء كه ادرار بول به رفق نمايد استعمال نمايند و تكميد موضع به سبوس و جاورس به طور كماد و خفيف كنند و هر گاه سنگ از موضعى به موضع ديگر منتقل باشد و آن گاهى هيجان وجع كند و گاهى ساكن شود تنطيل به آب گرم كنند و در آبزن كه اندر آن پرسياوشان و شبت و كرنب و خارخسك و باديان و مانند آن كه مذكور شد جوشانيده باشند بنشانند و به روغنهاى مذكوره مالش كنند و تكميد موضع به اسنفج مغموس در آب گرم و روغن نمايند . پس هر گاه در آنجا حرارت نبود بلكه برودت باشد بايد كه كثرت مالش به روغنهاى گرم مثل روغن شبت و روغن سداب و خيرى و نرگس نمايند و در آن اندكى از جندبيدستر و غير آن كه مرخى مجارى بول بود و توسيع آن براى نفوذ سنگ و اخراج آن به سوى مثانه به سهولت كند حل نمايند پس اگر درد شدت كند و ساكن نشود به استعمال اين اشيا بايد كه اشياى مخذرهء معروفه به مسكنهء وجع مثل فلونياى رومى و فارسى و افيون و پوست بيخ لفاح و مانند آن استعمال كنند و به بعض چيزهاى مدر بول مثل تخم خربزه و خيار و بادرنگ آميزند و به آب گرم بخورند كه تسكين درد كند . و اگر درد ساكن نشود و سنگ از جاى خود نازل نگردد بايد كه محاجم بنهند و مص كنند كه آن سنگ از موضع او نقل كند و تسكين عجيب وجع نمايد و بايد كه وضع محجمه بر موضع فارق قريب از موضع وجع به سوى اسفل باشد و اندك اندك مص كنند كه سنگ از موضع منجذب گردد بعد از آن محجمه از آن موضع به اسفل به توريب نقل كنند و اندك اندك امتصاص نمايند تا به موضع محجمه كشيده شود و همچنين محجمه را به اسفل طرف مثانه نقل كنند و همين نوع عمل كنند تا آن كه سنگ به مثانه نزول نمايد و از مجراى قضيب خارج گردد پس اگر اين علاج استعمال كردند و سنگ در موضع واحد توقف نمود و از آن نازل نشد به سبب عظم خود و در آنجا درد پيدا كرد بايد كه مريض را به نشستن در آبزن كه اندر آن حلبه و بزر كتان و خطمى و خبازى جوشانيده باشند امر كنند و موضع را به بعض روغنهاى