آنچه عقب ذوسنطاريا و متولد از ذوسنطاريا نباشد .
و گاهى مقعد و معاى مستقيم متشنج شوند يا متمدد گردند پس عضله او را حالتى عارض گردد كه حبس نكند چيزى را كه بدان رسد چنان كه عارض شود آن را كه متشنج گردد پس بر استنزال چيزى كه فوق او باشد به سوى خويش قادر نباشد .
و گيلانى گويد كه گاهى حرارت و يبوست سبب زحير گردد و سبب زحير مثل اسباب سائر اوجاع منحصر در دو امر است يعنى سوء مزاج و تفرق اتصال و گاهى هر دو مجتمع شوند چنانچه در اورام و واجب است كه اسباب زحير از اين امور باشد يا متضمن بدان .
و آن يا ورم حار بود كه آن موجع به هر دو امر سوء مزاج و تفرق اتصال كائن از جهت تحلل مادهء ورم در معاى مستقيم باشد از آن چيزى سيلان كند پس ورم حار در اندك مدت نضج مييابد و چون در اينجا حادث شود او را انفجار به سرعت لازم گردد و به سبب مرور ثفل و حركت زحير فلاجرم از آن ريم صرف يا مخلوط سيلان نمايد و ورم صلب نيز موجع به هر دو سبب مذكور است .
و طبرى گفته كه زحير دو قسم است قسمى از آن آنست كه در شرج باشد فقط و قسم ديگر آنكه در معاى مستقيم بود و اين با سحج و سيلان صديد باشد و در اين مقعد سليم و زحير اندك بود .
و آنچه خارج شود به ادنى تزحر به غير تعب مريض برآيد و زحيرى كه از مقعد باشد در آن قطره قطره اندك بعد اندك به تزحر و تعب قليل برآيد و مادهء مورث زحير خلط واحد است و او آن است كه با وى لذع و حدت و حرافت باشد .
و اما غير اين نوع از اخلاط مورث زحير نشود اندك جارى گردد يا بسيار پس هر گاه اين خلط مذكور بر معاى مستقيم يا شرج جارى شود و سحج آرد استدعاى قيام نمايد و برحسب جريان او كثرت قيام باشد .
و خجندى نوشته كه زحير در معاى مستقيم بود بر آن دفع آنچه از شيء موذى به كيفيت يا به كميت يا به هر دو در آن محتبس شود و زحير مختص به وجع در معاى مستقيم است چنانچه صداع مختص به وجع رأس است .
هم او گفته در اسهالى كه به آن زحير شديد بود مشاهده كردم كه چيزى شبيه به روده به قدر يك شبر خارج شد و از مقعد آويخته سه روز بماند پس سياه شده بيفتاد و از آن دو كس نجات يافتند و سه چهار شخص هلاك گرديدند و گمان غالب است كه آن طبقه داخلى معاى مستقيم بوده و مؤلف نيز مشاهده نموده كه زنى را زحير سخت عارض شد و چيزى مجوف به شكل روده به طول يك وجب در اسهال برآمده شوهرش از صحت او مأيوس گرديد و راقم به سفوف سه تخم و تبريد از لعابات و شيرجات به زور بارده علاج نمود و صحت كلى يافت .
طريق تشخيص اقسام زحير :
بايد كه اولًا فرق نمايند ميان زحير كاذب و صادق تا از خطا محفوظ مانند بهر آنكه گاه باشد كه بعضى جهال زحير كاذب را اسهال پندارند به جهت خروج رطوبت و خراطه و خون و بدين گمان كاذب ادويه قابضه استعمال نمايند و آن موجب هلاكت مريض گردد
پس فرق فيما بين بدين امتحان كنند كه سه چهار دانهء تخم خيارشنبر يا تخم خرنوب يا تخم تمر هندى به روغن گاو چرب كرده مريض فرو برد و بعضى اسپغول و تخم ريحان و كنوچه و حلبه و حرف و تودرى و امثال آن مريض را مىدهند .
ليكن بعض حذاق اعتماد بر امتحان اين تخمها نمىكنند بنا بر آنكه در زحير كاذب اگر سده ناقص بود اين به زور برمىآيند و حق آن است كه در اين صورت اگر به زور برآيند اندك اندك آيند .
و اگر در براز مخلوط و يا تنها بتمامه به يك دفعه به زودى بيرون آيند زحير صادق باشد .
بالجمله اگر آن تخم در اسهال برنيايد يا اندك اندك آيد و در شكم بماند بايد دانست كه زحير كاذب است و ثفل محتبس مانع خروج آن گشته بعده حال گرانى در شكم و درد پشت و دوام مغص و قلت اشتها و گاه برآمدن براز خشك قليل المقدار مثل دانه نخود بزرگتر از آن و تقدم تناول اغذيهء يابسه و قابضه و تدابير مجففه كه از لوازم اين نوع است نيز از مريض بپرسند .
و اگر تخمهاى مأكوله با براز بيرون آيند بدانند كه نوعى از انواع زحير صادق است در اين صورت حال سوزش مقعد بپرسند اگر اقرار آن كند و در اسهال صفرا با خراطه و خون برآيد و غلبهء حرارت و شدت تشنگى و سرعت و تواتر نبض و وجع ناخس بود و به آب سرد راحت يابد زحير صفراوى باشد .
و اگر با وجود سوزش بلغم با رطوبت مخاطيه برآيد و با آن نفخ و قراقر و قلت تشنگى و بطوى نبض و غلظ او باشد و با خراطه خون كمتر برآيد زحير بلغمى بود .
و اگر ضربان و ثقل و تمدد در اسفل به جاى رودهء مستقيم بيان كند و نبض منشارى باشد و گاهى از شدت ورم و انضغاط فم مثانه تب و عسر بول نيز پديد آيد زحير ورمى باشد .
و اگر از استعمال آب گرم و نشستن بر موضع گرم راحت يابد به تقدم رسيدن سردى به مقعد معلوم شود زحير بارد باشد يعنى از رسيدن سردى به مقعد .
و اگر اين علامات يافته نشود حال نشستن مريض بر چيزى سخت بپرسند اگر اتفاق آن شده باشد زحير ايذائى باشد و الا حال تناول ترشى در خلو معده دريافت نمايند اگر اقرار آن كند سببش همان باشد .
و اگر زحير تابع ذوسنطاريا يا نواصير يا بواسير يا شقاق مقعد يا قروح و تأكل باشد زحير عرض آن مرض باشد .
و اگر زحير عام و با خفقان و غشى متواتر در هر اجابت و تشنگى و تعفن و ظهور بثرات خرد با خارش و سوزش بر همه بدن بود از تعفن هوا باشد