تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
و كبك و دراج و تيهو و مانند آن در مزورات ترش مثل زرشك و اناردانه و سماق پخته بر شورباى آن هنگام عدم تب اقتصار نمايند و نان در آبغوره تر كرده خشك نمايند و بريان كرده در شير يا ماست كه به آهن يا سنگ داغ كرده باشند تا مائيت او نشف گردد ثريد كرده بخورند و همه لحوم سحج و اسهال الدم را ردى است . و اگر از آن چاره نباشد لحوم طيور خفيفه بعد جوش كردن و ريختن آب آن بدهند و اكارع و بطون و امعا صالحتر از لحوم براى ايشان است و لا سيما چون به سر كه بپزند و لحم برهء مخلل يا لحم ماكيان يا لحم ميش به دستور و گشنيز در آن زياده كنند و كبك بريان به آب سماق تسقيه داده خوب است . و اما عند حرارت مزاج و سخونت خون چيزى از گوشت مضرتر نيست و در آن هنگام به ربوب مثل رب ليمو و رب حماض و غير آنكه مذكور شد انتفاع عظيم يابند و بر آنها و بر ماء الشعير مذكور مزورات متخذ از سماق و اناردانه و مانند آن نافع بود و از شير و اشياى فاسده و از هر مالح و حريف مثل ثوم و پياز اجتناب نمايند .

[ طبرى ]

طبرى گويد كه سبب سحج خالى نيست از آنكه دمى باشد و دم خالى نبود از آنكه جريان او از عروق مقعد بود يا از افواه عروق امعا يا جريان او از جگر باشد پس آنچه از افواه عروق امعا بود يا به حدت خون يا به سبب كثرت آن باشد و آنچه از كبد جارى گردد يا از ضعف كبد يا به سبب كثرت اجتماع خون در آن باشد و ضعف كبد يا از ورم آن باشد يا به سبب اجتماع چيزى كه در آن جمع شود و اين همه انواع را سحج دمى گويند و بعض اوائل سحج غير حقيقى ناميدهاند و اين بدن را ضعيف و لاغر كند و بگذارد و حس عضو ببرد . و بالجمله هر خون كه از جگر يا افواه عروق جارى شود و در امعا سحج و قرحه نباشد آن را سحج غير حقيقى و سحج دمى نامند و هر گاه امعا بخراشد يا قرحه كند و خون از آن جارى باشد يا نه آن را سحج حقيقى نامند پس اگر جريان خون از افواه عروق مقعد باشد آن را تصدع عرق گويند مادامى كه خون ثخين بود و چيزى از ريم و خراطه و قطع لحم به آن مختلط نگردد . و اگر خون را چيزى از اين مخلوط گردد آن را سحج مقعد گويند . و علاجش اين است كه نظر كنند اگر قارورهء حار و نبض سريع متواتر و در بدن فضول و قوت صالح بود در فصد كردن باك نيست . و اين همان نوع است كه اريباسوس فصد اين ملك با وجود سحج نموده بود و ارادهء سحج مقعد كرد . بعد از آن لزوم شرب ماء الشعير كنند و غذا مزورات زيرباج و امثال آن سازند اگر طبع قبض باشد و اگر نرم بود غذا سماقيه يا رمانيه و مانند آن دهند . و چون قاروره به اعتدال آيد و سرعت و تواتر نبض ساكن شود اين شافه بردارند بگيرند سفيداب قلعى كه شسته خشك سازند دو ثلث درم انزروت سفيد دو دانگ دم‌الاخوين نيم درم اقاقيا نيم درم و همه را سائيده صاف كرده و موم روغن از روغن گل ساخته خوب مخلوط سازند پس آنچه از اين دوا غليظه باشد و از آن شياف ساخته در روز بردارند و در شب پنبه در آنچه از دواى مذكور رقيق باشد آلوده در مقعد دارند و در بعض اوقات روغن گل را تغيير داده و در آن پنبه آلوده و ميل داخل كرده مىشود به موضع سحج و تكميد حوالى مقعد به روغن گل مفرد كنند و هر گاه قاروره به اصلاح آيد و گرمى او زائل گردد و تب نباشد خوردن كبك و تيهو يا چوزهء مرغ و گوشت بره مضائقه ندارد سيما چون خوف ضعف باشد . و چون زحير مضاف گردد نظر كنند اگر طبيعت نرم باشد به قبض پردازند و در علاج او احتمال اين شافه زياده كنند گلنار اقاقيا عصارهء لحية التيس دم‌الاخوين مر مكى زعفران حضض دقاق كندر هر واحد نيم درم افيون مصرى دو ثلث درم كوفته بيخته به آب برگ بارتنگ سرشته شياف سازند و در اجزاى رقيق از مرهم مذكور آلوده بردارند و تكميد مقعد به روغن گل ترك ننمايند و غذا به حسب حرارت قاروره دهند . اگر استرخاى شرج مضاف اين علت گردد در معالجهء اين زياده كنند بگيرند برگ آس پوست انار جفت بلوط خرنوب نبطى هر واحد يك كف و همه را در آفتابه بپزند تا مهرا شود و بدان آب استنجا كنند و به تكميد تقويت آن كنند كه اين رد شرج و تقويت آن نمايد . و اما نوع جريان خون كه از افواه عروق امعا باشد خالى نيست از آنكه آن خون از عروق امعاى واسع باشد يا از عروق امعاى دقاق پس اگر از امعاى واسعه بود خون با براز يا قبل آن يا براز مركب با خون برآيد بعده براز به غير خون نازل شود و در اين صورت اگر شرائط مذكوره موجود باشد در فصد باك نيست و لزوم شرب ماء الشعير نمايند اگر طبع معتدل بود . و اگر قبض طبيعت باشد با ماء الشعير جلاب يا شربت بنفشه ضم كنند . و اگر طبيعت نرم باشد غذا سماقيه يا حريرهء جاورس بريان و پست جو بريان دهند و قدرى روغن گل خالص داخل نمايند . و اگر تب نباشد و يا ساكن شود به حريرهء نان خشك يا پيه بز غذا سازند و بعد از آن اگر متحمل باشد غذا به سماقيه به كبك يا شفنين و مانند آن دهند . و اگر خون از امعاى عليا مثل قولون يا اعور جارى بود علامتش اين است كه اخلاط خارج شوند بعده خون به زمانهء اندك برآيد و رقيق و بدون كف و به تقطير بعد براز آيد و نزد سره و زير آن وجع محسوس شود . پس اگر قوت قوى باشد و مانعى نبود فصد اكحل يا باسليق كنند و بعده اگر قارورهء سرخ حاد باشد غذا ماء الشعير و مزورات قابضه مثل سماقيه و رمانيه و مانند آن بدهند . و اگر طبيعت نرم بود و تب شديد و تشنگى و لهيب نباشد لحم بره به اين نوع مبرز سازند بگيرند خرنوب نبطى و مازو سبز و در سركه تند يك شبانه روز تر كرده
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 248 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )