و يكى شام بخورند براى بواسير دموى بىنظير است .
ديگر صاحب تكملهء هندى گويد كه اين حب بواسير را نادر و مجرب است
[ صفت آن ]
در آب برگ ككروند قدرى رسوت و مرچ سياه سوده انداخته در ظرف گلى بگذارند هرگاه قابل حب بستن شود به قدر كنار صحرائى حب بسته يكى بخورند و نيم حب ساييده بر مسها طلا سازد بعد فراغ استنجا به آب .
و اگر تخم بكاين تخم نيب اضافه كرده به دستور حب ساخته به آب شبينه بخورد و دو سه لقمهء نان چرب بسيار اول و آخر آن تناول كند به غايت مفيد گردد .
ديگر
[ صفت آن ]
از مرچ سياه و زرنباد مغز بنولى و رسوت مساوى حب به قدر نخود بسته دو ماشه خورده باشند بواسير ريحى و دموى را نافع بود .
و در نسخه ديگر مرچ مطروح است و به قدر يك سرخ براى طلا هم نوشته .
دوائى كه از بياض اوستاد مرحوم منقول است
[ صفت آن ]
موى بز نر سياه در ديگ گلى سوخته خاكستر آن با نمك سياه برابر هر روز هفت ماشه به آب سرد بخورند .
ديگر
[ صفت آن ]
چوك ميل برابر ساييده مقدار مونگ حبوب بسته ناشتا دو حب بلع نمايند .
ديگر
[ صفت آن ]
اندرجو تلخ چترك هر واحد يك تانك مصرى يك نيم تانك كوفته بيخته يك تانك با دوغ گاو بخورند غذا دال
مونگ مقشر با خشكه .
ديگر
[ صفت آن ]
بار بكاين باديان مساوى كوفته بيخته شكر آميخته صبح شش ماشه به آب بخورند مفيد بود و اگر مرچ سياه عوض شكر داخل كرده هر سه مساوى گرفته يك دام به آب بخورند و بالاى آن فوراً نان مرغن بخورند مجرب است .
و كذا گشنيز خشك ناگر موتهه برابر كوفته صباح شش ماشه به آب تازه خوردن .
ديگر
[ صفت آن ]
هليله بليلهء مائين كلان تخم بكاين مساوى كوفته بيخته همچند آن شكرترى آميخته يك كف نهار بخورند بواسير خونى و بادى را مجرب نوشته .
ديگر
[ صفت آن ]
رسوت پوست كرا اندرجو تلخ اتيس مساوى ساييده با شهد معجون ساخته نگاه دارند و قدرى با غبار ساتهى ميخورده باشند .
و اگر سواى پوست كرل هر سه دوا را به قدر يك ماشه گرفته با نبات يك و نيم توله و مسكه دو توله بدهند نيز بسيار مفيد بود .
ديگر
[ صفت آن ]
مالكنگنى كلونجى موتهه چاكسو شكرترى برابر سوده يك كف وقت خواب بخورد .
ايضا
[ صفت آن ]
هالون روغن گاو شكرترى هر يك شش ماشه مخلوط كرده با شير بخورند و همينسان سه ماه متواتر به عمل آرند .
سفوف هندى كه براى بواسير خونى و بادى مفيد است
[ صفت آن ]
تخم بكاين خشك رسوت نگركوتى هليلهء سياه هر واحد يك دام نرم كوفته از دو ماشه تا شش ماشه به آب خورند بعد از آن قدرى نخود برشته بخورند غذا نان مرغن بىنمك يا كمنمك و دال با خشكه و بعضى حب بسته به قدر نخود صبح و شام استعمال مىكنند .
ديگر
[ صفت آن ]
رسوت مغز تخم بكاين پوست درخت كرا هر كدام يك درم فلفل سياه ربع درم كوفته بيخته شش ماشه هر بامداد بخورند و بعد يك ساعت به نان خمير و دال مونگ به روغن غذا سازند و تا چهل روز به اين نوع مداومت كنند و از حموضات و مفتحات اجتناب نمايند و اگر اسهال بود از گوشت و نان احتراز كنند بواسير خونى را مجرب است .
ضماد كه مسها را نرم كند و درد ساكن نمايد
[ صفت آن ]
راسنا برگ بهنگ هر يك چهار دام باريك ساييده ميدهء گندم دو دام را به روغن كنجد بريان كرده با هم آميزند و آب انداخته مثل حلوا بپزند پس بر مقعد بسته لنگوته بر بندند و ضماد مغز خستهء بكاين و نيب و رسوت و مقل در ساب ككرونده نيز بسيار مفيد است .
ديگر
[ صفت آن ]
در دو دام شيرهء برگ پنبه نرمه كه بىآب گرفته باشند نيم دام زردچوب بسايند و در شيشه نگاه دارند و بعد از آب دست آب خشك كرده طلا كنند و بنشينند كه خشك شود جهت تسكين درد بواسير مجرب و بىنظير است و از ورق گل صد برگ به دستور عرقها عرق كشيده نوشيدن مفيد بواسير است .
ديگر
[ صفت آن ]
برگ كنگهى بست و يك عدد و مثل آن فلفل گرد به آب ساييده هفت حب بندند و يكى صبح و يك شام خورند نافع بواسير خونى و بادى است .
ديگر
[ صفت آن ]
شورهء قلمى رسوت مساوى ساييده به مقدار كنار صحرائى حب سازند و يك صبح و يك شام بخورند و از آن ضماد هم سازند نيز نافع بود .
ديگر
[ صفت آن ]
برگ بكاين پاو آثار نمك شور يك دام ساييده به قدر كنار دشتى حب ساخته به كار برند نافع است .
و كذا بيخ انكول يك ماشه با فلفل گرد مساوى سفوف كرده خوردن و بخور آن نيز دافع بواسير است .
ديگر
[ صفت آن ]
تخم هلهل سوده يك جزو شكر دو جزو به قدر دو ماشه خورده باشند خونى و بادى هر دو را نافع
حبى كه از آن خلقى كثير انتفاع يافته
[ صفت آن ]
آنبه هلدى باريك ساييده و با موم خالص مساوى در هاون بكوبند تا نيكو مخلوط شود پس حبها برابر دانهء جوار بندند و يك حب صبح قبل از طلو ع آفتاب بخورند و بالايش سه جرعهء آب شبينه بنوشند و دو هفته همينطور به عمل آرند و سواى مونگ هر چه خواهند بخورند .
دوائى كه براى ازالهء بواسير خونى و بادى و پژمرده كردن مسها و منع اسهال عجيب النفع است
[ صفت آن ]
بكن كه گياهى است مشهور شش ماشه تا يك توله با چند دانه فلفل سياه در اندك آب ساييده و بنوشند و نان گندم به روغن زردچوب كرده بالايش بخورند .
ديگر
[ صفت آن ]
زمينكند را پارچه كرده خشك سازند و مقشر نمايند و كوفته بيخته هر روز نهار يك درم خورند نافع است .
ديگر
[ صفت آن ]
پوست هليلهء زرد به روغن بريان نموده باديان هر دو كوفته هر واحد يك جزو تخم ترهتيزك درست دو جزو آميخته هر روز يك بهلولى كه نه ماشه باشد به ملعقه شيرينى آميخته بخورند .
ديگر
[ صفت آن ]
برگ بنگ موى كوهان شتر هر دو برابر آميخته بسوزانند و دودش به دستور معروف برسانند