تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
تخم خرفه شش ماشه شيرهء چهال فالسه يك توله شربت صندل دو توله عرق صندل پنج توله بدهند و به جاى آب دوغ بز دهند و گاهى با اقراص مذكوره لعاب بهدانه سه ماشه و غيره ميدهند . و اگر موسم سرما باشد دوغ موقوف دارند و گاهى زهرمهره طباشير مرواريد سوده هر واحد يك ماشه همراه كيله پخته نرم شيرين دو سه عدد ممزوج ساخته سه پهر داده مىشود . و گاهى جامن نيز پس اگر بول سه چهار بار زياده آيد و گاه گاهى مگس بر آن نشيند عرق كنول گته و گاهى شيرهء كنول گته و گاهى اقراص معمولى همراه عرق شير خر بدهند . و اگر بول مثل روغن سياه كمرنگ رقيق باشد و مگس بر آن نشيند سفوف شقاقل مصرى خصية الثعلب بهمن سرخ بهمن سفيد حب السمنه چلغوزه كنجد مقشر دانهء هيل مغز تخم خيارين هر يك دو ماشه مغز تخم هندوانه شش ماشه كوفته بيخته نبات دو چند آميخته نه ماشه تناول كردن مفيد بود . و اگر در ابتدا سلس البول مع بواسير و قبض دايمى و درد كمر و نزله و كثرت رياح و بلغم باشد و در آخر منتقل به ذيابيطس شود و مگس بر بول نشيند و حرارت و يبوست بر مزاج مستولى گردد نسخهء ذيابيطس معمولى يعنى شيرهء تالمكهانه شيرهء بهمن سفيد شيرهء تخم خشخاش هر يك چهار ماشه شيرهء تخم خربزه شش ماشه شيرهء بستانافروز چار ماشه خميرهء صندل يك توله تودرى سفيد چار ماشه پاشيده دهند و به جاى آب شيرهء بادام بعده لعاب گل خطمى سفيد سه ماشه شيرهء مغز بادام شيرهء تالمكهانه شيرهء كاكنج هر يك چهار ماشه لعاب اسپغول شيرهء مغز هندوانه هر واحد شش ماشه خميره صندل يك توله بدهند . و اگر از اين دوا درد كمر زياده شود شيرهء مغز حبة الخضرا شيرهء مغز چلغوره هر يك چهار ماشه عوض لعاب اسپغول كنند و برگ سداب سعد كوفى تخم كاهو تخم پنجنكشت هر يك ماشه سوده همراه آن دهند . اين نسخه به جهت درد كمر و بواسير و سلس البول و ذيابيطس از بلغم شور مركب است آخر روز لعاب اسپغول شيرهء قرطم هر يك شش ماشه شربت انار شيرين دو توله دهند باز به رعايت بواسير خبث الحدير مدبر سوده سه ماشه به اطريفل گشنيزى سرشته همراه شيرهء مغز تخم هندوانه شيرهء خيارين هر يك شش ماشه شيرهء خشخاش شيرهء حب المحلب شيرهء فندق هر يك چهار ماشه نبات يك توله تودرى سفيد پاشيده دهند . بعد از آن اگر خشكى دهان و عطش مفرط شود و هواى سرد خوش آيد و تهوع پيدا شود و درد كمر به شركت بواسير به دستور باشد مصطكى يك ماشه سوده به هليلهء مربى يك عدد سرشته با شيرهء حب المحلب و غيره دهند . و اگر حرارت مستولى گردد دوغ دهند و كافور قيصورى نيم ماشه طباشير مغز تخم كدو هر واحد يك ماشه سوده به خميرهء صندل توله سرشته همراه شيرهء خشخاش شيرهء خرفه شيرهء تالمكهانه هر يك چهار ماشه اسپغول شش ماشه پاشيده دهند . بالجمله در آخر علاج دق مىبايد كرد . و گويند كه مر مكى صمغ عربى در آب حل كرده چند قطره در احليل چكانيدن در حبس بول شيرين مجرب است و به قول اهل هند پوست درخت لرزان يا املتاس را يا مجليهه يا صندل را در آب جوشانيده صاف نموده نوشانيدن براى بول كه مگسها بالاى آن نشينند زايل كند و همچنين پوست بيخ ارنى يا پوست نيب در آب جوش داده صاف كرده خورانيدن . و اگر سلاجيت را با يكى از اين مطبوخ يار كنند در نفع قويتر گردد و سفوف خشت كهنه نيز در اين باب از مجربات است .

حصات و رمل كليه

يعنى سنگريزه و ريگ گرده سمرقندى از صاحب كامل نقل كرده كه سبب فاعلى سنگ حرارت غريبى نارى خارج از اعتدال است و سبب مادى آن خلط غليظ لزج از بلغم يا ريم خون غليظ پس حرارت نشف رطوبت او كند و شديد الغلظ بماند و از غلبهء حرارت به طول مدت خشك شود و متحجر گردد لا سيما چون بدين سبب ضيق مجارى ما بين گرده و مثانه در خلقت يا به سبب سده از خلط چسبنده يا از ورم محدث سده در نفس مجارى يا در مجاور آن مثل امعا مضاف گردد . پس بول رقيق و لطيف اندك اندك بپالايد و شى غليظ با وى بيرون نيايد به سبب تنگى مجرى و ريگ آنگاه پيدا شود كه ماده قليل الغظ و لزوجت باشد و در فضاى گرده بهم رسد و اندك اندك از آن منعقد گردد و قوت دافعه به تدريج آن را دفع كند پس در بول راسب شود . و اما سنگ وقتى تولد كند كه ماده بسيار و شديد الغظ و لزوجت باشد و در فضاى گرده بچسبد و بيرون نيايد و در آنجا به قوت حرارت منعقد شود و به سوى آن ماده اندك اندك مضاف گردد و روز بروز منعقد شود تا آن كه سنگ گردد . و اين مثل آن باشد كه گل از طبخ خزف گردد و در ديگ حمام و ظروفى كه در آن آب دايم گرم كنند در اسفل آنها سنگريزه منعقد گردد . و جالينوس گفته كه گاهى سنگ در گرده به سبب قرحهء گرده حادث شود به نحوى كه ريم آن خارج نشود و جامد و متحجر گردد .
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 454 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )