نشود و خون را به جوش آرد و در اجراى كبد به شرب غير طبيعى تشرب كند به سبب كثرت صفرا و ورم حادث شود و كثرت صفرا يكى از اسباب ورم كبد حار است و گاهى ورم جگر به سبب مشاركت معده باشد پس هضم فاسد شود و كيلوس ردى از آن تولد كند و ماده ورم گردد و اغذيهء مسخنه و غليظه و آنچه هضم جيد نيايد معين بر حدوث اورام كبد شوند و كذلك چون كبد شديد الجذب باشد و زياده از آنچه بايد جذب كند و تابع او بود از آنچه حق او اندفاع شيء صالح باشد پس آمادهء ورم گردد و گاهى به سبب ضربه يا وثى حادث شود .
طبرى گويد كه در كبد جميع اصناف ورم حادث شود اما ورم رخو در آن حادث گردد از انسداد عروق به رطوبت كه در آن بچسبد و تغير دهد مزاج آن را به رطوبت و سبب اين يا شرب آب سرد بسيار به غير حاجت داعى به سوى آن بود يا ادمان اغذيهء رطبهء مولدهء نفخ .
و اما ورم صلب بر دو وجه حادث شود يا آنكه نوعى از انواع ورم صلب گردد و يا ورم سوداوى عند ضعف طحال از جذب فضلات سوداوى عكر حادث گردد .
و اما ورم فلغمونى و ماشره و حمره و امثال آن از سه اسباب افتد يا از سده كه در آن واقع شود و خون گرم گردد و بجوشد يا به سبب مخالطت خون با صفرا و احتداد او بدين جهت يا به سبب اخلاط حريفهء حاده كه از اغذيه رديه متولد شود و از ابو ماهر شنيدم كه خوردن فخره كه آن نوعى از خرما است در جگر ورم حار پيدا مىكند و اين جمله اورام چون طبيب در معالجهء صحيحهء او تساهل كند يا در تبريد او افراط نمايد بيشتر صلب گردد .
و بعضى متقدمين ذكر كردهاند كه ورم حار صلب نمىشود و مريض را قتل مىكند يا زائل مىگردد .
و طريق تشخيص در اين اورام آن است كه :
اول تشخيص ورم نفس جگر كنند بعده تشخيص ورم اجزاى او و عضلات و بعد از آن اسباب ورم و ورم ماساريقا و غشاى جگر مشخص نمايند مثلًا اگر رنگ رو و سحنهء مريض متغير يابند حال لزوم ثقل تحت ضلع ايمن و كشيدن ترقوه به سوى اسفل در اكثر اوقات و عدم ضربان و عدم قدرت خواب بر جانب ايمن و ايضا ثقل خواب بر جانب ايسر و اكثر ميل طبع به خواب بر پشت و نيز تعذر استلقا هنگام افراط ورم بپرسند اگر اقرار اين اعراض كند ورم در جگر باشد بعده مريض را بر پشت او خوابانيده به جاى جگر مس كنند اگر ورم هلالى شكل زير ضلع ايمن محسوس شود و به آن سعال يابس و ضيق نفس و قلت بول يا احتباس آن و انجذاب معاليق و ثقل بيشتر و مائل به سوى پشت بود و هنگام كشيدن نفس درد ميان جگر و چنبر گردن محسوس شود ورم در حدبهء كبد باشد .
و اگر ورم هلالى محسوس نگردد بلكه طويل يا عريض يا مورب كه يك طرف او غليظ و طرف ثانى دقيق مثل دم موش بود و اعراض مخصوصهء ورم جگر كه مذكور شد معتد به ظاهر نباشند ورم در عضلهء موضوع بر كبد باشد .
و اگر ورم به مس خوب محسوس نگردد و به آن فواق و غثيان و قى و قبض طبيعت اگر قوت خصوصاً معده قوى باشد و الا اسهال و قلت اشتها و ثقل اندك و نفس كشيدن آسان و سرفه كمتر بود ورم در مقعر كبد باشد .
و اگر جميع علامات مخصوصه هر دو جانب محدب و مقعر يافته شوند ورم عام در هر دو جانب باشد بعد از آن نظر كنند اگر تب حار و وجع شديد و ثقل اندك و شدت تشنگى و سقوط اشتها و قى و كرب و غشى و سردى دست و پا باشد و خصوصاً در ورم مقعرى و سوء تنفس و الم ممتد به سوى خلف و ترقوه و لذع در موضع كبد و تغير بول به مزيد حمرت و غساليت بود و خصوصاً در ورم حدبى ورم حار باشد پس اگر نبض موجى عظيم سريع متواتر و سرخى چهره و چشم و زبان و درور عروق و ثقل و حرقت بود ورم حار دموى باشد .
و اگر نبض صلب مشابه به منشارى و صغير با شدت سرعت و تواتر و زردى چهره و زبان و در آخر سياهى زبان و وجع ناخس و ثقل و تمدد اندك و قلق و كرب و شدت التهاب و لذع و ناريت بول و صفرت براز و قى صفراوى اولًا پس كراثى و زنگارى پس سياه و ظهور بثور صغار بر زبان و نوائب اشتداد تب به طور غب و انتفاخ به بارد رطب شديدتر بود ورم حار صفراوى باشد كه حمرا و به قول شيخ آن را ماشرا نامند .
و اگر تب و تشنگى و وجع شديد نباشد و ثقل بسيار و در معده شبيه به تشنج محسوس گردد و سرفه خفيف بود ورم بارد باشد و سن و تدبير و مزاج و لون نيز بر آن دلالت كند پس اگر با وجود اين علامات تهبج وجه و سفيدى روى و زبان و براز و ورم نرم و عدم احساس صلابت و بطوء و شدت لين نبض و سفيدى قاروره و لزوجت آب دهن و اشتها قوى از هضم بود ورم بارد بلغمى باشد .
و اگر ورم صلب هلالى به غير وجع محسوس شود و شدت ثقل بلا حمى باشد و هزال بدن و سقوط اشتها و تيرگى رنگ و خشكى و درشتى زبان و قلت بول و سياهى آن بود ورم سوداوى صلب باشد .
و اگر در اين نوع احساس وجع شديدتر بود و آفت در رنگ و اشتها و غيره بيشتر باشد ورم صلب سرطانى بود .
و چون در اين فواق و غثيان بدون تب حادث شود و وجع محسوس نگردد و در اماتت عضو شروع كند .
و اگر بدون ظهور ورم در كبد علامات ورم كبد يافته شود و تب ضعيفتر از ورم جگر باشد و ثقل و تمدد غائر به سوى شكم و معده بود و تمدد بيشتر از ثقل باشد و براز كيلوسى رقيق بلا ضعف هضم معدى و دلائل او و يا مائل به سبزى باشد حكم بايد كرد كه در ماساريقا ورم است