تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
علامات ديگر جانب ظهور كند . و طبرى گويد كه ورم رخو در كبد صلب مىشود يا از سوء تدبير به استفراغ رقيق از ماده و ترك غليظ از آن و يا تحلل رقيق از آن فضول به ضماد و تصلب غليظ يا تضميد كبد به دواى مفرط الحرارة كه مشوى و منعقد گرداند و فضول صلب و متحجر گردد پس اين نوع ورم به غير تحليل صلب شود . اما ورم حار به سبب فرط تبريد و ترك چيزى كه محلل باشد مع تبريد صلب مىگردد و در اين اطبا اكثر غلطى مىكنند و اين نوع به سوى مده بلا شك مستحيل مىگردد و هر ورم كه در كبد حادث شود چهار جنس باشد و به انواع كثير متنوع گردد پس ورم رخو دو نوع بود يا آنكه بر رخاوت خود باقى ماند و قوت را فاسد نكند و مؤدى به استسقا نگردد چون طبيب حفظ او نمايد و مريض پرهيز و علاج استعمال كند و يا قوت فاسد گردد و تغير خون كند و ارخاى جوهر كبد نمايد و مؤدى به استسقا گردد . و اما تصلب ورم رخو بعيد است و اما ورم حار منقسم به سه قسم مىشود يا دموى محض و اين صلب نگردد بلكه قتل كند يا صاحب او مستسقى شود مگر آنكه طبيب رفيق و عليل حسن القبول باشد و يا صفراوى محض و اين نيز صلب نشود بهر آنكه التهاب آورد با اين معنى كه ورم صفراوى بيشتر در كبد افتد و در عروقى كه از آن صفرا به سوى اعضا نافذ گردد و در عروقى كه مراره از آن صفرا جذب كند سده افتد پس جرم كبد را گرم و ملتهب گرداند و ورم پيدا كند و اين بىشك مؤدى به استسقا گردد به تحلل قواى كبد و افساد جوهر آن مگر به تدبير لطيف و مركب شود از خون و صفرا مساوى يا ظاهر شود قوت يكى بر ديگر و معالجه به حسب قوى باشد و در مساوى به قوت علاج مركب بود و اسم مخصوص آن حمرا و ماشراست . و هرگاه ورم به سطح كبد باشد فلغمونى نگويند . و اگر به لحم كبد غوص كند مسمى به فلغمونى گردد و اين نوع بيشتر صلب گردد و صلابت او منحل شود يا به سوى مده چون در جرم اثر كند و يا به سوى استسقا چون در قوت كبد و جوهر او اثر نمايد و اما ورم سوداوى البته بمده منحل نگردد پس از تسخن او عروق و فضاى آن باقى نماند مگر به مقدارى كه در آن خون صافى به سوى عروق نافذ گردد و اين نوع به دو قسم منقسم گردد و يا به حدت و يا به غير حدت پس اگر با حدت باشد گاه به مده مؤدى گردد . و اگر به غير حدت بود به مده منحل نگردد و از آن استسقا به عليل نشود . بالجمله ورم جگر اكثر حار مىباشد دموى بود خواه صفراوى و مرض مخوف است و صلب آن عسر العلاج علاج كلى در ورم جگر نگذارند كه طبيعت قبض شود و افراط اسهال نيز مهلك بود و بايد كه ادويهء رادعه با ادويهء ملطفهء مفتحه يار باشند تا ماده را متحجر شدن ندهند و همچنين ادويهء محلله كه استعمال كنند با ادويهء قابضهء عطريه يار باشند تا قوت عضو تحليل نشود و اين قوانين در اضمده و اشربه ملحوظ دارند و در ورم مقعرى اسهال مناسب است اما مسهل قوى ندهند و دست از ادرار كوتاه دارند و در ورم حدبى به ادرار كوشند و دست از مسهلات بازدارند اما قبض طبع هم جائز ندارند و هليلجات و سقمونيا را در اورام جگر استعمال نبايد كرد . و جالينوس گويد كه تا ورم جگر در ازدياد باشد از اسهال و ادرار حذر كنند و به هيچ نحو ماده را نبايد جنبانيد . و هرگاه نضج در ماده پديد آيد و زمان انتها نزديك رسد در اين وقت به تليين طبيعت در ورم مقعر به فلوس خيارشنبر و ريوند چينى و امثال آن در ورم محدب به ادرار حاجت افتد و در هر نوع طبيعت را خشك نبايد داشت . و هم او گويد طبيب را نشايد كه تبريد جوهر كبد نمايد بيشتر از آنچه بايد و نه ارخاى آن كند و ادويه قويه هم بر كبد استعمال نكند و صاحب اورام كبد از تناول فواكه قابضه مثل بهى و امرود و سيب قابض و همهء آنچه قابض و حابس باشد احتراز كند و آن مزيد ورم به سبب احداث سده‌اند . و به قول انطاكى علاج اورام كبد همان است كه در ورم معده گذشت و فوه و اشق و سويق و طباشير را در اينجا فايده بسيار است . و بدانند كه علاج ورم ماساريقا مثل علاج ورم مقعر جگر بود و علاج ورم ريحى همان است كه در نفخه كبد گذشت و علاج ورم جگر كه از ضربه و سقطه افتد در مبحث ضربه كبد مسطور گردد . و چون در ورم كبد ريم كند علاجش در دبيله بيايد بدان رجوع نمايند

علاج ورم جگر دموى

اولًا فصد باسليق يا هفت اندام از دست راست نمايند . و چون فصد نكنند و ماده را در جگر بگذارند و قوابض و روادع استعمال نمايند خوف آن باشد كه ورم صلب گردد . و اگر محللات استعمال كنند خوف هيجان ورم بود پس اولًا فصد نمايند و در آن قصور نكنند و به ضرورت نهادن زلو بر محل كبد نيز جائز داشته‌اند بعد آن اگر ورم مقعر جگر باشد علاجش مانند علاج ورم معده حار نمايند و مدرات كمتر دهند . و اگر تخم كاسنى نه ماشه پوست بيخ كاسنى يك توله عنب الثعلب شش ماشه خيسانيده و به صورت قلت حرارت جوشانيده نبات يك نيم توله داخل كرده بدهند نيز مفيد بود و براى تليين طبيعت بر ماء الفواكه قناعت ورزند و مغز فلوس