واقع شود .
ششم آنكه بر سبيل سقوط قوت ماسكهء اعضا بود چنانچه از خوف و در آخر سل و دق عارض شود .
و شيخ مىفرمايد كه اسهال واقع به سبب امتناع نفوذ غذا سدى است و آن را اسهال كائن به ادوار نامند و اين بهر آن است كه عروق مفسده در مدت معلوم ممتلى گردد تا آنكه احتمال نمايند بعده رجوع به استفراغ كند و ميان آن حال مثل صحت بود و اكثر نوبت بيست روز باشد و گاهى تقدم يا تأخر كند .
و صاحب ذخيره گويد كه هر اسهالى كه مادهء آن از عضوى ديگر يا از رگهاى همه تن به معده و امعا ريزد آن را نوبتى بود معلوم و اين علت طويل بود بهر آنكه طعام و شراب در معده و جگر صاحب او تمام هضم نيابد و بدين استفراغ بدن از آن ماده پاك نشود و صاحب علت تدبير هضم و تدبير استفراغ آن ماده نكند و هر بار كه اسهال باز ايستد پندارد كه به حالت صحت رجوع كرده و هر بار كه نوبت اسهال باز آيد پندارد كه اسهال نو است و از طعام و شراب فزونى تولد كرده است .
طريق تشخيص اسباب اسهال :
بايد كه اولًا اقسام آن مشخص نمايند به اين طريق كه نخستين كيفيت غذاى متناول و ترتيب تناول آن از مريض دريافت كنند اگر سببى از اسباب مسطوره يعنى تناول نوعى از انواع اغذيه مذكوره محدث اسهال يا سوء ترتيب در تناول آن معلوم شود و آروغ بد آيد اسهال غذايى باشد .
و ايضا ظهور خفت عقب اسهال بر آنچه از تناول غذاى كثير باشد و وجود كثرت قراقر به اسهال بر آنچه از تناول غذاى نفاخ بود دلالت كند .
و هر گاه حال حرارت و برودت هوا مدرك گردد يا عفونت آن باشد و اسهال عام بود اسهال هوايى باشد .
و ايضا اختلاف رنگ براز و قوام آن و اكثر رقيق كمرنگ و كم بود و گاهى لزج و در گرمى هوا و بيشتر در آخر روز با گرمى و سستى بدن و لزوجت عرق و تب خفيف با كرب و خفقان و ديگر آثار و با بر آن شاهد بود و ضعف زياده از مقتضاى اسهال شود و به هلاكت برساند و حال شبيه به مرده نمايد و چشمها و صدغين فرو روند و تعفن از بدن با عرق سرد آيد اسهال هوايى از عفونت هوا باشد و الا قسمى از اقسام اسهال عضوى باشد .
و انواع او را چنان دريافت نمايند كه اگر علامات نزله و فساد مزاج دماغ معلوم شود و اسهال بعد از خواب طويل پى هم واقع شود و باز تا دير منقطع گردد و محفوظ النوائب باشد و با زبديت بود و سعال سحرگاه و بعد خواب آيد اسهال دماغى باشد .
بعده از ديگر آثار نزلات نوع مادهء آن دريافت كنند مثلًا اگر اسهال صفراوى آيد و در آخر سحج آرد با لذع و حرقت دماغ و معده و تشنگى و تلخى دهن و دغدغهء حنك و حلق و مرى و فم معده ظاهر بود مادهء نزله صفرا باشد .
و اگر اسهال بلغمى آيد و يا نموست و حلاوت كريه و غلظ و تعقد به آب دهن بود مادهء نزلهء بلغم باشد .
و اگر با ترشى دهن و گرانى سر و آمدن بوى از دماغ همچون بوى آهن بود مادهء نزله سوداوى باشد .
و اگر با سرخى چشم و گرانى حواس و شيرينى طعم مائل به شورى و بد بوى بود مادهء نزلهء دموى باشد
و هر گاه اسهال بلا ترتيب و عدم تعين اوقات ثوران آن بود بلكه به اختلاف جودت و رداءت تدبير حال مختلف گردد و گاه اسهال زياده و گاهى كم و گاه هضم و گاهى فاسد و در روز بيشتر از شب آيد و با آن آفات معده بود اسهال معدى باشد .
پس اگر با سقوط اشتها و خفقان و هزال و تواتر نبض بود از ضعف معدهء حار باشد .
و اگر با آروغ و فواق و قرارق بود از ضعف معده بارد باشد .
و اگر با خروج طعم غذا در آروغ و بطوء و انحدار آن بود از ضعف معدهء يابس باشد .
و اگر طعام قليل الهضم يا عديم الهضم به وقت خويش خارج شود و پيش از اسهال ثقل در معده محسوس شود از ضعف يا بطلان قوت هاضمه بود .
و اگر طعام فاسد در اسهال برآيد از تشويش و تغير فعل هاضمه باشد .
و اگر غذا تا دير در معده نايستد و قبل از هضم دفع شود و قليل الهضم برآيد و مدت ثقل در آن كمتر بود از ضعف ماسكه باشد .
و اگر به سرعت بيرون آيد اما بسيار به يك دفعه خارج نشود بلكه اسهال اندك اندك متواتر دفع شود از ضعف دافعه باشد .
و اگر به آن رطوبت خام برآيد و غذا قبل از هضم خارج شود و طعام بر معده گرانى كند و غثيان آرد و ثفل غير منهضم بيرون آيد و سفيد باشد از اجتماع كثرت رطوبت مزلقه در معده باشد .
و اگر با وجود اين آثار ذائقه دهان شور بود و رطوبت مالح بورقى باشد و الا رطوبت مذكور لزج بود و قلت تشنگى و اسهال با قراقر و آروغ ترش نيز از نشان رطوبت لزج است و ممكن است كه در رطوبت لزج تشنگى پديد آيد چنان كه از خوردن ماهى يا برنج تشنگى ظاهر مىشود .
و ايضا اگر طعام غير منهضم به سرعت خصوص در وقت حركت خارج شود و فضله يكبارگى همچنان كه سنگى از بالا به زير افتد فرود آيد سببش ملاست سطح معده از رطوبت لزجه باشد .
و اگر آب دهن بسيار باشد و بلغم با طعام مختلط در اسهال و قى برآيد و فواق و غثيان بود و طعام كمتر متغير شود و ديگر آثار بلغم پيدا بود سببش اجتماع بلغم در معده باشد .
و اگر عقب حميات صفراوى يا بعد تناول اشياى حاره يا شراب صرف كهنه افتد و دهان تلخ و التهاب و عطش مفرط و زردى براز و لذع مقعد بود و در اسهال صفرا ظاهر شود سببش انصباب صفرا از بدن بر معده باشد .
و اگر ثقل با صفرا و بلغم هر دو آميخته بيرون آيد سببش صفرا و بلغم مركب باشد .
و اگر سياهى براز با گرسنگى