تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
در همه انواع قولنج كار از جوارشات و شيافات برنيايد . پس بايد كه روغن بيدانجير ساده دهند و روز اول دو مثقال با شيرهء باديان و قرطم و زيره سفيد هر يك يك مثقال عسل يك نيم توله نيم‌گرم بنوشانند و هر روز نيم مثقال روغن و همچنين به زور و عسل تا هفت روز يا ده نمايند و از روز هشتم بكاهند تا به مقدار اول آيد و بعد از تنقيه ترياق كبير و مثروديطوس و معجون سك و دواء المر سخت سودمند است . شيخ مىفرمايد كه قانون علاج قولنج اين است كه مدافعت تدبير قولنج نبايد كرد . و چون علامات ابتداى او ظاهر شود بايد كه ترك امتلا كنند و مبادرت به تنقيه حسب واجب نمايند . و اگر عقب تناول طعام افتد فى الحال آن را به قى خارج كنند و با وى آنچه از اخلاط باشد قى نمايند تا آنكه نقاى تام حاصل گردد و قى ماده قولنج رطب و صفراوى را قطع كند . پس اگر قى افراط كند به حابسات قى حبس آن نمايند و از چيزى كه در اين نيكو است اين است كه در شربت انار منعنع اندك زيره و سماق داخل كره بدهند . و از آنچه نزد من صواب نيست آن است كه سرعت به آشاميدن مسهل از فوق كنند بهر آنكه گاهى سده قوى بود و اخلاط و بنادق بسيار باشد پس اگر حقنه نكنند و مسهل استعمال نمايند و خلط از بالا به سوى آن متوجه شود و منفذ نيابد تدبير مؤدى به خطر عظيم گردد . پس واجب است كه اولًا ابتدا به نوشانيدن ملينات مزلقه مثل شورباى خروس پير كنند بعد از آن حقنهء لينه استعمال نمايند . و اگر در آنجا تب باشد بدل شوربا ماء الشعير كنند تا اخلاط و بنادق اندك اندك به زير گرايد . و چون محسوس شود كه بنادق و اخلاط بسيار خارج شدند پس اگر نوشيدن چيزى از بالا واجب گردد به عمل آرند . و اگر ممكن باشد كه از بالا به قى متواتر پاك گردد استعمال فرمايند و شدت حاجت به آشاميدن دواى مسهل از فوق وقتى باشد كه چون مبدأ ماده معده و امعاى عليا بود و دانند كه معده ضعيف و كثير الاخلاط است و امتلا و ثقل بالاى ناف يافته شود پس اين همه مستدعى آن است كه اسهال از فوق كنند . و همچنين اگر قولنج عقب سحج عارض شود علاج آن از فوق اولى است و اين نوع قولنج همان است كه ابتداى او از معده و اعالى بود و در آن ماده ساكن باشند پس آن به سوى امعا ماده اندك اندك ترسيل نمايد و هر قدر كه به سوى آن و اصل گردد اعادهء وجع نمايد و محتاج به تنقيهء مبدأ او باشد پس چون مسهل بنوشند يا آن را خارج كند و از آن راحت يابند و يا آن را به سوى موضع واحد منحدر گرداند پس حقنه يك دفعه يا كمتر از آنچه احتياج به تكرار آن قبل از آن باشد تنقيهء آن نمايند . و چون نوشيدن دوا از فوق به سبب ضرورت بين واجب نگردد بهتر آن است كه از بالا چيزى از مسهلات استعمال نكند و اقتصار بر حقنه‌ها كنند و اين بهر آن است كه اكثر سبب قولنج خلط غليظ لزج مىباشد كه بتمامه از مستفرغات خارج نمىشود . و چون دوا از فوق آشاميدند صرف از معده و امعا استفراغ نكند بلكه از مواضع ديگر كه آن را حاجت به استفراغ نيست هم نمايد و اين لا محاله مورث ضعف گردد پس هر گاه حال اين باشد و بعد از آن حاجت به سوى تنقيه امعا داعى به حقنه‌هاى كثير و استفراغات متواتر باشد قوت بسيار ضعيف گردد پس بالضرور تا ممكن باشد اقتصار بر حقنه‌ها و امثال آن نمايند چه آنها تا خلط در امعا بيابند از مواضع ديگر جذب نكنند و از سائر اعضا استفراغ كثير ننمايند . و اگر تكرار حقنه به مرات كثير به حسب چسبندگى خلط مولد وجع كنند اندر آن‌چنان كه خطر نباشد كه در استفراغ از فوق به ادويه جاذب مواد از همه بدن باشد . و چون حقنه چيزى برنيارد بدانند كه ماده نضج نيافته پس صبر كنند و حقنه ننمايند خصوصاً به حقنه‌هاى حاده چه وقت آنها بعد از نضج است و با وجود اين حقنه‌هاى حاده خوف ضرر قلب و دماغ است . و بسيار باشد كه حقنه كنند و اسهال نيارد بلكه صداع و ثوران آرد پس واجب بود كه از فوق اعانت نمايند و گاهى استطلاق از فوق باشد و سده از اسفل پس احتياج آن باشد كه از بالا تغليظ ماده به قوابض كنند تا كه مرض جنس واحد گردد بعد از آن استفراغ نمايند و واجب است كه حقنه‌ها را لين كنند چون در آنجا تب باشد و روغن او افزايند تا شورى نمك كه گاهى احتياج آن تا يك نيم درم مىافتد بشكند . و چون يقين شود كه به حقنه چيزى برنيايد ايارج فيقراى مخمر يا خشك و مثل شهرياران و تمرى قبل حقنه بخورانند بعد از آن حقنه كنند و ايارجات ايشان به غاريقون قوى نكنند كه آن غواص است در احشا . و بايد كه تا در معده چيزى از طعام باشد حقنه نكنند كه خام را به اسفل جذب كند بلكه در خلو معده حقنه نمايند و ادويهء قوى الجذب در حقنه‌ها استعمال نكنند چه گاهى اتفاق افتد كه ادويهء جاذبه از بدن به سوى امعا اخلاط ردى ديگر جذب كند و گاهى اخلاط ساحجه پيدا كند پس قولنج و سحج با هم جمع شوند و اين از آفات مهلكه است . و بدترين چيزى كه در قولنج آشامند مسهلات كثير المقدار كرية الرائحة بد طعم است كه بنوشانند و در معده باقى نماند بلكه حبوب و ايارجات و هر آنچه حجم او قليل‌تر و خوشبوتر باشد نوشيدن او اولى است . و بايد كه به سوى سر عنايت شديد باشد و از امر دماغ و حفظ او غافل نشوند تا ابخرهء مرتقيه از اخلاط محتبسه در شكم و ابخرهء ادويهء حاره و مستعمله در اكثر انواع قولنج قبول نكنند چه گاهى تبخير مؤدى به وسواس و به اختلاط عقل گردد و آن در قولنج مخوف است . و از آنچه به سبب او مضرت پيدا شود اين است كه طبيب را ممكن نبود كه از عليل حال دريافت كند پس به واجب علاج هدايت يابد و عنايت مذكور تمام شود به خوشبو بارد و به روغن‌هاى سرد و سائر آنچه در علاج سوء مزاج حار رأس مذكور شد . و گاهى اتفاق افتد كه حاجت به تسخين امعا مقارن حاجت