تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢

امراض معده

و آن چهل و دو مرض است يعنى سوء مزاج معده و درد معده و ضعف معده و ضعف هضم و فساد و هضم و تخمه بطوء نزول طعام از معده و سرعت آن و هيضه و ضعف اشتها و فساد اشتها و شهوت كلبى و جوع بقرى و جوع مغشى و عطش مفرط و اورام معده و دبيلهء معده و قروح و بثور معده و نفخ معده و جشاء و تثاؤب و تمطى و احتباس جشا و قىء و تهوع و غثيان و قىء الدم و جمود دم و لبن و فواق و انقلاب معده و كرب معده و اختلاج معده و وجع الفؤاد و حرقت معده و حكه‌ى معده و استرخاى معده و تشنج معده و جساوت معده و تصغر معده و ضربه‌ى معده و خرق معده اكنون بدانگاه عارض مىشود معده را امراض سوء مزاج ساذج مفرد و يا مركب و يا مادى دموى و يا اصناف صفراوى و يا بلغمى زجاجى يا رقيق ساكن يا ذى غليان يا حامض يا مالح و يا مادى سوداوى حامض و عفص و گاه عارض مىشود آن را اورام و قروح و تفرق اتصال و مانند آن از اسباب باطنى و اسباب خارجى مثل صدمه و ضربه و گاهى احتمال انخراق مىكند و فى الحال قتل نمىنمايد و چون تفرق اتصال به حدى رسد كه جرم معده را بشكافد صاحب آن بميرد . و بقراط گفته هركه معده او منخرق گردد هلاك شود و گاه عارض مىشود آن را تهلهل نسج در ليف آن و گاه عارض مىشود آن را شدة تكاثف و گاه عارض مىشود آن را از امراض خلقت در مقدار مانند آنكه بسيار كبير يا صغير گردد و از امراض شكل مثل آنكه شديد الاستداره شود و از امراض ملاست و خشونت كه شديد الملاست مزلق گردد و از آفات وضع او كه مثلًا وضع او شديد البروز به سوى خارج گردد و گاه عارض مىشود سدد فيما بين الياف آن و سدد در مجارى معده به سوى كبد و به سوى طحال و ذرب حادث شود اگر در مجارى كبد باشد ، و اشتها كم گردد اگر در مجارى طحال باشد . و گاه عارض مىشود در معده رياح و نفخ به سبب اغذيه و به سبب ضعف نفس معده و سوء مزاج معده گاه واقع مىشود از اسباب خارجى از حرارت و برودت و غير آن و گاه واقع مىگردد از اسباب داخلى و از امراض معده آن است كه هيجان كند از حرارت شديد يا به سبب معونت او در تجلب مواد ردى به سوى آن و يا به سبب معونت حرارت آن بر احالهء ماده در آن به معونت ردى غير طبيعى و چون سوء مزاج مادى باشد خالى از آن نيست كه يا مادهء متشرب غائص در جرم آن باشد و يا ملتصق بر جرم آن و يا مصبوب در تجويف آن و گاه خلط موجود در معده متولد در آن باشد و گاهى منصب از عضو ديگر به سوى آن بود چنانچه از دماغ بنوازل حار يا بارد به معده ريزد و بدان سبب مزاج معده گرم يا سرد گردد و به مزاج آنكه به سوى او نازل شود ميل كند و همچنين گاهى به سوى آن از زهره اخلاط صفراوى ميريزد و اين در بعضى كسان باشد كه رگ بزرگ از مراره به سوى معده آنها آيد عوض رگى كه در اكثر مردم از مراره به سوى امعا مىآيد پس به سوى معده ريزد و آنچه انصباب آن به سوى امعا واجب بود و چون ماده طول كند مالح و حاده از آن در معده قروح پيدا كند و يا رد تفه ملاست و زلق احداث نمايد و بساست كه تأثير او به سوى اول امعا آنچه متصل او است متادى گردد و اما افساد او مر شهوت هضمم را اول شى است و گاهى به سوى آن سودا از طحال ميريزد و اكثر به سوى آن صفرا از كبد منصب مىشود و گاهى اعانت اين مىكند از اسبابى كه در معده باشد مثل وجع شديد و تأخير طعام و ضعف قوت دافعه‌ى آن و بساست كه سبب در آن غضب يا غم يا انفعال نفسانى مىباشد آنچه تحريك ماده و انصباب مواد به سوى معده مىنمايد و لذع حادث كند كه بدون قى زائل نگردد . گاهى به سوى آن مثل اين محركات خصوصاً گرسنگى اخلاط صديدى ميريزد و لا سيما چون در اين نواحى قروح باشد و مع لك گاهى به سوى آن سودا نيز منصب مىگردد و سبب در انصباب سودا به سوى آن كثرت سوداست و ضعف معده و سبب انصباب خون به سوى آن كثرت دم و هيجان او در عضو اشرف از آن مجاور آن باشد يا در جانب آن مثل جگر و يا فوق آن مثل دماغ چون از آن دم به سوى حلق و مرى بريزد و به سوى معده نافذ گردد و ضعف قوت دافعه‌ى معده اعانت بر قبول جميع مواد منصب به سوى آن مىنمايد و از اسباب قويه در انصباب دم به سوى آن و به طرف غير آن احتباس دم سيال از حيض يا خون بواسير يا ذرب يا ترك رياضت مستفرغه يا قطع عضوست كه احتياج مىافتد به دفع آن از طريق معده و بقىء و اسهال دم دفع مىگردد . و بدانند كه ضعف معده سبب قوى است در انصباب ماده به سوى آن و اكثر آنچه در معده يافته مىشود و يا در آن متولد مىگردد از اخلاط آن بلغم است و سبب درين آن است كه كيلوس قريب الطبع از بلغم است و وى چون منهضم نشود به هضم تام خون و صفرا و سودا نمىگردد و عند قصور هضم معدى بالضرور بلغم زياده در معده متولد مىشود . و ايضا به سوى معده در غالب احوال صفرا براى غسل آن مانند آنكه امعا را غسل مىدهد نميريزد پس آنچه از بلغم در آن متولد مىشود مجتمع مىباشد . و اما صفرا در بعض معده پيدا مىشود و در اكثر به سوى آن از كبد ميريزد با وجود آنكه صفرا در معده حار متولد مىشود چون غذا قابل استحاله