تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
بخارات است به سبب سردى و تكاثف و هر گاه رمد كم گردد هر روز عطسه آورند و غاليه ببويانند . و بالجمله علاج اين رمد در ابتدا مخالف علاج سائر اقسام رمدست زيرا كه سبب انصبه آب مادهء او برد و احتقان بخارات است . و گويند كه عسل خام بميل در چشم كشند و فتيله به عسل و آب پياز آلوده نهند و اغذيه گرم خورند و اندر حمام تاريك هر روز آب بسيار گرم كه در آن بابونه و اكليل و نخود كابلى و باديان هر يك سه توله جوشانيده باشند ريختن و پنبه را دود گز داده بستن نفع عظيم است و همچنين به طبيخ كاه كهنه شستن و شياف احمر كاه كشيدن .

سل العين

يعنى لاغرى چشم و ضعف بصر لازم اين مرض است و گاهى به سبب غلبهء يبس و زوال صفاى رطوبات باصره بالكل باطل شود و اين مرض به سبب نقصان رطوبت اصلى بمشائخ اكثر افتد و گاهى عند قرب موت واقع شود و اين هر دو لاعلاج است و گاهى بجوانان عارض گردد و اين اكثر در يك چشم افتد و سبب او يبوست زجاجيه يا جليديه يا بيضيه است و اسباب يبوست كثرت استفراغ است يا نيافتن غذا تا زمانى طويل يا وقوع سده در عروق مشيميه خواه شبكيه يا ضعف قوت غاذيهء چشم باستعمال مخدرات به سبب برد مجمد آن . و شيخ مىفرمايد كه غور عين و صغر او در حميات و خصوصاً سهريه و عقب استفراغات و سهر و هم و غم مىافتد و در سهرى چشم خواب آلوده گران با دشوارى حركت در پلك سواى حدقه بود و در غم ساكن الحدقه باشد و بعضى مردم را اختلاف شقين بدن در سردى شديد و گرمى شديد عارض شد پس چشم شق بارد را غور و صغر لاحق گرديد . و گيلانى گويد كه سبب صغر و غور چشم نقصان رطوبات آن از حد اعتدال است و اين نقصان گاه به سبب استفراغ محسوس بود چنانچه هنگام كثرت اسهال و جماع و عرق افتد و با غير محسوس چنانچه بعد تعب و سهر و غم و اطالت مقام در حمام و حميات حاده خاصهً سهريه و مثل آنكه از تاخر التحام ثقب عين در قدح چشم افتد كه اكثر از آن رطوبات و روح تحليل شود و گاهى از انقطاع ماده رطوبت عارض شود چنانچه هنگام صيام و ترك لحوم و اقتصار بر اغذيه يابسه و گاهى به سبب ضعف چشم افتد كه بواسطهء آن جذب غذا قلت پذيرد پس با وجود خمور چشم خشك باشد و يا تصرف آن در غذا ضعيف گردد . و اگر چه غذا بسيار بود چنانچه در سبل بود پس چشم كثير الفضول باشد و به همين دو سبب چشم در امراض بارده مثل فالج و مانند آن بواسطه ضعف حرارت غريزى كه قلت تغذيه لازم او است كوچك گردد . بالجمله تشخيص اسباب مذكوره چنان كنند كه اگر مريض شيخ باشد سببش نقصان رطوبت اصل بود . و اگر جوان باشد ببينند كه تب دارد يا نه اگر داشته باشد سببش همان باشد و الا بپرسند كه در چشم المى هست يا نه اگر باشد از سده شبكيه بود و الا سؤال كنند كه پيش از اين كثرت استفراغ يا قلت غذا يا عروض سهر يا غم يا هم يا رسيدن سردى شديد يا استعمال مخدرات اتفاق شده بود يا نه پس اقرار هر سببى از اين اسباب كه نمايد سبب مرض همان باشد

علاج

آنجا كه سبب يبوست سدهء شبكيه باشد هر چه در فصل اوجاع عين بهر تفتيح سده مذكور شد به عمل آرند و در باقى اقسام ازالهء سبب نمايند و بترطيب بدن و دماغ كوشند به تناول مغز كدو و اغذيهء رطبه دسمه مثل لحوم حملان و پيه ماكيان و اسفيدباجات و به سكون و نطول آب نيم‌گرم بر روى و سعوط به شير زنان و روغن بنفشه و سفيدى بيضه كه مجرب سويدى است و امثال آن كه در علاج ضعف بصر يبسى و غيره گذشت و از استفراغات و مجففات و تعب و دخان و غبار احتراز كنند و آنچه از استعمال مخدرات بود مرطبات مثل ماء الجبن و غيره استعمال كنند . و صاحب جامع و طبرى گويد كه در شبان بعد استفراغ بدن و تفتيح سده و ترطيب بدن و امالهء او به تدبير ملطف و اقتصار بر اغذيهء مولد دم محمود مثل لحوم جدى و حملان و چوزهء مرغ و زردهء بيضه نيم برشت و مانند آن نمايند و حبس نفس در بعض اوقات كنند و از اكثار شراب منع نمايند و آب نيم‌گرم كه در آن خشخاش و بنفشه و نيلوفر و جو مقشر جوشانيده باشند بر سر ريزند و به روغن نيلوفر و بنفشه سعوط كنند و رعايت مزاج نمايند و هر قدر كه از حالت طبعى زائل شده باشد به تدبير به سوى طبيعت او رد كنند و از مشى در آفتاب احتراز ورزند و از جماع حذر كنند و از اغتسال به آب شور و ركوب بحر و شميدن روائح نفط و كبريت و مانند آن اجتناب نمايند و آرد باقلا يا مغز نان سميد در شير دختران كرده وقت خواب بر چشم ضماد نمايند و روائح طيبه معتدله ببويند و به سوى سبزه و آب نظر دارند . و اگر اين مرض به مشائخ افتد كمتر زائل شود و ليكن علاج آنها به پرهيز و اقتصار اغذيهء طيبهء محموده و منع از رياضت عنيف و جماع نمايند و اغذيهء اوفق و اليق مزاج آنها اختيار كنند و به اشياى مرطب و مسخن و مقوى گرده و مبخر بخار محمود به سوى رأس حقنه نمايند مثلا بهمنين و تودرى و تخم جرجير و بابونه و اكليل بجوشانند تا كه مهرا شود صاف نموده اندكى روغن بيد انجير و روغن خيرى و روغن ياسمين و روغن رؤس و اكارع به حسب واجب بر آن ريخته مخلوط سازند حتى كه غليظ شود نيم‌گرم حقنه كنند . و اگر مزاج او احتمال كند به روغن مجموعه تدهين بدن نمايند و شيخ باشد و يا شباب در اين مرض فصد نكنند و شراب معطر بغاليه دهند و رياحين طيبه بنوشند و اين همه رطوبات محمودهء چشم و روح مىافزايند و هر آنچه روح و رطوبت محمود افزايد سل العين زائل كند . و گيلانى مىنويسد