تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بسيار و حرقت فم معده كه بدون خوردن طعام يا روغن ساكن نشود و ترشى دهان و خشكى آن و وجع به جانب طحال و قراقر و نفخ شكم بود سببش انصباب سودا باشد . و اگر با علامت قروح و بثور معده از قى و براز صديدى با قشور و بثور دهن و حلق و بدبويى دهن و حرارت و خشكى آن باشد و چون طعام خورده شود در معده وجع و لذع و حرقت يابد و بعد نزول طعام از معده ساكن شود و طبيعت آن را قبل از هضم دفع كند و كمتر متغير گردد سببش بثور و قروح معده باشد . و اگر بدن روز به روز لاغر شود و عروق بدن خالى و بىخون نمايند و رنگ بدن به سفيدى و يا زردى گرايد و اسهال سفيد مثل آب كشك و يا سبز بود سببش ضعف جگر باشد . و اگر با وجود لاغر شدن بدن آثار سده يافته شود سببش سده ماساريقا يا مقعر كبد باشد . و اگر با لاغرى فساد رنگ و گرانى زير ضلع ايمن بود و اسهال بادوار خاصة آيد سببش سده محدب جگر باشد و اين را قيام رشحى گويند . و اگر غذا غير منهضم برآيد و در آخر لذع و وجع و مغص در آنجا هيچ نباشد و پيش از آن انصباب خلط اكال يا وقوع ورم حار در معده يا تناول سموم حاره و غيره اسباب ذهاب خمل معده اتفاق افتاده باشد سببش ذهاب خمل باشد . و اگر آثار رياح و نفخ معده با فواق و يا علامات ورم حار معده يا اوجاع معده كه هر يك به مقام خويش مسطور شد پيدا بود و يا تقدم تناول ادويهء مسهله و يا علامات بحران ظاهر باشد سبب اسهال معدى همان باشد و در اسهال دورى استدلال بر نوعيت خلط از رنگ اسهال و ظهور ادوار توان كرد مثلًا : اگر اسهال زرد رنگ بود و به دور غب افتد از صفرا باشد . و اگر سياه رنگ بود و به دور ربع پديد آيد از سودا باشد . و اگر رنگ اسهال سفيد بود و هر روز افتد از بلغم باشد . و اگر دور قيام را حدى معين نباشد و وجع مدام در عضوى لازم بود و هنگام حبس طبع درد غلبه كند از خون باشد . و استدلال بر عضو محل آفت چنان كنند كه در هر عضوى كه اول درد و خلش مثل سوزن پديد آيد و عقب آن اسهال افتد و بعد از اسهال خفت در وجع رو نمايد بايد دانست كه محل آفت يعنى اجتماع فضول همان عضو است و اين نوع اسهال اندر حميات دائره روز نوبت نيز افتد در بعضى امكنه به واسطهء دفع طبيعت فضله را . و ايضا اگر محل ماده دماغ بود تقدم صداع مع تمدد و اگر معده باشد درد مع عثيان بود بعده اسهال افتد و وجع زائل گردد . و هر گاه كيلوس به خوبى منهضم بود و ضرر در فعل معده نباشد و اسهال بد بو بلا الم و كثير بود و دائم متصل در هر حال نباشد و در اكثر بعد براز ماده اندك برآيد و مختلط نبود و اسهال در شب زياده آيد اسهال كبدى باشد پس نظر كنند كه اسهال كيلوسى است يا غسالى يا صديدى يا خاثرى يا دردى يا قيحى يا اسود اگر كيلوسى باشد و كيلوسى قدرى هضم يافته غسالى به اسهال برآيد از ضعف قوت هاضمهء جگر باشد . و اگر كيلوس غير منهضم خارج شود از بطلان هاضمهء جگر باشد . و اگر كيلوس فاسد دفع شود و بول بىنضج بود از تغير و تشويش فعل هاضمه باشد . و اگر اكثر اجزاى كيلوس هضم يافته برآيد و غذا تا زمان هضم در كبد نماند و زود برآيد از ضعف ماسكهء جگر باشد . و اگر اسهال غسالى عارض شود از ضعف دافعه جگر باشد . و اگر كيلوس قدرى به جگر منجذب گردد و اكثر از آن به اسهال دفع شود از ضعف جاذبه جگر باشد . و چون اسباب ضعف قواى مذكوره وقوع سوء مزاج ساذج يا مادى در جگر است علامات مخصوصه هر سوء مزاج در بحث امراض جگر گذشت . و اگر اسهال كيلوسى يعنى سفيد و مائى بود و با آن علامات ضعف كبد متغير رنگ و بول و غير آن نباشد از ماساريقا باشد و الا از كبد بود . و اگر صديدى بود و قبل او تب باشد سببش قرحه يا رشح ورم بود و الا سببش ديگر كه در اسباب مذكور شد باشد . و اگر اسهال صفراوى يا صديدى بود و در جگر گرمى و سوزش باشد و ديگر علامات سوء مزاج حار كبد پيدا بود اسهال در حالت خلو معده زياده شود و در شكم سيرى قلت پذيرد و ايضا صفرا و صديد با براز مختلط نشود و بلكه علىحده از آن بيرون آيد و گاهى قريب موت مؤدى گردد به خروج قطعه لحمى از جرم كبد كه از آتش گداخته نشود و پيچ و درد نباشد به شرطى كه به مرور ايام احداث سحج در امعا نكرده باشد سببش اجتماع ماده فاسد در جگر باشد . و اگر با وى كيلوس صرف به غير علامات ضعف كبد از ورم يا وجع محيل لون و تب كه لازم او باشد صعب بود و صديد مائل به سفيدى و زردى مثل صديد قرحه باشد صديد ماساريقائى بود . و اگر ضد اين آثار يافته شود و صديد مائل‌تر به سفيدى و سرخى مثل رشح از ريم و خون بود صديد كبدى باشد . و اگر اسهال خاثرى بود و به آن خفت يافته شود و الوان مختلفه عجيبه خارج شود و بدان علامات اورام نباشد و گاهى قبل او سده بود و قبل از آن تب و ذبول و اسهال غسالى يا دموى رقيق يا صديدى نباشد سببش قوت باشد . و اگر در آنجا ورم نباشد و علامت جمع نبود و اولًا رقيق صديدى رشحى باشد بعده در آخر امر غليظ گردد سببش اورام و حبس خون و افساد آن و عدم دبيله باشد . و اگر از غسالى ابتدا كند و دردى گردد و كمتر بود كه دفعة افتد و با تغيير رنگ و سقوط اشتها باشد سببش ضعف جگر بود . و اگر علامات سوء مزاجى يافته شود سببش سوء مزاج باشد . و اگر اسهال دردى بود پس هر گاه شبيه دم محترق باشد و پيش از آن ذوبان اخلاط و اعضا و اسهال صديدى و عطش و قلت اشتها و شدت سرخى بول