حس باصره باشد بعده اشكال و الوان خيالات از مريض بپرسند پس اگر گويد كه مثل ستونهاى دود پيش او بر مىآيند و بلند شده متفرق ميگردند سببش بخارات خلط سوداوى باشد .
و اگر گويد كه گاه گاه همچون مارها و شرارهء آتش پيش چشم متخيل گردد سببش بخارات خلط دموى باشد .
و اگر گويد كه مثل برق و آتش مىنمايد سببش ابخرهء صفراوى باشد .
و اگر گويد كه خيال مائل به سفيدى و ابر صاف مدرك مىشود و هنگام عطسه زائل مىشود سببش بخارات بلغمى باشد .
و ايضا اگر گويد كه هنگام عطسه با ماليدن چشم چنان متخيل مىشود چيزهاى سفيد ذى تعاريج فرو مىآيند و بالا مىروند سببش بخارات رطوبت بلغمى معده و يا حوالى عين و يا مقدم دماغ باشد .
و اگر گويد كه بجانب راست يا چپ ز محسوس مىشود كه شخصى ايستاده است كسببش تكدر بعض اجزاى رطوبت بيضيه باشد .
و اگر گويد كه بعضى احيان چنان مدرك مىگردد كه چيزى از بلندى پيش رو مىافتد سببش اخلاط و بخارات دماغ باشد .
و اگر گويد كه يك چيز از مسافت بعيد چيزهاى بسيار مىنمايد سببش حائل شدن شظاياى رطوبت و پوشيدن جرم مبصر به قدر او باشد .
و اگر گويد كه وقت فرو بردن متخيل مىگردد كه آب در پاى ايستاده است سببش كثرت رطوبت بيضيه باشد .
و اگر گويد كه هنگام نظر به سوى زمين پيش چشم چنان معلوم مىشود كه گويا چاه و مغاك واقع مىشود سببش نقصان رطوبت بيضيه است .
الحاصل به قول شيخ اين خيالات مختلف مىباشند گاهى در مقادير آنها پس صغير و كبير باشند و گاهى در قوام آنها پس كثيف و رقيق خفى باشند و گاهى در اوضاع آنها پس متخلخل و متكاثف ضبابى باشند و گاهى در اشكال آنها پس مثل مار و پشه و مگس و رشته و مو باشند .
و گويند كه چون خيالات تا شش ماه به يك وتيره بماند و كدورت بصر و ضعف آن نيفزايد آن چشم از نزول آب ايمن ماند .
و ايضا خيالات كه زائل شوند و عود كنند و زياده گردند و نقصان پذيرند مقدمهء نزول الماء نباشند
علاج
آنچه از ذكاى حس بصر باشد اغذيه غليظه مثل هريسه و كله پايچه و غيره خورانند و هر چه در علاج امراض دماغى از قوت حس دماغ مذكور شد به كار برند و آنچه از بقيهء اثر بثور و غيره باشد تدبيرش اكتحال بكحلهاى جالى و باسليقون است و هر چه براى دفع آثار بثره و قرحه در فصل بثور و قروح چشم مذكور شد به عمل آورند .
و ايضا بهر تخلخل جرم آن حمام و انكباب بر بخار آب گرم و مانند آن اكحال جاليهء مذكوره در علاج بياض خفيف استعمال نمايند و آنچه از تكدر رطوبت باشد هر چه در باب ضعف بصر بهر تدارك تكدر بيضيه مسطور گردد به كار برند و هر چه در ابتداى نزول الماء به كار آيد استعمال نمايند و آنجا كه تكدر از مادهء رطب بود استفراغ و اصلاح غذا و اكتحال چشم به آنچه جالى و محلل رطوبات باشد مثل شياف مرارات و روشنائى نمايند و آنچه مقدمهء نزول الماء باشد علاجش در فصل نزول الماء مىآيد و آنچه از ارتفاع بخارات دماغ باشد به حسب نوع مادهء تنقيه از فصد و مسهل و غيره تدابير كه در علاج امراض دماغ بخارى مسطور شد به عمل آرند .
و اگر سناى مكى مويز منقى تخم كرفس هركدام ده درم مرزنجوش گل سرخ هر كدام پنج درم پوست هليله زرد سه درم در ده چندان آب بجوشانند تا ربع بماند صاف نموده با قند سفيد در مادهء سودا و با عسل در بلغم و با شربت بنفشه در صفرا استعمال نمايند به جهت خيالات كه مادهء آن در دماغ باشد از مجربات انطاكى است و شربت خيالات از مجربات حكيم ممدوح و شربت خشخاش استعمال نمايند و بعطوسات مداومت كنند .
و ايضا بعد تنقيه به حبوب و مطبوخات مسهله مثل حب ايارج و قوقايا و شبيار و ذهب و بنفشه و مطبوخ هليله و اسطوخودوس و غيره جهت تقويت دماغ و معده و جگر اطريفل رمانى و اسطوخودوس و معجون نجاح و جوارش كندى خورانند و جهت تقويت بصر شياف باسليقون و كحل عنبر و رمادى در چشم كشند و در ابخرهء فضول بارد غليظ اول روغن بنفشه در بينى قطور نمايند پس مرارهء آن و مرارهء باز و مراره خرگوش سفيد همگى و يا آنچه بهم رسد چهار درم مرواريد ناسفته يم درم بسد نيم درم تنكار ربع درم آب برگ گشنيز تازه و شير زنى كه پسر زائيده باشد بر آن مرارات ريزند و خشك نمايند و مرواريد و بسد و تنكار را جداجدا سحق بليغ نموده جمله را ترتيب به آب برگ گشنيز تازه نموده خشك سازند و يا شير زن پسر دار تا سه روز سحق نموده خشك كرده به آب كشنيز تازه همه سرشته شياف سازند و در سايه خشك نموده به آن شير حل نموده اكتحال نمايند كه مزمن و قديم را نفع بخشد و در ابخره حار اطريفل گشنيزى خورده عناب به عرق شاهتره جوشانيده نبات سفيد داخل كرده بنوشند و يا كشنيز خشك و آمله خيسانيده نبات داخل كرده و يا شيرهء كشنيز خشك شيرهء تخم كاهو عرق شاهتره نبات بياشامند و بخار به سوى اسفل جذب كنند و صندل و گلاب ببويند و بر صدغين طلا نمايند و در ابخرهء سوداوى دماغ اطريفيلات و خميرجات و ديگر مقويات دماغ نافع بود و آنچه از تصاعد ابخرهء معده باشد تدبيرش نيز از تنقيه و غيره به حسب ماده ابخره نمايند به طورى كه در علاج امراض دماغى شركى معدى و صداع شركى معدى گذشت و به دستورى كه در مقالهء امراض معده خواهد آمد و اصلاح معده و تقويت آن نمايند .
بالجمله اگر اخلاط در فم معده باشد به آب ترب و آب شبت و سكنجبين قى كنند .
و اگر در قعر معده باشد بعد استعمال منضجات و مقطعات و امتلاى شديد بمقيآت قى نمايند .
و اگر تنقيه آن بقى ممكن نباشد صبر نيم مثقال و غاريقون سفيد دو دانگ با دو مثقال اطريفل صغير آميخته حبوب ساخته به آب نيم گرم بخورند تا تنقيهء معده شود و استعمال ايارج فيقرا نيز ازالهء آن نمايد بعده تنقيه دماغ به حب ايارج يا قوقايا و يا به ايارجات كبار نمايند پس بغراغر و اصلاح غذا مثل نخوداب چوزهء مرغ و دارچينى و اكتحال به اين كحل كنند زهرهء كبك زهرهء باز زهرهء روباه زهرهء كركى زهرهء كركس زهره تيس جبلى مخلوط به عسل صافى نموده به آب رازيانهء مروق ممزوج نموده اكتحال نمايند .
و اگر تربد سفيد سناى مكى هر كدام يك جزو تخم كرفس