تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
با هفت عدد فلفل سياه در آب ساييده بنوشند اسهال خون بواسير را بند كند و در دفع تب نائبه و حماى كهنه نيز نافع است .

ديگر

[ صفت آن ]

اندهاهولى در سايه خشك كرده باريك ساييده نصف آن فلفل گرد سوده آميزند و نيم دام به آب تازه خورند .

ديگر

[ صفت آن ]

سفوف گيرو و گل كهربا مساوى نيم دام گرفته با جغرات چكه هر صبح خورند تا سه روز .

نقوع كه خون بند كند

[ صفت آن ]

گل دهاوه يك دام در قدح آب تر سازند و در شبنم دارند و صبح بدون ماليدن از پارچه گذرانيده بنوشند و بالاى آن يك دام شكر خورند .

ايضا

[ صفت آن ]

آمله برگ حنا هر واحد دو دام در يك نيم پاؤ آب شب تر كرده صبح بنوشند و خوردن ساگ هلهل با قدرى جغرات نيز قاطع خون است و كذا استنحا به طبيخ پوست انار يا چهال كچنال و چهال جامن مولسرى .

ديگر

[ صفت آن ]

شيرهء تخم نيلوفر شش ماشه در آب برآورده شهد خالص دو توله آميخته هر صبح بنوشند در حبس خون بواسير كثير النفع است و كذا خوردن ساگ گوبهى دشتى پخته .

ديگر

[ صفت آن ]

برگ نرم انبه يعنى كونپل آن به آب شيرهء كشيده با قدرى شكر خورند نيز خون بند كند .

ديگر

[ صفت آن ]

برگ كسوندى به قدر دو توله در نيم پاؤ آب شيرهء برآورده صاف كرده با دو ماشه گيرو بنوشند و يا برگ جامن نرم دو دانگ به آب شيرهء كشيده قدرى شكر آميخته بنوشند و يا برگ فراش نرم يك درم شيرهء برآورده با قدرى شكر آميخته بنوشند .

ديگر

[ صفت آن ]

گولر خشك يا تر به آب ساييده نبات آميخته بخورند خون قى و اسهال و بواسير و حيض بند شود .

ديگر

[ صفت آن ]

كتهه سفيد طباشير نبات هر يك نيم دام سفوف ساخته هر روز نهار به قدر نيم درم به آب بخورند براى بواسير خونى مجرب نوشته .

[ مسكنات وجع باسور ]

مسكنات وجع باسور و آن يا اشربه و اضمدهء و مراهم و ادهان است و يا آبزن و نطولات و يا حمولات و بخورات . اما ضمادات مثل اضمدهء معمول از اكليل الملك و خطمى و افيون و زعفران و بزر كتان در زردى بيضه و پيه ماكيان و مقل و ميعه سائله و مغز ساق گاو و مغز كوهان شتر و پياز بريان به روغن زرد استعمال نمايند .

ديگر

[ صفت آن ]

روغن گل به زرده بيضه و اندكى افيون و زعفران طلا كنند

ديگر

[ صفت آن ]

برگ كرنب مهرا پخته به روغن گل و سفيدهء بيضه بسرشند و قدرى افيون آميخته ضماد نمايند درد بنشاند .

ديگر

[ صفت آن ]

آب برگ عنب الثعلب يا عنب الثعلب خشك و حضض و كات هندى و سفيدهء تخم مرغ و روغن قنب هر واحد يك توله لعاب اسپغول و قدرى كافور و افيون و زعفران با هم ساييده آميخته ضماد كنند كه جهت سوزش و درد بواسير مجرب است و گلولهء اسرب به روغن گل يا سفيدى بيضه سوده طلا كردن نيز آزموده است .

ديگر

[ صفت آن ]

از اسرب پنج شش توله دسته ساخته يك توله مغز تخم نيب به روغن گل از آن حل كنند تا مثل مرهم و سياه گردد پس طلا نمايند بسيار مفيد شود و اگر سوزش زياده بود قدرى سفيدهء تخم مرغ نيز داخل سازند .

ضماد علوى خان كه در تسكين درد بواسير مجرب است

[ صفت آن ]

بابونه اكليل الملك گل خطمى تخم كتان هر يك سه درم افيون زعفران هر واحد يك درم مقل دو درم كوفته بيخته زردهء تخم‌مرغ آميخته ضماد كنند .

ايضا

[ صفت آن ]

گل بنفشه گل بابونه اكليل الملك حلبه بزر كتان برگ خطمى هر يك يك توله گل خطمى گل سرخ هر يك نيم توله كوفته بيخته در آب بپزند تا مثل خمير شود ضماد نمايند كه جهت بواسير و ورم مقعد بسيار مجرب است .

ديگر

[ صفت آن ]

پياز را نيك بجوشانند و مقشر كرده به روغن گاو بسايند و گرم كرده بر نهند زود وجع و درم بنشاند و اگر زردهء بيضهء مرغ ممزوج سازند و يا قدرى بنگ يا كوكنار سوده آميزند در تسكين درد انفع و ابلغ گردد .

ديگر

[ صفت آن ]

زردهء تخم مرغ آرد جو رسوت روغن گل ضماد كنند سوزش و درد را نافع بود .

ضماد ديگر

[ صفت آن ]

مغز تخم كدو مغز تخم آلو بخارا در شير گوسفند يا در آب ساييده دافع سوزش مسه است و كنجد محرق مسحوق به روغن گل نيز نافع است .

آبزن كه دافع درد بواسير است

[ صفت آن ]

برگ بنگ كوكنار هر يك به قدر سه توله كوفته در شير مادهء گاو دو آثار بجوشانند و اول انكباب از اين نمايند پس صاف نموده در آن نشينند و اگر خواهند آب نيز قدر مناسب يا شير افزايند .

ايضا

[ صفت آن ]

برگ خرفه برگ خبازى برگ خطمى برگ مكوه برگ كاهو قنب برگ بنفشه برگ بارتنگ هر يك يك دسته در بست رطل آب بجوشانند و در ظرفى كلان عميق در آب نيم‌گرم بنشانند كه به درد بواسير و حرقت آن نافع است .

ديگر

[ صفت آن ]

تخم خطمى خبازى تخم كتان اكليل الملك بابونه شبت حلبه باقلا بنفشه خارخسك پوست خشخاش هر چه از اين اجزا بدست آيد نيم‌كوفته جوشانيده در آب آن نشينند كه مسكن درد بواسير است .

ايضا

[ صفت آن ]

كه مفيد است بابونه اكليل الملك سداب شهدانج بزر كتان حلبه بزر البنج صعتر شبت تخم گندنا هر يك سه توله برگ سنبهالو و گندنا و كرنب و انار و پوست خشخاش و پياز سفيد هر يك نه توله گل خطمى چهار توله بنگ هفت توله مقل سه و نيم توله روغن بيدانجير دو توله روغن گل كه از تخم شفتالو ساخته باشند هفت توله .

بخور كه جهت درد باسور مجرب است

[ صفت آن ]

خاكشى تخم گندنا گشنيز برابر در ظرف بسوزند دود آن گيرند .

ديگر

[ صفت آن ]

مقل و استخوان ماهى بيخ بادنجان پوست بيخ كبر كوهان شتر بر آتش نهاده بخور سازند جهت درد باسور و آماس و خاريدن آن سودمند است .

حمول كه براى تسكين وجع بواسير و ورم رحم و صلابت آن نافع است

[ صفت آن ]

پيه بط بابونه افيون موم سفيد هر يك دو درم قيروطى ساخته به صوف آغشته حمول كنند .

شياف جهت درد بواسير و قراقر شكم از اختراع حكيم ابو الفرج

[ صفت آن ]

ميعه يك درم موم يك نيم درم مقل دو درم