تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
و شياف ابار به عمل آرند و بايد كه در قرحه عميق تر و كثير الوسخ و رطوبت از وردى و اكسيرين آنچه شديد التخفيف باشد استعمال كنند و مناسب كه تنقيهء بدن از فضول دو سه بار نمايند و رفاده قوى تر بربندند . و اگر اكسيرين و دردى بچرك و رطوبت كفايت نكند شيح محرق تنها استعمال كنند كه او را منفعت بين است از جهت تجفيف كه در وى است و اين را تا نشف قرحه و التحام و تقويت چشم و هموارى سطح او به كار برند و بعد از آن شياف احمر لين و ذرور رمادى چند روز به عمل آرند و در حمام داخل شوند و به گوشت چوزهء مرغ و تيهو و حلوان غذا سازند بعده هر گاه چشم سخت قوى گردد به شياف احمر حاد و اخضر اكتحال كنند و ذرور بياض چشم به كار برند پس اگر اجفان غليظ شوند ايضاً به شياف احمر حاد و اخضر اكنحال نمايند . و اگر از كثرت بستن چشم پلك مسترخى گردد اقاقيا در آب جلنار يا آب آس حل كرده بر پلك ضماد نمايند و هر گاه با قروح چشم صداع عارض گردد به علاج صداع حار علاج كنند . و اگر ماده دموى باشد فصد نمايند . و اگر صفرا باشد مطبوخ خيارشنبر استعمال كنند .

[ طبرى ]

طبرى در باب قرحهء چشم مىنويسد كه استفراغ به ادويهء غير عنيف و غير حاد و فصد قيفالين كنند . و اگر در مزاج حرارت باشد ماء الشعير بنوشند و از غذا بر مزورات اقتصار ورزند بعده در ابتدا اين قطور لعاب اسبغول و لعاب كنوچه و لعاب بهدانه در شيشه كرده بالايش شير دختران و چند دانه جو مقشر نيم كوفته و چند دانه چشميزك نيم كوفته انداخته بر آتش گذارند تا آنكه گرم گردد صاف نموده نيم گرم هر روز به دفعات كثير در چشم چكانند و اطراف كاسنى كوفته به روغن بنفشه بجوشانند هر گاه مثل خاگينه نرم گردد بلعابات مذكوره حل كرده بر پلك وقت خواب نهند و هر گاه قرحه نضج يابد و قريب بخروج مده گردد شياف ابيض اكتحال نمايند پس هر گاه مده ظهور نمايد شياف ابار به شياف مذكور اضافه كرده هر دو شياف را به سفيدى بيضه و به شير دختر سوده غليظ القوام قطرات بسيار در چشم چكانند و رفاده به گلاب تر كرده بر چشم مورب بربندند و ملاك امر در معالجهء اين بستن رفاده است و هر گاه ريم كم شود و قرحه پاك گردد نشاسته سه درم انزروت مربى به شير خر يا شير زن دو درم سفيداب قلعى دو درم باريك سائيده ذرور نمايند بعده شياف آبار يك عدد و شياف ابيض دو عدد در سفيدى بيضه رقيق سائيده و شير دختران در آن ريخته ذرور مذكور آميخته بر هم زنند تا مثل مرهم گردد و اكتحال نمايند و بر چشم رفاده گذاشته بعصابه بندند و بعد هضم دوا چشم بگشايند و پاك كرده برودى كه در علاج قرحهء عنبيه مىآيد استعمال كنند و هر گاه قرحه ختم يابد و اصل او باقى ماند باسليقون و روشنائى دائم به عمل آورند و حفظ مزاج چشم نمايند . و اگر از اين كحلها جلا حاصل نشود ادويهء بياض چشم به كار برند . و اگر قرحهء اكال و متولد از خلط حريف باشد و دائم در اتساع و سعى و زيادتى بود در ابتداى خروج مده به انزروت مربى اكتحال نمايند تا كه امتصاص و اخراج مده نمايد بعده اين ذرور پاى ماكيان سوخته باريك سائيده دم‌الاخوين و حضض و انزروت مربى و اقاقيا مساوى سائيده آميخته در آب عصى الراعى و لعاب بزرقطونا و شير دختران هر كدام يك جزو قدرى از اين ذرور حل كرده در چشم بچكانند و بعده پاك كنند و برود به كار برند و در هر قرحه چشم استعجال به اكحال مفجره ننمايند بلكه در علاج آن طريق انضاج سلوك نمايند حتى كه قرحه نضج يابد پس بدانچه مفجر باشد اكتحال كنند بعده هر چه امتصاص و استفراغ مده نمايد به كار برند بعد از آن آنچه ملحم باشد به عمل آرند به ترتيبى كه مذكور شد و گاهى عند منع قرحه از التحام از راتينج و صمغ عربى و دم‌الاخوين و كندر ذكر هر يك جزو سائيده و زعفران سوده ربع يك جزو افزوده اكتحال خفيف مىنمايند و گاهى اين ذرور را به آب حصرم پرورده در آخر قروح هر گاه در التحام او تأخير افتد استعمال مىكنند و بفاصله استعمال نمايند تا چشم استراحت يابد باز اعادهء آن كنند . و اگر چشم متحمل اين ذرور نباشد شياف ابار به عمل آرند . ايضاً موصوف اليه در جاى ديگر گويد كه بعد از فصد و تنقيه و پرهيز آنچه باعث نضج قرحه گردد مانند آنكه لعاب تخم مرو و لعاب بهدانه با زردهء بيضه تخم مرغ ممزوج نموده اكتحال نمايند و اطراف كاسنى مدقوق با مغز پياز در روغن پخته و در آن اندكى خطمى داخل كرده و زردهء بيضه مرغ حل كرده شب بر تمامى چشم ضماد نمايند و چون قرحه نضج يافت و چرك آن برآيد به شياف ابار و شياف ابيض و ذرور انزروت اكتحال كنند تا آنكه از مده صاف گردد و بعد از آن اكتحال به شياف ابار و شياف كندر و ذرور مذكور نمايند و نزد انختام براتينج و كندر و اقاقيا و انزروت اكتحال سازند و چون از قرحه چرك آيد آب حلبه مطبوخ به اندكى عسل در چشم بچكانند و بخاكستر كتان در چشم بپاشند جهت آنكه جالى وسخ است و وسخ مانع التحام قرحه بود و چون احتياج به پر نمودن قعر قرحه گردد به دم‌الاخوين و انزروت و ماميران و مانند آن اكتحال نمايند و چون اشك كثرت و اشتداد يابد شير دختر از پستان در چشم بدوشند و بنوشيدن ماء الشعير التزام نمايند و مزورات خورند و نزد اختتام قرحه اكتحال بقابضات مانند اقليميا و رامك و توتياى غوره نمايند و اين قول كلى است در معالجه قروح قرنيه . ايضا طبرى و صاحب جامع در علاج قرحهء عنبيه مىنويسند كه فصد قيفال كنند و حل طبيعت به دفعات متواليه از مطبوخ ساذج نمايند اگر قوت مساعدت كند بعده در ابتدا قطور چشميزج ده عدد كوفته و جو مقشر كوفته بست عدد و انزروت دو دانگ و بهدانه شيرين ده عدد در شيشه كرده و آب بر آن انداخته به آتش ملائم بجوشانند حتى كه طبخ يابد بعد از آن از آتش فرود آرند هر گاه نيم گرم بماند قدرى شير دختران آميخته شيشه را
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 400 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )