كه گفته آيد و قابل ترين آقسام آب براى علاج از جهت قوام ماء رقيق است كه هر گاه بر آن انگشت غمز كنند و حدقه را بجنبانند به سرعت متفرق گردد پس به زودى عود كند و جمع شود و اميد زوال اين بقدح باشد و گاهى تجربهء اين بطور كنند كه بر چشم پنبه نهند و بر آن به زور نفخه زنند پس پنبه را جدا كرده به سرعت بينند كه آيا در آب حركت محسوس مىشود يا نه اگر حركت او ديده شود و قابل قدح باشد و كذلك اگر از بند كردن يك چشم ثقبه و چشم ديگر فراخ گردد لائق قدح بود .
و به قول ارسطو نزول الماء كه بعد از سقطه يا مرض دماغى حادث شود عسر البرءست بنا بر آنكه ضعف دماغ بهم ميرسد و به سبب ضعف دماغ دائم مائيت در دماغ پيدا مىگردد و به سوى چشم ميريزد .
و گويند كه آب قابل قدح آن است كه سفيد و صافى و معتدل در رقت و غلظ باشد و چون بيمار عطسه زند خروج روشنائى مانند شعاع از چشم او محسوس شود و هر گاه چشم را بمالد پراكندگى در اجزاء آب مدرك گردد و پيش چشم روشنى دريابد اسباب نزول الماء يا رسيدن سقطه و ضربه بر سرست يا امتلاى بدن از رطوبت يا صداع شديد مزمن و شقيقه يا رسيدن سردى شديد از خارج به چشم مثل برف و يا هواى بسيار سرد و يا سردى مزاج دماغ يا ضعف روح باصره و ضعف حرارت غريزى چشم چنانچه در مشائخ و از اينجاست كه گفتهاند نزول الماء بيشتر مشائخ را به سبب كثرت رطوبت فضليه در اعضاى ايشان يا ضعف حرارت ايشان از تحليل بهم ميرسد و همچنين مبرودين را اكثر و بعد از امراض طويله مىافتد .
و ايضا كسى كه مداومت نمايد بر اغذيهء غليظه و امتلا و مانند آن به جهت آنكه مستلزم كثرت فضول و ابخره است خواب بعد غذا و خوردن مبخر هنگام خواب و حمل ثقيل و حركت سخت و جماع قبل هضم و ريختن آب شديد الحراره بر سر نيز از اسباب نزول نوشته و بيشتر مردم سياه چشم را به جهت كثرت رطوبات در عين اكحل عارض مىگردد .
و بعضى گويند كه چون آب در حدقه مجتمع گردد از آن غشاى رقيق كه حائل مىگردد ميان آن و ميان حدقه متولد مىشود .
بالجمله از اين اسباب مذكوره اگر نزول يكبارگى افتد ضرورت علامات فارقه نبود .
و اگر به تدريج واقع شود آثار ابتداى آن دريافتن واجب است تا قبل از استحكام آن تدارك كرده شود و علامت نزول آن است كه اكثر اوقات خيالات همچون پشه مگس و موى بود و دو شعاع و مانند آن به حسب اختلاف اشكال آن رطوبت روبروى چشم محسوس شود و فرق در خيالات منذرهء نزول و خيالات ديگر آن است كه خيالات منذره در اكثر مع افزونى كدورت چشم و خلل بصارت روز بروز خصوصاً در يك چشم يا در هر دو مع تفاوت قلت و كثرت باشد و در امتلاء و خلو معده تفاوت در خيالات نشود و استعمال اشياى مسكن بخارات و مسهلات مفيد نگردد و رنگ حدقه خالى از تغير و كدورت نبود و بعد سه چهار ماه تغير فاحش نمايد و زياده از شش ماه نگذرد كه ابطال بصارت نمايد و اشياى روشن مثل چراغ و ماه مضاعف بيند و گاهى اشباه كثير از چراغ و قمر تخيل نمايد هر چند كه در خارج از يك چراغ بيش نباشد و فرق در سدهء عصبه و نزول الماء چنان كنند كه در نزول از غمز يك چشم ثقبهء چشم ديگر متسع شود و در سده فراخ نشود مگر آنكه آب شديد الغلظ و با سده باشد .
و اگر عليل با وجود صفاى آب و لطافت آن روشنى آفتاب و چراغ نه بيند اين نيز دلالت بر سده كند
علاج
هر گاه خيالات منذر نزول معلوم شود در ابتدا كه هنوز بصر باطل نشده باشد به نضج ماده پرداخته تنقيهء بدن از مسهل بلغم نمايند بعده حب ايارج و شبيار و قوقايا تنقيهء دماغ كنند و غرغره به ايارج و سكنجبين و ديگر غراغر و سعوطات و مضوغات منقى دماغ از رطوبت به عمل آرند و عطوسات اگرچه منقى دماغ است مگر از جهت سختى تحريك در آن خوف تحريك آب است ليكن بعد تنقيهء كامل مضائقه ندارد .
و اگر قوت قوى باشد تنقيه به ايارج فيقرا و حب ذهب و حب صبر به طريق شبيار متواتر كنند و در اين اثنا نضج ماده نيز مرعى دارند و در منضجات و مسهلات رعايت مزاج مريض و قوت او لازم شناسند .
و اگر قوت ضعيف باشد هر سه روز يا در هر هفته يك بار حبوب مذكور يا ايارج فيقرا همراه مطبوخ قنطوريون دهند و حبوب كه به كار برند بايد كه كلان بسازند و آنجا كه خوف افراط حرارت بود اطريفل به ايارج به كار برند .
و اگر مزاج احتمال كند ايارجات كبار خصوصاً ايارج جالينوس و ايارج اركاغانيس دهند .
و روفس گويد كه تنقيه به شحم حنظل مع قنطوريون دقيق نمايند و بعد تنقيه ملازمت اطريفل صغير تنها يا به ايارج و اطريفل اسطوخودوس و معجون وج و معجون فلاسفهء هندى و معجون المؤمنين و حب كوتوالى و دواء المسك مر كثير النفع است و استعمال زنجبيل سوده در اطريفل آميخته نيز معمول است و خوردن گلقند با وج و باديان و زنجبيل مساوى با عسل از هر يك يك مثقال نافع و كذا استعمال ترياق كبير و مثروديطوس جهت ابتداى نزول الماء به شرط نقاى بدن نافع است و همچنين مداومت افيون و استعمال هليلهء مربى يك عدد هر شب .
و ايضا شرب باديان و پوست بيخ او و برگ او يا مرزنجوش و يا برگ ترنج مربى به عسل و يا هليلهء كابلى مخلوط به آفتيمون و يا جعده جبلى بصبر و يا وج و يا سكبينج و يا غاريقون و يا ادمان اكل هليون و يا لعق صعتر به عسل تا بست روز صبح و شب هر واحد مفيد است و سعوط منقى دماغ مثل شونيز سوده در روغن ايرسا يا روغن آجر و يا بزهرهء خروس چند مرتبه و يا بعنبر و كذا سعوط حجر البقر به قدر يك عدس به آب چقندر و يا به شير زن كه مجرب سويدى است و ادامت سعوط معمول و نفوخ مفيد نزول و اكتحال وج مع سركه تا شش ماه نافع است و شميدن مقويات دماغ مثل عنبر و مشك و بوئيدن مرزنجوش و سداب و ياسمين و شونيز و ماليدن روغن