تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
به سرعت به سوى دخانيت ملاقى گردد و گاه عارض مىشود معده را در خلقت و يا به سبب طول امراض و اوجاع و سوء تدبير آنكه جرم او متهلهل النسج سخيف القوام رقيق الجلد ميگردد و اين مؤدى به ضعف در جميع احوال او مىشود و در معالجه‌ى آن احتياج به كلفت مىافتد و اسباب امراض معده همه اسباب امراض مذكوره از اسباب خارجى بادى و داخلى غير بادى سابق و و اصل است و مخصوص بدان اغذيه است به نوعى كه مقتضى سوء هضم باشد و اگرچه معده بر صحيح تر احوال بود يا بسيار اندك باشد حتى كه معده صحيح مؤدى به نحافت و ضمور گردد و يا كثرت استعمال ادويه كه معده‌ى معتاد استعانت به دوا در فعل خود گردد و يا تعب كثير به قىء و اسهال و خصوصاً قىء كه محتاج به حركت عنيف غير طبيعى اوست پس تخلخل نسج ليف او و تهلهل نسج آن عارض شود و معده‌ى شديد الحس مستعد به تأذى و تألم از هر ادنى سبب است و هر سوء مزاج مضعف به افراط در فعل نقصان پيدا مىكند حتى كه حرارت ساذج اكثر سبب زلق معده مىگردد و بنا بر احداث ضعف ماسكه به سبب غلبه‌ى رطوبت مرخيهء حادثه از كثرت شرب آب و مرطبات در طبائع حاره و حرارت بماده صفراوى بيشتر سبب اين ميگردد . و آفات كه در افعال معده حادث مىشود يا در قوت مشهيه و جاذبه افتد به طورى كه اشتها اصلا نشود و يا اشتها قليل گردد و يا بسيار كثرت پذيرد و يا شهوت فاسد شود و اين يا به سبب غذا باشد و يا به سبب آب و يا در قوت ماسكه كه امساك او شديد يا ضعيف يا باطل گردد پس طعام را به سرعت متفرق گرداند و يا در قوت هاضمه كه هضم او باطل يا ضعيف يا فاسد شود و غذا را به دخانيات يا حموضت مستحيل سازد و يا در قوت دافعه كه فعل او در آن به سوى طريقه طبيعيه و يا به سوى فوق اشتداد نمايد و يا دفع او ضعيف يا باطل گردد و هر شىء كه مكث او در معده طول كند و بطى گردد از آن تبخير مولم محرك اخلاط عارض شود و مثل فواكه مبخرى نيست بنا به كثرت رطوبت آنها و گاه اوجاع ممدده و لذاعه و غير آن به معده حادث شود و گاه تابع ضعف اين همه قوى يا بعض اوطفو طعام و بطوء انحدار او يا سرعت انحدار او و ضعف هضم او يا بطلان آن يا فساد آن يا سقوط شهوت يا شهوت كلبى يا شهوت فاسد مىباشد و تابع اين قراقر و جشا و نفخ و لذع و غير آن مىباشد و بساست كه آنچه حادث مىشود از اينها مؤدى مىگردد به سوى مشاركت ميان اعضاى ديگر خصوصاً دماغ به شركت فيما بين هر دو به عصب كبير پس صرع يا تشنج يا ماليخوليا حادث گردد و يا در بصر ضرر واقع شود و بسيار باشد كه خيال كند پيش چشم كه پشه و نسج عنكبوت و دخان و ضباب است و اكثر قلب مشارك معده مىگردد و غشى حادث مىشود يا به سبب شدت وجع و خصوصاً در اورام عظيمه آن و يا به سبب كيفيت مفرط در حرارت و برودت يا مستحيل به سميت . و اگر ماده از احداث غشى ضعيف باشد قلق و كرب و تثاؤب و قشعريره حادث كند و مثل اينها است كسانى كه در حق آنها بقراط گفته كه شرب شراب ممزوج بالمناصفه ايشان را صحت مىبخشد و اين بنا بر آن است كه در آن تنقيه و غسل مع تقويت است و گاه معده مستعد مىشود و به سبب شدت حس او به هر انفعال از سبب اندك و اين مؤدى بصرع و تشنج گردد و اين انسان را ادنى غضب و صوم و غم و سبب محرك اخلاط ايذا دهد و چون بدان سبب خلط مرارى لاذع به سوى فم معده او منصب مىگردد از آن به سبب شدت حس او ايذا مىيابد و صرع و غشى و تشنج به مشاركت دماغ به فم معده او واقع مىشود و اين انسان را عارض مىگردد مانند آنكه به سبب ضعف فم معده عارض مىشود كه چون تخمه كند يا افراط به شرب شراب يا جماع نمايد تشنج و صرع افتد و بيشتر مثل اينها به قىء كراثى و زنگارى خلاصى مىيابند و بساست كه امتلاى كثير ايشان را سبات طول به هم رساند تا آنكه اگر قىء كنند بيدار شوند و بساست كه اين سبب وقوع در ماليخولياى مراقى و در افكار و احلام فاسد مىگردد . و بدانند كه امراض معده چون طول كنند متادى به تهلهل نسج ليف آن و عسر تدارك و علاج ميشوند و از آفات رديه در خلقت اين است كه سر بارد مهيا بحدوث نوازل باشد و معده حار بود و احتمال منقى اين نوازل مثل فلافلى و فوتنجى و كمونى و مانند آن به سبب خوف غلبه‌ى حرارت ننمايد و انصباب مواد و نزول نوازل از دماغ به سوى معده كثرت پذيرد و در آن باقى ماند تا آنكه معده را ضعيف كند و تهلهل نسج الياف او و غير آن نمايد . و مؤلف جامع الصناعة گفته كه امراض معده بعضى در فم آن حادث گردند و بعضى در قعر آن افتند اما آنچه در فم آن حادث شوند صعب شديد باشند بهر آنكه در عضو ذكى الحس‌اند از ادنى سبب الم شديد مىيابد حتى كه گاهى مؤدى به هلاكت مىشوند به سبب مجاورت او به قلب و مشاركت اومر دماغ را و امراض عارض به فم معده بعضى از آن عام بدان و بسائر اعضا مىباشند و بعضى از آن مشترك در آن و ديگر اعضا مثل دماغ و قلب مىباشند اما مشاركت او دماغ را مثل ارق و ذهاب عقل در حميات و وسواس و تشنج و احلام رديه و صرع و سبات است . و جالينوس در كتاب حيلة البرء ذكر نموده كه ديدم شخصى را كه به آن در تپ دفعة تشنج به غير ظهور علامات تشنج در آن عارض شد بعد از آن او را قىء
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 343 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )