در گلاب و معجون قابض و امثال آن زود شفا مىيابد .
و ايضا حكيم موصوف مىگويد كه ما حكايتى نقل مىكنيم كه دستورى بود و مبتديان را در معالجهء اسهال كبدى جوانى بود كه در آخر شباب اسهال صفراوى مكرر كشيد و به مداوات نيك شد بعد از آن باز عود كرد و صفراوى كراثى و زنگارى ازو دفع مىشد قريب بيست نوبت در شبانه روزى و تب مىكرد .
چون مشاهدهء احوال شد معلوم گرديد كه كبدى است و تب از آن است و زود جرم كبد را ضايع خواهد ساخت ما به افراط كافور در روغن گل يا روغن بادام حل كرده بر موضع كبد مىگذاشتيم چندانكه قريب پنج مثقال كافور در اين طلا صرف مىشد زود رنگ خون با مدفوع مىآمد و شربت او از خميرهء بنفشه و شيرهء تخم خيارين به اندك خرفه مىداديم با آنكه حدت ماده كم شد اما از غايت حدت معاى مستقيم مريض مجروح شد چنان كه خون بسيار با مدفوع دفع مىشد بعد از آن از جرم معاى مستقيم هم دفع مىشد و در اين اثنا وجعى عظيم در حوالى مقعد و امعاى او ظاهر شد چون دفع ماده و ميل او را به آن طرف معلوم نموديم پنج زلو بر حوالى آن چسبيانيده شد روز ديگر خفت در همه عوارض شد و دوا و طلا به دستور بود و دو روز بعد از خون كشيدن ريختن صهروج و جرم معا و رنگ خون بالتمام بر طرف شد و اسهال نيز تخفيف يافت اختصار كرديم با آنكه تقويت كنيم پس به جهت تقويت نيم درم ياقوتى معتدل و نيم درم ياقوتى بارد ممزوج كرده داديم كه به تجربه معلوم بود كه قبض مىكند و غذا مزورهء ماش و برنج بود تا يك هفته بر همين منوال صحت يافت .
خجندى گويد كه اگر صفرا بسيار و قوت وافى بود تنقيهء كبد به مطبوخ هليلهء زرد و آب انارين و آب كاسنى به مغز خيارشنبر كنند و از اغذيه ماء الشعير به شيرهء تخم خشخاش و زرشكيهء رمانيه دهند و باقى تدابير همان نوشته كه در علاج اسهال مرارى در قول جرجانى بيايد
علاج اسهال كبدى صديدى
هر چه در صفراوى گذشت علاج اين است .
و ايضا صندل و گلاب بر دل و جگر نهند و تبديل هوا كنند و فصد اسيلم از دست راست به غايت مفيد است و اين اسهال را نيز به تدريج حبس بايد كرد و قوابض قويه نشايد داد و تدبير مبرد و مرطب و خوردن قرص كافور و استعمال اطليهء مبرده بر موضع كبد و قلب و تعديل مزاج و خلط به مثل ماء الشعير و اشربهء كه در آن قبض بسيار نباشد نافع يود .
و صاحب شفاء الاسقام گويد كه اگر اسهال كبدى مثل زردآب از شدت احتراق باشد قرص طباشير كافورى دهند و بهر تبريد كبد و امعا گلاب كه در آن چوب صندل و زر ورد تر كرده باشند يا آب به يا آب مورد به پارچه كتان نهند و گاهى اين را به سويق سرشته به طريق ضماد استعمال مىكنند و در ابتداى حال بر ادويهء قوى القبض جسارت نكنند بلكه بر به زور بريان تنها به شربت صندلين و ورد يا شربت لسان الحمل و رب ريباس و نقوع زرشك و صندلين اقتصار كنند و در آن طباشير داخل نمايند .
و اگر تشنگى مفرط باشد شيرهء تخم خرفهء بريان به شربت صندلين دهند .
و چون از هفت روز تجاوز كند نقل كنند به سوى قرص طباشير حماضى يا قرص طباشير كافورى اگر حرارت قوى و عفونت باشد و در به زور گل ارمنى و پوست خشخاش اضافه كنند .
و اگر قوت احتمال كند كافور دهند و تنقل به سفرجل و حب الآس نمايند .
و بدان كه اسهال صديدى كه به سبب رشح ورم كبد يا دبيلهء آن باشد بدانچه در ورم و دبيلهء كبد مسطور شد علاج او نمايند
علاج اسهال كبدى خاثرى و دردى
اگر سببش انفجار دبيله يا قرحهء متعفن يا اورام حبس خون و افساد آن و سوء مزاج گرم يا سرد يا ضعف جگر باشد علاج هر واحد در بحث امراض كبد مسطور شد بدان رجوع نمايند .
و اگر سببش احتراق خون باشد هر چه در اسهال كبدى صفراوى گذشت استعمال كنند .
و بالجمله تضميد به مبردات و شرب اشربهء مسكنه و استعمال شربت خشخاش و ماء الشعير مطبوخ از كشك جو بريان به طباشير و بستن بازو در آن و نهادن اطراف در آب گرم و دلك آنها براى جذب حرارت نافع است .
و بايد كه كشكاب مبرد و آب برف و آب بارتنگ دهند و آنچه به سبب برودت يا سده بود در آنجا معجون پودينه مفيد است و شراب اندك و مثلث بعد از هضم غذا سود دارد و ماليدن اعضا به پارچهء درشت نفع مىدهد و دلك جگر نيز نيكو است .
و بدانند كه علاج اسهال كبدى اسود اگر از احتراق اخلاط باشد مثل علاج اسهال اخلاط صفراوى نمايند .
و اگر از خروج پارچههاى جگر بود نشان قرب موت باشد و اسهال كبدى قيحى يعنى مدى را كه به سبب انفجار ورم جگر باشد بدانچه در باب دبيلهء كبد مذكور شد علاج نمايند .
تعليم :
پيش از اين از كلام شيخ معلوم شده كه اسهال كبدى صفراوى و صديدى و خاثرى چون مزمن شود در اكثر امر منجر به سحج امعا گردد چون دو هفته بر آن بگذرد از خراشيدن سطح امعا از اين اخلاط و علامتش آن است كه گاهى اخلاط مذكوره با خون مختلط برآيند به سبب ترشح خون از موضع جراحت و اختلاط و به آبها و گاهى غير مختلط به سبب قلت خون در امعا كه عضو عصبانى است و وقت عروق آن و بدان سبب خلو اخلاط در بعض اوقات از خون آن و گاهى مريض بعد قيام