و لهذا بقراط گفته كه تولد سنگ مثانه در خصيان و زنان كمتر شود و اگر واقع شود اميد زوال او نباشد و تولد سنگ در انسان بر حد توليد هجر بقر و فادزهر در حيوانات او است و به سبب اوقات استفراغ و تنقيه و ادمان مغلظات مثل پنير و قديد و بادنجان و بيضهء پخته و نان خشك و فواكه فوق مآكل و شرب آب گزر و راحت است .
بعضى گويند كه در موضع تولد سنگ به واسطهء قابليت مزاجى و تدبيرات خارجى بخار دخانى عاقد همچون بخارى كه در معدن احجار آن فعل مىكند پديد آيد و توليد سنگ كند و بدين جهت بعضى مردم را واقع شود و اين ماده از دمويتى خالى نباشد كذا فى المفتاح .
و بسا باشد كه اجزاى ترابى به سبب خوردن آبهاى لايى و اشباه آن به اين ماده مخلوط باشد و بر آن اعانت نمايد و همچنين بسيار خوردن چيزهاى غليظهء لزجهء خاكناك و حجريات و انفحه .
ابن جزله گويد كه اكثر سنگ گرده در مزاج حار و سن شيخوخت و در فصل خريف و بلدان غريبه تولد كند .
و گويند كه در پانزده جا سنگ پيدا مىشود يعنى گرده و مثانه و حالبين و اعور و قولون و زهره و كبد و طحال و ريه و مفاصل و دماغ و حنك و زبان و خنازير و سلعه .
و محمد زكريا گفته كه غلامى را ديدم كه همهء انگشتان او سنگ شده بود .
طريق تشخيص سنگ گرده و ريگ آن :
اگر مريض شكايت عسر بول و خروج آن اندك اندك و سوزش بول و گرانى در كمرگاه به نحوى كه گويا چيزى از آن آويخته است و خاصة هنگام خواب بر روى نمايد و درد اندر آن گويا كه دوالدوز در آن بخلد و خصوصاً در وقت امتلاى امعا از ثفل .
و ايضا گاهى عروض الم در خصيه محاذى گردهء عليل و گاهى ظهور الم مع خدر در پاى همان طرف بيان كند بفرمايند كه بول تمام شب را در ظرفى صاف جمع كند و آن ظرف را از گرد و غبار پوشيده دارد و صبح بول را به آهستگى از آن ظرف بريزد اگر زير آن بول ريگ سرخ و زرد ظاهر گردد بر تولد سنگ يا ريگ در گرده حكم بايد كرد پس فرق در سنگ و ريگ از شدت و خفت اعراض توان كرد .
و ايضا صفايى و رقت بول بعد از كدورت و غلظ و اقشعرار در وقت نوبت نيز بر تولد سنگ دلالت كند .
و ايضا درد سنگ را نوبتها باشد كه در آن اشتداد و هيجان نمايد و صاحب او را درد مثل قولنج عارض شود و فرق ميان درد گرده و قولنج در بحث قولنج گذشت .
و مجوسى گويد كه طبيب را بايد كه در اين مرض نظر جيد نمايد چه گاهى مرض در امعا متصل خاصره بود و معلوم شود كه آن در گرده است چنانچه جالينوس گفته كه مرا وقتى درد در شكم قريب خاصره عارض شد تا آنكه گمان كردم كه در آن موضع سوراخ به دوالدوز مىشود و لا سيما در جايى كه اندر آن بول از گرده به سوى مثانه مىآيد پس حقنه به زيت استعمال كردم و از آن كيموس شبيه به آبگينه گداخته همراه روغن خارج گرديد و درد ساكن شد و من گمان ميكردم كه مرا سنگ در مجرى ميان گرده و مثانه است و درد اندر رودهء از امعا غلاظ بود .
و ابن سينا گويد كه چون بول در ابتدا غليظ بود بعده به سوى رقت شروع كند از احتباس كدورت در گرده بول رقيق شود پس بدانند كه مواد در گرده باز ميماند و سنگ تولد مىكند با وجود آنكه گاهى در ابتداى امر بول رقيق كند و غليظ بودن آن در ابتدا دالتر بر صحت قوت و وسعت مجارى بود و گاهى با آن رسوب بسيار بود مشابه به رسوبى كه در امراض جگر عليل باشد و هر قدر كه بول شديدتر و دايمتر در صفا و كمتر در رسوب بود دلالت كند بر آنكه سنگ صلبتر است .
و گويند كه شخصى صحيح و خصوصاً شيخ چون بول سياه كند با درد يا به غير درد منذر به تولد حصات در مثانهء او بود و علامات حركت حصات آن است كه درد از كمرگاه به سوى كنج ران فرود آيد و در اين هنگام سنگ در بربخ آيد و هر گاه آن درد ساكن شود بدانند كه سنگ در مثانه حاصل شده .
و فرق در حصات كليه و مثانه اين است كه سنگ گرده اندك نرمتر و كوچكتر و مايلتر به سرخى بود و سنگ مثانه سختتر و بزرگتر و مايلتر به تيرگى و خاكسترى يا سفيدى باشد .
علاج
حجر اليهود سوده سنگ سر ماهى سوده هر واحد يك ماشه صمغ آلو يا صمغ عربى سوده نيم ماشه همراه شيرهء تخم خيارين شيرهء تخم خربزه شيرهء خارخسك در عرق عنب الثعلب و گلاب برآورده يا شربت آلوبالو يا شربت بزورى خورند و سفوف حجر اليهود و معجون آن به كار برند .
و يا سنگ سر ماهى و حجر اليهود و صمغ عربى هر واحد يك ماشه به گلاب سوده اول بليسند و عقب آن شيرهء تخم خربزه شيرهء تخم خيارين هر واحد يك توله شيرهء مغز خستهء آلوبالو شيرهء دوقو هر يك شش ماشه در عرق عنب الثعلب نيم پاؤ گلاب عرق خارشتر هر كدام چهار دام شيرهء كشيدهء شربت آلوبالو يا شربت بزورى بارد دو توله داخل كرده بنوشند .
و اگر خواهند شيرهء تخم شلغم و شيرهء تخم گزر و شيرهء تخم ترب چهار چهار ماشه اضافه نمايند و يا حجر اليهود سنگ سر ماهى تخم ترب حب القلت از هر يك دو ماشه سوده در شربت كشوث دو توله سرشته بخورند بعد از آن شيرهء تخم خربزه يك توله شيرهء تخم خيارين دو توله شيرهء