پس اگر دوام دمعه مع عطسه بسيار بود طريق سيلان رطوبت از عروق باطن قحف و باطن جفن باشد .
و اگر عروق جهبه و صدغين ممتلى ممتد نمايد از خود قحف باشد .
و اگر علامات هر دو طريق مذكور يافته نشود و با حجوظ عين دمعه دائم بود سببش ضعف عضلات چشم باشد .
و گويند كه اشك غليظ گرم بر مادهء دموى و بارد كثير الرمص بر بلغمى و رقيق حار بر صفراوى دلالت كند و از سودا نمىباشد .
و انطاكى گويد كه اگر از دمعه سلاق يا نقص لحم در اماق و جفن پيدا شود بورقى حاد باشد كه از امتزاج بلغم به صفرا يا احتراق بعض ابخره پيدا شده و الا از دم باشد اگر سرخى با وى شدت كند و اجفان هنگام خواب ملتصق نشود و الا از بلغم باشد و حكه مثل سلاقست در پيدا بودن از اخلاط مالحه و كذا انتثار اهداب و علامت دمعه بالغ دارد از اقاصى دماغ انسداد خياشيم است چنانچه در زكام عارض شود و گاهى دمعهء حاده بدان حد رسد كه ثقبه كه ميان چشم و بينى است گشاده گرداند پس از آن رطوبات نيز سيلان كند چنانچه هنگام عظم آن غرب حادث شود علاج دمعهء مولودى لاعلاج است و آنچه تابع مرض ديگر باشد به ازالهء آن مرض زائل شود .
و اگر نقصان گوشت موق اكبر عقب قطع ظفره يا تاكل او بدواى حاد باشد تغذيه باغذيهء محموده مثل گوشت چوزهء مرغ و حملان و بزغاله خورانند و جلاب و شربت بنفشه بنوشانند و ذرور اصفر و شياف زعفران و شياف صبر استعمال كنند و به كندر و خصوصاً به دخان او و دمالاخوين و مازو و سماق و صبر و هليله زرد و ماميثا و آس و زعفران و ديگر منبتات لحم و مجففات رطوبت مثل شياف مجموعهء بقائى و هليله زرد و انزروت هر دو مساوى باريك سائيده و دوايى كه از مجربات انطاكى است در موق اكتحال نمايند و بهتر آن است كه اول چشم را به شراب انگورى بشويند پس اندكى صبر سوده بر لحاظ گذارند و يا شياف ماميثا يك درم زعفران دو دانگ صبر نيم دانگ شب يمانى سوخته يك دانگ سائيده به شراب كهنه شياف ساخته در شراب سوده در گوشه چشم نهند .
و اگر برگ بنج در شراب انگورى يا ميفختج پخته بر چشم نهند نافع بود و اگر شب يمانى سوده به شراب پخته اسفنج بدان تر كرده بر چشم نهند بهتر باشد اما اگر گوشت موق بتمامهء فانى و مستاصل شده باشد انبات لحم او ممكن نبود هرگز علاج نپذيرد . و دمعه كه از حرارت يا برودت چشم و دماغ باشد معدلات آن به كار برند .
و ايضا تخم كاهو بر پيشانى ضماد كردن و كذا نشاسته در گلاب گداخته و سفيده بيضه آميخته بر ماق گذاشتن و به مبردات مثل توتيا و صمغ و نشاسته و گل سرخ اكتحال نمودن و يا گل سرخ و گلنار و صدف سوخته و توتيا و نشاسته بريان در چشم كشيدن دمعه را كه به سبب حرارت پود نافع است .
و رازى در برء الساعه نوشته كه اگر دمعه حادث از مشى بسيار در آفتاب باشد صاحب آن افيون ببويد و اندك از آن گرد چشم طلا كند در ساعت تسكين ميدهد .
و اگر از بسيارى مجاورت آتش باشد زائل مىگرداند آن را در زمان قليل تناول آنچه مولد بلغم است مانند ماهى تازه و كاهو و بسايند هليله كابلى را تا مانند غبار گرد و بميل نقره در چشم كشند در ساعت زائل مىگرداند و حنا و مازو با هم سوده بر كف پاها و سر نهادن در انواع دمعه مفيد نوشتهاند و كذا اكتحال لاجورد غير مغسول كه مجرب سويدى است و يا تخم خرماى محرق مغسول و ماميثا و يا مرواريد و يا هليلهء زرد سائيده كه در گلاب تر كرده در آفتاب نهند و بعد خشك شدن باز بسايند و يا آبنوس بر سنگ سوده و يا برگ صغير كه اندرون گل سرخ مىباشد خشك كرده سائيده و يا حجر غاغاطيس در شير دختر سوده و كذا تقطير سركه و آب در چشم كه مجرب انطاكى است و يا پوست انبرباريس در گلاب يك شبانه روز تر كرده و يا شادنج محلول در گلاب هر واحد نافع .
و ايضا مغز تخم هليله زرد دو حصه مغز بليله سه حصه مغز خسته آمله يك حصه حب بسته به آب سائيده در چشم كشند و غسول تر پهله و سرمهء مفيد دمعه گرم و عصارهء آمله و طلاى كهره و شياف سماق نيز سودمندست و اكتحال باسليقون و روشنايى و سرمه مفيد دمعهء سرد و پوشيدن سر و نهادن مشك و قرنفل در كلاه براى دمعهء بارد نافع و كذا ذرور كباش قرنفل نيم درم سوده بر مقدم سر يا پوست جوز خشك كرده و يا برگ او و يا گل او كه هر واحد مجرب سويدى است و يا عود الفرح دو درم كباش قرنفل يك درم باريك سائيده و اكل دارچينى و ضماد عصارهء قنطوريون دقيق بر پيشانى و يا قطور عصارهء برگ زيتون برّى و يا زعفران در شير زنان حل كرده و كذا اختلاط صبر در ضمادات كه مقوى فعل آنها است و اكتحال آب پياز و يا دخان صمغ صنوبر و يا مرارهء سلحفاة و يا شنگرف يا دخان راتينج و يا سرگين سوسمار و يا پوست بيضهء شتر مرغ و يا دخان صمغ بطم و يا عصارهء برگ زيتون برّى و يا اشق و يا مس سوخته و يا پوست بيضهء سوخته و يا كندر و يا دخان آن و يا صدف سوخته و يا دخان او و يا زهرهء خروس و يا زهرهء ماكيان و يا دارچينى يا باديان و يا مرقشيشاى فضى يا ذهبى يا نحاسى نافع است .
و گويند كه ادخال دخان زفت و كذا دخان صنوبر كبار و كذا مصطكى و كذا نحاس محرق و كذا مشك و كذا آب آس در اكحال دمعه مقوى فعل آنها است دمعه كه از امتلاى چشم و دماغ و صعف ماسكه و هاضمه چشم بود بعد تنقيه حسب ماده به فصد و مسهل و حب ايارج اطريفلات و حب الشفا بخورند و از اغذيه مبخره و عدس و باقلا بپرهيزند و در ماده حار براى تعديل مزاج ادويه كه بهر دمعه حار مذكور شد به عمل آرند .
و گويند كه رُب هليله زرد دو درم مع بنفشه سه درم حبوب ساخته خوردن براى دمعه كه وقت حرارت زياده شود عجيب است و كذا نوشيدن ماء السكر و اكتحال شادنج مغسول توتياى مغسول مارقشيشا هر واحد
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 404
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٤٠٤