مجرب است .
ديگر
[ صفت آن ]
گل معصفر به قدر سه ماشه در جغرات آميخته خوردن نافع بواسير خونى است .
ديگر
[ صفت آن ]
هليلهء زنگى در روغن بريان كرده سائيده شكر آميخته هر روز به قدر توله بخورند .
ديگر
[ صفت آن ]
نرملى سوخته با قدرى شكر بخورند حابس خون بواسير است .
ديگر
[ صفت آن ]
تخم تمر هندى سوخته خاكستر آن تا سه ماشه با جغرات بخورند .
ديگر
[ صفت آن ]
در بياض استاد مرحوم خوردن پوست ارتبها يك ماشه در قند سياه سه ساله براى بواسير خونى نافع نوشته .
حب بسيار مفيد
[ صفت آن ]
مغز خستهء زردآلو و نيب و آزاد درخت و رسوت و گوگل و فلفل گرد و پوست بيخ كورا مكد سه ماشه كوفته بيخته به عسل حبها به قدر نخود ساخته يك صبح و يك شام به آب شبينه بخورند و غذا گوشت حلوان با زردك و شلجم و چقندر و برگ گندنا و روغن گاو پخته همراه نان تنورى خشكارى دهند .
حب رسوت كه در حبس خون بواسير مجرب است
[ صفت آن ]
رسوت سه توله در گلاب نيم پاؤ و عرق كيوره يك چهتانك حل كرده در پارچهء سفت مثل رهنى بچكانند و در ظرفى بگذارند تا غليظ شده قابل حب بستن شود پس كات هندى مغز تخم نيب مغز تخم بكاين گل ارمنى هر يك هفت ماشه داخل كرده در آب برگ گندنا سه پاس صلايه نموده اندرجو تلخ نتربالا هر يك چهار ماشه و نيم كوفته بيخته اضافه كرده به قدر نخود حبها سازند و به ورق نقره پيچيده يك صبح و يك شام بخورند و بعد از بلع آن قدرى نان با روغن گاو و شكر بخورند .
و اگر تنها از رسوت مصفى مسطور دست را به روغن بادام يا گاو چرب نموده حبها سازند و هر روز تا چهار ماشه بخورند و در ايام استعمال آن روغن در غذا بيشتر خورند نيز خون بواسير بند كند .
و اگر پنج حب به آب سرد خورده بالايش پنج شش عدد مويز تناول نمايند نيز مفيد بود .
ايضا
[ صفت آن ]
رسوت قسم اول هفت ماشه مويز مع تخم چهارده ماشه كتيرا دو درم كوفته بيخته به مويز سرشته به قدر كنار دشتى حب سازند و يك صبح و يك شام خورند و بالايش دو لقمهء چرب از نان بخورند .
ايضا
[ صفت آن ]
رسوت پنج درم كتيرا ده درم مازو سنگ جراحت گيرو هر واحد يك درم كوفته بيخته حب بندند مقدار نخود و يك مثقال بخورند بواسير خونى و زحير مزمن را نافع بود .
ديگر
[ صفت آن ]
برگ كنگهى با فلفل سياه مساوى سائيده حبوب سازند و نيم درم بخورند كه حابس خون بواسير است و حب پيارانگا به دستور .
دوائى كه براى حبس خون بواسير معمول والد مغفور است
[ صفت آن ]
زيره سفيد رسوت هر يك چهار ماشه مجتيهه دو ماشه برگ بنگ يك ماشه شيرهء كشيده بنوشند .
ديگر
[ صفت آن ]
بنسلوچن مازو پوست انار مائين خرد و كلان مساوى كوفته بيخته همراه آب بخورند .
ديگر
[ صفت آن ]
گل مچكند باريك سائيده سه چهار ماشه در روغن و شكر هر يك يك توله حلوا پخته بخورند كه در حبس خون بواسير مجرب نواب افراسياب خان است .
ايضا
[ صفت آن ]
ناگليسر دو درم پخته پهتكرى نيم دام پخته شكر سفيد برابر جمله كوفته بيخته چهارده پورى بندند يكى صبح و يك شام به آب ساتهى بخورند كه جهت قبض خون بواسير مجرب نوشته .
ديگر
[ صفت آن ]
تخم هلهل تخم بارتنگ شكرترى مساوى گرفته هر روز يك ماشه صبح و يك ماشه شام به آب تازه يا شبينه بخورند جهت حبس خون بواسير از مجربات مولانا فخر الدين قدس سره است ليكن اگر يك دو روز خون زيادتى كند مضايقه ندارد .
و اگر روز اول به آب تازه بخورند هفت روز به آب تازه استعمال نمايند و اگر به آب شبينه خورند به همين آب تا هفته به عمل آرند .
سفوف كه در حبس خون بواسير معمول است
[ صفت آن ]
گل گوپى چندن كرا چهال ناگلسر مساوى رسوت برابر همه خوراك هفت يا ده ماشه .
ديگر
[ صفت آن ]
مغز بنولى دو ماشه حضض مكى يك ماشه شكرترى سه ماشه سفوف ساخته به آب گرم بخورند كه در منع خون بواسير مجرب حكيم شريف خان است .
ديگر
[ صفت آن ]
رسوت نگركوتى يك دام انكشت ديوار كهنه نيم دام هر دو را سوده به روغن بادام چرب كرده دو ماشه به آب وقت نهار بخورند و قدرى پوست فيل را سوخته سائيده نگاه دارند و بعد فراغ از براز بر مقعد بمالند و از قدرى پوست ناسوخته آن دود بگيرند جهت حبس خون بواسير مجرب است .
سفوف هندى كه قابض اسهال بواسير است
[ صفت آن ]
هليلهء سياه نيم بريان ناگليسر اندرجو تلخ طباشير اتييس تهاجورى رسوت نگركوتى پوست كرا هر يك دو درم نبات برابر شربتى از يك درم تا دو درم .
ايضا
[ صفت آن ]
اندرجو تلخ پوست بيخ كورانا گليسر خاكستر برگ انگور مغز تخم بكاين هر يك دو درم تخم ريحان بريان هفت درم شربتى دو مثقال به آب سرد يك دو جرعه .
ايضا تأليف مصنف اقتباس كه بسيار نافع است
[ صفت آن ]
اندرجو تلخ فوه الصباغين هليلهء سياه بريان اتيس كندر كاغذ مصرى سوخته گل هارسنگهار هر يك دو درم تخم ريحان و فرنجمشك هر يك يك نيم توله شربتى از دو درم تا سه درم .
ضمادى كه در بياض استاد مغفور بواسير خونى را نافع نوشته
[ صفت آن ]
دالنخود مغز تخم نيب هر دو را سائيده در روغن گاو قرص بسته وقت خواب ضماد سازند غذا گلتهى بىنمك تا هفت روز .
عرق گل صد برگ كه در قطع خون بواسير مجرب و عجيب الفعل است
[ صفت آن ]
برگ گل مذكور پاؤ آثار در آب بيخ كيله دو آثار شب تر نموده صبح عرق كشيده دو توله صبح و مثل او شام بنوشند .
دوا
[ صفت آن ]
اسپند سوخته گندم سوخته مساوى سائيده از دو ماشه تا سه ماشه به روغن گاو دو توله خورند خون بواسير بند كند .
ديگر
[ صفت آن ]
گل به بول و شكر مساوى هر صبح كف دست خورند برگ شهدئى يك توله