تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
شربت بنفشه چهار توله بزرقطونا و بالنگو هر يك نه ماشه كف كرده بدهند و يا شير مادهء گاو نيم آثار ترنجبين سه توله يا شكر سرخ و روغن گاو سه توله و يا روغن بادام داخل كرده بنوشانند و در يك روز رفع سحج مىنمايد و الا از بهدانه و ريشهء خطمى و تخم آن و خبازى هر يك چهار ماشه گل بنفشه يك نيم توله سپستان شصت عدد مويز منقى دو توله در گلاب يك و نيم پاؤ و ماء الحبن از شير بز نيم آثار بپزند كه نيمه آيد خيارشنبر هفت توله ترنجبين نه توله گلقند پنج توله روغن بادام يك توله اضافه نموده و بنوشانند . و به جاى آب گلاب دهند وقت شام غذا شلهء اسفاناخى مرغن دهند و صبح شيرهء مغز تخم كدو و پزوبه هر يك نه ماشه لعاب اسپغول و ريشه خطمى هر يك پنج ماشه در گلاب يك و نيم پاؤ شربت بنفشه چهار توله تخم ريحان و بالنگو هر يك نه ماشه و غذا به دستور دهند و بعد زوال مرض دو سه روز متواتر در بارده يا گلاب استعمال نمايند

علاج سحج و قرحهء امعا از تناول ادويهء سميه

قى كنانند و شير تازه تنها يا به ادويهء ترياقيه و حريره‌هاى مغرى مبرد كه از نشاسته و تخم ريحان و شير و شكر و غير آن ساخته باشند بنوشانند تا آن كه درد تسكين يابد و ديگر معالجه آن از مبحث سموم گرفته به عمل آرند و ليكن جهت زوال سحج سفوف طين و سفوف مقلياثا بارد و العبه بارده دهند و غذا برنج با شير خورانند . گويند كه آنچه از شرب شراب بود فصد صافن نيز جائر است و مجرب و كتيرا طباشير بسد مكد ماشه با خميره مرواريد نه ماشه آميخته ورق نقره يك عدد پيچيده بخورند بالايش شربت سيب شربت خشخاش هر يك دو توله با عرق بيدمشك و عرق كيوره و عرق گاؤزبان هر يك پنج توله تخم فرنجمشك نه ماشه پاشيده بخورند و غذا پلاؤ با جغرات گاؤى دهند و باقى تدابير آنچه در صفراوى گفته شد به عمل آرند . طبرى گويد چيزى كه انسان خورد خالى نيست از آن كه مصلب مخشن باشد مثل جبسين و مرداسنگ و مانند آن و يا حريف قطاع اكال بود مثل خاكستر غوك و شك حرانى كه آن نوعى از دواء الفار است و يا مثل اشياى قاتل به صورت چون سموم قويه و در اشياى قاتله در اين موضع كلام نمىكنيم . و اما اشياى مصلبه مخشنه بسا است كه سحج آرند بهر آن كه امعا و دهن رگ‌ها را صلب كنند پس در عروق فضول بند شود بعده منفجر شوند و مواضعى را كه بر آن جارى گردد بخراشند و نفس مرداسنگ اين فعل كند و جبسين نيز و هر شيء كه اين فعل كند بايد كه مداوات او بر مداوات اين هر دو چون سحج آرند قياس كنند و سحج مىكنند اين هر دو چون علامات او باقى باشد و او آن است كه مواضع امعا صلب شوند و الم شديد ظاهر شود و زبان گران گردد و چشم غائر شود بعده مثل خون سحج منفجر گردد چون از افواه عروق باشد . و چون سبب ثابت شود پس به ضرورت از فصد چاره نبود تا فضول كم شود و بعد از آن شير تازه دوشيده بياشامند و اگرچه در اسهال او زيادتى شود . و اگر قى كند سبب عافيت باشد زيرا كه فضول به اعلاى بدن منجذب شود بعده حفظ قوت مزاج او نمايند و ماء الشعير ساذج بنوشند و از حموضات البته پرهيز كنند . و چون غائله به او تسكين يابد در اين هنگام به چيزى كه تغريه و الحام و ادمال كند علاج نمايند و آنچه در معالجه اين نوع زياده مىكنند فصد و قى و نوشيدن شير تازه است . و اما سائر معالجات قريب از معالجات سائر انواع سحج است و از حموضات اجتناب كنند كه آن در صلابت مواضع بيفزايد . و چون درد تسكين يابد و الم كم گردد اين حريره بهر او بسازند شيرهء جو بعد طبخ برآرند و با نشاسته جمع كنند و در آن پيه گردهء بز تازه داخل كرده و حريرهء چرب مرتب ساخته نيم‌گرم بنوشند . و ابن سيار چون مىدانست كه سحج از نوشيدن چيزى است بر حريره از پيه بز و روغن گل مىكرد پس چون امر بزرگ و سحج زياده گردد به موضع سحج نگاه كنند اگر در امعاى دقاق باشد بزر ورد صمغ و نشاسته و كتيرا به روغن گل خورانند يا اين بر آب پست جو انداخته بنوشانند و معالجه مثل علاج سائر انواع سحج نمايند . و اگر تب نباشد در نوشيدن بيضه نيم‌برشت باك نيست يا اين به زور بر آن اندازند . و اگر تب باشد بر آب پوست مع اين به زور لينه اقتصار ورزند . و اگر سحج در امعاى غلاظ باشد چيزى از به زور ندهند و احتقان به حقنه ممرهمه به اين نسخه كنند بگيرند موم روغن به روغن گل و بر آن سفيدآب و اندك مرداسنگ انداخته صلايه كنند تا مثل مرهم گردد بعده اين حقنه بپزند بگيرند جاورس بريان مقشر و عدس مقشر بريان و برنج فارسى بريان و اين هر سه را مثل برنج رقيق بپزند و چون مهرا شود خوب ماليده از پرويزن موى به وزن هفتاد درم صاف كنند و بر آن ده درم روغن گل انداخته و از آن مرهم وزن سه درم داخل كنند و در صلايه حل كرده بدان حقنهء نيم‌گرم نمايند و لزوم اين حقنه كنند و تا ممكن بود به اشياى شديد القبض مثل جفت بلوط و حب الآس حقنه نكنند و در حقنهء او چيزى از آن داخل ننمايند . و اگر سحج قريب از شرج باشد بسيار سليم بود و علاجش به مراهم ملحمهء مذمله كنند و غذاى اين نوع بعد از حريره كه ذكر آن كرديم برنج و جاورس هر دو رقيق بپزند و بر آن اندك پيه گردهء بز اندازند . و چون سحج زائل گردد و اسهال منقطع شود لزوم كشكيه و شراب سلس نمايند پس اين نوع سحج چون از شرب چيزى محلل قوت باشد چنانچه دياسقوريدوس گفته كه حشيشيهء حامضه كه سحج كند به اسقاط قوت نه به طبخ خود قتل كند . و اگر ممكن بودى كه مريض را قوت مع قيام مرض رسيدى مىبايست كه از آن غذاى مقوى قطع نكردندى غير آنكه اين ممكن نيست به سبب زياده كردن آن در مرض او . و چون مرض زائل شود از تقويت او در اين وقت چاره نباشد . و اگر سحج از اشياى
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 271 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )