انهتاك و گسيختن عصبه باشد .
و اگر ثقل دفعهً حادث شود سدهء عصبه باشد .
و ايضا امتحان سده چنان كنند كه يك چشم را بند نمايند و ببينند اگر اتساع در ثقبه بهم نرسيد بدانند كه سده است .
و اگر با فقدان بصر و ضعف آن ضرر در سائر حواس دماغى و صداع و دوى و طنين باشد و يا از پيشتر ضربه و صدمه بر سر رسيده باشد دليل آن بود كه آفت دماغ است و عورتى را بعد تولد بچه روشنى چشم موقوف شد و تشنگى و صلابت هيچ نبود مصطگى عود سوده باطريفل كشنيزى سرشته خورانيده و بالايش گاو زبان جوشانيده نبات داخل كرده داده شد از تصاعد بخارات نفاس به دماغ بود بصارت به حال آمد و بطلان بصر كه از نشستن در جاى تاريك عارض شود اگر به سبب ديدن موضع تاريك تا زمانى و نديدن به سوى روشنى باشد سببش غلظ نور باصره از كثافت بخارات و رطوبات باشد و يا غلظ و تكدر رطوبت بيضيه از اجتماع فضول .
و اگر به سبب دفعهً بيرون آيد در روشنائى بود از جاى تاريك كه زمانى دراز در آن نشسته باشد سببش انتشار نور و رقت آن بود علاج آنجا كه سبب بطلان بصر سدهء عصبه از مادهء غليظ در تجويف عصبه باشد تدبير نضج مائهء بلغم و استعمال ملطفات مفتحه بسده است مثل گلقند عسلى به آب گرم يا به آب باديان و آشاميدن سكنجبين بزورى يا شربت اسطوخودوس به آب رازيانه بعده استفراغ آن به مسهل بلغم و حب ايارج و يا به حب قوقايا و يا به حب ذهب و يا به حب شبيار با ايارجات كبار و فومود و قو هر يك سه درم انيسون تخم كرفس هريك چهار درم سناى مكى اسطوخودوس هر يك پنج درم مويز منقى بست و پنج درم انجير سفيد ده عدد جوشانيده صاف كرده ترنجبين پاك كرده بيست درم ماليده باز صاف نموده صد درم از آن با هفت درم شكر و سه درم روغن بادام تلخ نيمگرم بياشامند و در هفته دو مرتبه و غرغره به ايارج فيقرا محلول در آب گرم و سعوط مذكور در سبل و اكتحال به آنچه باعث تفتيح و جلا و تلطيف گردد مثل روغن بلسان كه در آن زهرهء شبوط حل نموده باشند و اكتحال بدارچينى و فلفل سفيد و آنچه در علاج ضعف بصر بارد رطب گذشت به كار برند .
و به قول گيلانى در سدهء عصبه مبالغه به استفراغ باقى از شرح از باب ضعف بصر و سده كه سبب آن رطوبت ضاغطه باشد تدبيرش نيز به دستور قسم مذكور ضعف بصرست به استفراغ رطوبات و استعمال مصوغات و غراغر جاليهء رطوبات و اجتناب از فواكه رطبه و اقتصار بر قلايا و اكتحال مجففات مانند باسليقون و روشنائى و شياف مرارات و تناول معجون وج .
و اگر سدهء عصبه از ورم باشد يا از انطباق آن بسبب استرخا يا يبوست يا ورم علاجش در ضعف بصر گذشت و بطلان بصر كه از نشستن در جاى تاريك بود .
و اگر به سبب غلظ و تكدر نور و سواد بيضيه باشد اكحال ملطف مثل باسليقون و روشنائى و شياف مرارات در چشم كشند و اغذيهء صالحهء جيد الكيموس بدارچينى و صعتر بخورند و به ايارج فيقرا تنقيه كنند و مرزنجوش و سداب ببويند و نطولات ملطفه به عمل آرند و ديگر تدبير ملطف از اغذيه و معاجين و غيره كه در علاج قسم اول ضعف بصر گذشت و آنچه سواى قدح در نزول الماء مذكور شد حسب حاجت به كار برند .
و اگر بيرون آمدن از تاريكى به روشنى دفعهً سبب باشد به روشنى آفتاب نبينند بلكه پارچه نيلگون بر روى آويزند و در جائى كه نه بسيار تاريك و نه روشن باشد بنشانند و قطعه كلان از اسرب گرفته بسوهان براده نمايند و بر آن نظر كنند و از چشم نزديك دارند و هر روز چند بار اين عمل كنند و مدام آب نيم گرم بر سر ريزند و تجويد غذا نمايند و طعام شب ترك سازند و از صوم و جماع پرهيزند و هر چه در قسم ضعف بصر از دوام نظر به سوى آفتاب گذشت و آنچه در قمور خواهد آمد به كار برند .
بالجمله علاج اقسام اين مرض مشكل است و آنچه از سواد بيضيه بود كمتر علاج پذيرد و ليكن شياف مرارات و باسليقون در چشم كشند و معاجين و اغذيهء ملطفه دهند .
و حكيم على مىنويسد كه يكى را از خدام من ضعف بصر اندك اندك پديد آمد حتى كه بصر او بالكل زائل شد پس علاج او ترطيب مزاج و دماغ از اغذيهء لذيذ چرب و ريختن روغن بادام بر سر و چكانيدن آن اندك در بينى و امثال آن كرديم و در چند روز صحت يافت و بصر او عود نمود .
خفش و بغض عين از شعاع
خفش را بعضى مرادف جهر مىدانند .
و به قول جزرى انضمام اجفآن است نزد تحديق به سوى مبصر و نزد بعضى مرضى است مولودى كه به سبب رقت قرنيه و عنبيه يا قلت رطوبت بيضيه در اصل خلقت بصارت در شعاع و روشنى ضعيف شود و در سايه و ابر و عند غروب قوى گردد و اين لاعلاج است ليكن براى تقويت چشم دخان روغن بنفشه در چشم كشند و مىتواند كه قلت بيضيه بعد خلقت از اسباب او عارض شود و محدث خفش گردد و علاج قلت بيضيه در بحث ضعف بصر گذشت .
و بالجمله بهر تفليط خون هريسه و كله پايچه و نان تابه خورانند و اغذيهء مرطبه مثل لحوم حملان و بچهء مرغ فربه دهند و آنچه مسكن حدت و مقوى باشد مثل آب انارين با شكر و لعاب بزرقطونا با جلّاب و شيرهء تخم خرفه نافع بود و كذلك تبريد سر به صندل مبرد و ترطيب بسعوط مرطب و بقول مبرده چون كاهو و كشنيز و خرفه مفيد است و كافور در اين باب شديد النفع است و از اغذيهء حريفه و مالحه و شراب كهنه و حلواى عسلى و از حركت و هموم و حزن و تعب و جماع كثير اجتناب نمايند و نزد اكثر اطبا خفش ضعف بصرست با ترى پلك كه آن دليل غلبهء رطوبتست و علاجش تنقيه و دماغ است از رطوبات فضلى به مسهل و حب ايارج و استعمال اغذيهء جيديه و بعد تنقيه بهر تقويت