تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
سحج عقب ادويهء مسهله افتد و اين سليم است اكثر در يك هفته شفا مىيابد بهر آن كه مثل اين سحج تازه بود و با وى عفونت نباشد خصوصاً هرگاه اعانت طبيعت در اين وقت به مثل سفوف مقلياثا و سفوف طين با بعضى ربوب موافقه كنند و آشاميدن چار تخم با شيرهء تخم خرفه و بعض لعابات نيز مفيد گفته‌اند .

تعليم : [ هر گاه سحج به قرحه انجامد ]

هر گاه سحج به قرحه انجامد تا كه سحج باقى بود همين تدبير مذكوره حسب سبب به كار برند و آنجا كه سحج زائل شود و قرحه تنها بماند و علت دراز شود و آنچه در براز بيرون آيد همگى چرك و بلاشائبهء خون باشد در اين صورت علاج قرحه بدانچه در بحث اسهال المده مسطور مىگردد بايد كرد .

اسهال المعده

بدان كه از انفجار دبيلهء هر عضو باطنى مثل معده و كبد حتى كه از صدر ريم به اسهال برآيد و بر آن تقدم ورم در آن عضو دلالت كند و علاج آن‌ها مذكور شده و گاهى ريم از امعا در اسهال خارج شود به سبب تقرح سحج يا تقيح و انفجار ورم روده و نشانش تقدم سحج يا ورم آن است و اكثر قرحه در امعاى غلاظ افتد و سالم‌تر بود و به سبب ثخن جرم او و احتمال او مر قرحه را و در امعاى دقاق كم‌تر افتد و در اكثر موت بر آن سبقت كند به سبب سخافت جرم و شدت ذكاى حس آن و زيادت شرف و قرب آن از اعضاى رئيسه خصوصاً اگر در صائم بود . و فرق ميان ريم و بلغم آن است كه ريم در ته آب نشيند و به تحريك در آن متفرق و منحل گردد به خلاف بلغم و تشخيص قرحه و اقسام آن و مكان قرحه در بحث سحج مسطور شد .

علاج

اول ماء العسل و قندآب خورند و اگر گرمى باشد آش جو مناسب بود و بعد جلاى قرحه ادويهء مدمله كه در باب نفث الدم مذكور شد بخورند و شير آهن‌تاب بنوشند و يا كهربا و دم‌الاخوين بسد سوخته طباشير و نشاستهء بريان همه مساوى سفوف كرده يك و نيم درم به اضافهء يك درم سفوف الطين بدهند و غذا حريره‌هاى خشخاشيه و جاورسيه و غيره و دوغ سنگ‌تاب و آهن‌تاب و به قول رازى پنير كهنهء شسته بريان يك درم با دوغ گاو خصوصاً وقت خواب بدهند كه بسى نافع است و افيون در اين علت نيز مفيد است . و ايضا در ابتدا براى جلا حقنهء مجلى به ماء العسل كه قليل الماء بود به عمل آرند و بعد از آن به آب نمك تا كه روده از ريم و چرك پاك شود پس حقنهء مدمل به مثل آب بارتنگ و گل مختوم و جز آن به كار برند . و چون اين تدابير تجفيف قرحه ننمايد و مرض به طول و امتداد كشد و قرحه از نوع اكله گردد و آن چه در براز بيرون آيد همگى چرك بدبو متعفن باشد در اين وقت از استعمال حقنهء حارهء قوى التجفيف چاره نباشد و حقنهء زرنيخ به كار برند به شرطى كه قرحه عائر نشده باشد تا حقنهء زرنيخ موجب ثقب امعا نگردد و مريض را هلاك نسازد . و دليل بر غور قرحه خروج خراطهء ثخين و اطاعت مرض به نهايت است و بهتر آن است كه اول به حقنهء اشياى ترش و بعد از آن به حقنهء ادويهء حاده گرايند . و گاهى به صورت عدم تحمل عليل استعمال چيزى مخدر اولًا و حقنه حاده پس آن صواب باشد پس هر گاه قرحه از رطوبات و وسخ و اجزاى متعفنه پاك شود و حقنهء قابضهء مغريهء ملحمه به كار برند . و اگر شيافى از مرهم ابيض و شادنج به كار برند كفايت كند و باقى تدابير قرحهء امعا در علاج كلى سحج و اقسام آن در اقوال حكما مفصل مسطور شد و هر چه در دبيله معده و قروح آن مسطور شد حسب حاجت استعمال نمايند . سمرقندى گويد كه اولًا به حقنه‌هاى جاليه حقنه كنند بر حقنهء قرحه از چرك و ريم و ظهور جرم لحم و الياف صحيحه به مثل جوشاندهء سماق و گلنار و آس و برنج و جو كه در آن اندك آهك غير سرد كرده حل كرده باشند بعد از آن به حقنه‌هاى مدمله مثل عصارهء بارتنگ و توت خام كه در آن صمغ و گل ارمنى و دم‌الاخوين و عصارهء لحية التيس و كاغذ سوخته باريك سوده آميخته باشند حقنه كنند . و اگر مده ردى كريه الرايحه باشد دلالت بر تأكل و تعفن قرحه كند پس به حقنهء زرانيخ حقنه كنند به قدر حاجت كم يا زياده از آن تا آنكه قرحه پاك شود از رطوبات و چرك و اجزاى متعفنه و بوى بد دفع گردد و بعد از آن به حقنه‌هاى قابضه مدمله حقنه نمايند . ابن سينا مىنويسد كه چون قرحه خبيث باشد از حقنه به آب نمك درانى چاره نباشد بعد از آن اگر احتياج بدان افتد به حقنه‌اى كه منقى بسيار باشد اتباع آن كنند تا آن كه گوشت صحيح ظاهر شود بعده معالجه به مدملات از حقنه نمايند و حقنه‌هاى لينه براى اين مثل حقنه‌اى است كه در آن شوكهء مصريه سه جزو و خربق سياه دو جزو افتد و به آب و نمك درانى بجوشانند . و اگر اين نفع نكند اقراص زرنيخ به كار برند . خجندى گويد در مده كه از امعا خارج شود اگر طبع محتبس يا سحج باشد بگيرند به زور اربعه و در روغن گل بدون بريان كردن آميزند يا با ترنجبين و از آن سه درم بنوشند و به فلوس خيارشنبر و نبات اسهال مده نمايند . و اگر ريم بدبو باشد به حقنهء قرص زرنيخ حقنه كنند . نسخهء آن زرنيخ زرد آهك مغسول مازو سبز مساوى ساييده در سركه قرص ساخته خشك كنند و چون احتياج بدان افتد يك مثقال از آن بگيرند و در آب برنج و عدس و پست جو بر زردهء بيضه و روغن گل گداخته به كار برند . و اگر مريض لذع و حرقت دريابد بعد از آن به روغن كنجد نيم‌گرم يا به روغن گل نيم‌گرم حقنه كنند . و چون تب و ضعف و تأكل جمع شود بر استعمال اقراص زرنيخ جسارت نكنند . و اگر از آن چاره نباشد واجب است كه در آب‌هاى قوابض بارده مثل حصرم و سماق و ريباس بگذارند . و اين نسخهء ديگر اقراص زرنيخ است زرنيخ اصفر آهك مس سوخته هر واحد جزوى شب يمانى افيون مازو كاغذ سوخته دم‌الاخوين اقاقيا بزر ورد سفيدآب ارزيز عصارهء لحية التيس هر يك
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 273 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )