تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
باشد و گاهى علامت جيد بود در ايام بحارين بهر اسهال و دفع طبيعت مادهء مرض را . و چون بول در امراض حاده سفيد و كم شود و در آنجا علامت آفت در دماغ نبود و نه در احشا مثل سدد يا ورم و در آنجا مغص عارض شود پس واجب است كه اسهال واقع شود . و شيخ مىفرمايد كه مغص شديد و خصوصاً آنچه با وى اسهال نبود آن مشابه قولنج باشد و علاجش علاج قولنج است مگر مغص صفراوى كه اگر معالجه اين بدان علاج كنند در آن خطر عظيم باشد بلكه مغصى كه با وى اسهال نبود هر گاه اشتداد كند خود قولنج يا ايلاوس گردد . و چون مغص به كزاز و فواق و ذهول عقل مؤدى گردد دلالت بر موت كند و كذا قى زنجارى و احتباس بول . و بدانند كه در اين مرض خروج چيزى كه خارج شدنى است متعسر نباشد به سبب عدم انسداد طريق تام به خلاف قولنج . و ايضا مغص وجع اكال لذاع در امعا است و قولنج وجع ثقيل در آن . و ايضا از قولنج زحير خفيف باشد و مغصى كه بالاى ناف باشد صعب‌تر و شديدتر از غير خود بود . و بقراط گفته هر كه را شدت درد شكم به هم رسد و دست و پاى او سرد گردد آن ردى است اگر گرد ناف بود و از مسهل زائل نشود منذر به استقساء گردد .

طريق تشخيص اقسام مغص :

اولًا حال تشنگى و سوزش و گرانى در شكم از مريض دريافت نمايند اگر اقرار به تشنگى و سوزش و عدم ثقل كند و تقدم تناول ادويهء حريفه و اغذيهء حاده نيز شاهد بود مغص حار ساذج باشد . و اگر با وجود شدت تشنگى و سوزش و گرانى اندك نيز بيان كند و كرب و التهاب بود و براز زرد با سوزش مقعد آيد و پيش از مغص اشياى گرم چون عسل و ثوم و فلفل و حرف خورده باشد مغص صفراوى باشد و اگر با وجود تشنگى و سوزش و ثقل قراقر نيز بود و بلغم در براز و قى بيرون آيد مغص از بلغم شور باشد . و چون بلغم شور از سر نازل شود و مع لك آفت در دماغ نيز بود . و اگر مريض از تشنگى و سوزش و ثقل هر سه انكار كند و نفخ و قراقر و تمدد در شكم و سكون درد به خروج ريح بود و تقدم تناول بقول و فواكه كثير الرطوبت يا خام يا حبوب نافخه و اغذيهء كثير الكمية و ردى الكيفية نيز بر آن گواهى دهد مغص ريحى باشد . و اگر اقرار صرف گرانى نمايد و آب از دهن بسيار آيد و بلغم لزج گاهى در براز برآيد و وجع در يك جا لازم باشد و جاى درد سرد بود مغص از خلط بلغم خام باشد . و اگر با وجود گرانى و لزوم وجع به موضع واحد علامات خلط سوداوى يافته شود مغص سوداوى باشد . و اگر پيش از مغص ادويهء مسهله خورده باشد سببش همان باشد . و اگر آثار احتباس ثفل يا ورم امعا كه در قولنج مسطور گردد يا علامات قرحه كه در سحج و قروح امعا گذشت با نشان ديدان كه در بحث آن بيايد يافته شود مغص ثفلى سدى يا ورمى يا قروحى يا ديدانى باشد . اكنون بدان كه مغص در قولنج و سحج و زحير لازم است پس اگر با اين امراض باشد علاجش علاج امراض مسطوره است . و ايضا آنچه از ثفل يابس يا ورم امعا بود علاج قولنج ثفلى و ورمى كنند . و ايضا در ثفلى اگر ثفل محتبس در امعاى عليا باشد دواى مسهل بدهند مثل حب ايارج و حب بنفشه يا جوارش تمرى . و اگر ثفل در امعاى سفلى باشد حقنهء موافقه استعمال كنند . و اگر به سبب قرحه باشد هر چه در علاج سحج و قروح امعا گذشت به كار برند و آنچه به سبب كرم شكم باشد هر چه در بحث ديدان بيايد استعمال نمايند و مغص كه بدون اين اسباب باشد علاج اقسام آن در اينجا مسطور مىشود . و شيخ مىفرمايد كه واجب است در هر مغص مادى كه مادهء او را مدد باشد آنكه صاحب او قى كند بعده اسهال نمايد و حاصل اين فقره آن است كه چون براى ماده كه از آن مغص حادث شود مدد باشد مثل آنكه ماده صفرا از مراره انصباب نمايد يا بلغم از معده مندفع گردد در اين هنگام در تدبير او واجب است كه اولًا قى استعمال كنند و اين بهر قطع مدد است بهر آنكه حصول اين مدد از فوق بود و قى تحريك او به سوى خلاف جهت كند با وجودى كه او استفراغ ماده نمايد و در اين اختلاف نيست خواه مغص زير ناف باشد يا بالاى آن زيرا كه غرض از قى اخراج نفس مادهء محدث مغص بالفعل نيست بلكه قطع مدد از آن است . و اما چون مادهء مغص را مدد نباشد در آن قى نفع كند اگر مغص بالاى ناف باشد چه اميد اندفاع آن ماده به قى بود و اما اگر چنين نباشد قى ضرر شديد نمايد و خصوصاً چون به اين مغص خوف انتقال به سوى ايلاوس باشد پس در مثل اين حالت واجب است مبادرت به سوى اسهال و خصوصاً به حقنه‌ها و لهذا شيخ قيد اين مغص به اين طور نموده كه براى مادهء او مدد باشد تا در آن خلط نكند به غير آنكه رعايت شرط كند

علاج مغص ريحى

شيرهء باديان شيرهء زيرهء سياه شيرهء تخم كشوث در عرقيات برآورده گلقند در آن ماليده صاف نموده بنوشند . ديگر به زور كاسر رياح مثل تخم كرفس و انيسون و نانخواه و قردمانا و حب بلسان و تخم سداب و حب الغار و كذا وج و عود و زراوند و قنطوريون مفرد و مركب استعمال كنند و مصطكى با گلقند نيز مفيد بود و كمونى و فلاسفه و آب باديان به دستور و يا مشك يك دانگ سوده به گلقند سرشته شيرهء باديان و شيرهء زيره بدهند و از نخوداب غذا سازند و شكم را به روغن بابونه بمالند و به جاورس و نمك تكميد كنند و نان ماش به قدرى جوز القى و حلتيت از يك طرف پخته و طرف خام آن به روغن كنجد چرب كرده بر شكم بستن اكثر انواع مغص را مجرب است و تخم ترب دو درم باريك كوفته با قدرى عسل سرشته ليسيدن اكثر انواع مغص و اسهال را سودمند بود . و اگر حاجت تنقيه شود بعد از نضج به مسهل حار تنقيه كنند و يا جهت تنقيهء بدن طرد رياح