تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
انتقال مىنمايد علاج به سرعت فصد سررو كنند و در هر هفته يا كمتر از آن قدرى خون گرفته باشند و گاهى در آن حاجت بحجامت قفا و ارسال علق افتد و تنقيه به مسهل صفرا و حب هليله و يا به ماء الفواكه يا مطبوخ فواكه يا مطبوخ هليله يا نقوع آن و حب بنفشه و ماء الجبن مفيد است و تبريد رمد دهند . و اگر با سهر و شدت ضربان باشد شربت خشخاش بدهند و ترطيب دماغ بادهان مرطبه نمايند . و اگر با حرارت مزاج و سرخى و گرمى سر و وجه باشد عناب بنفشه ترنجبين استعمال كنند و از گوشت و شراب پرهيزند و بقول بارده بخورند . و به قول شيخ عمده در اين باب تنقيهء رأس است باستفراغات جاذبه به سوى اسفل و ازاين‌جهت حجامت ساقين در آن نفع كثير دارد و فصد صافن و بستن اطراف و ماليدن آن نيز مفيد است و در هر چهار روز بمخرجات فضول از مطبوخات و نقوعات ادامت اسهال نمايند . و اگر با آن رمد باشد اول علاج رمد به استفراغ مذكور در رمد حار كنند و به ادويهء كه جامع ميان تسكين وجع و اندمال قرحه باشد مثل شياف نشاستجى و كندرى و اسفيداجى و تقطير شير زنان در چشم . و اگر با آن سيلان خلط باشد چيزى كه در آن قوت مانعه باشد مخلوط سازند . بالجمله بعد فصد شير زنان در چشم چكانند و شياف ابيض در سفيدى بيضهء مرغ يا در شير زنان حل كرده قطور كنند و پنبه بدان آلوده بر چشم نهند و چون گرم گردد تبديل نمايند و ادويه مخدره بر چشم طلا كنند و دوايى كه در آن لذع باشد از چشم دور دارند و ادويهء كه در غايت بعد از لذع باشند مثل توتياى مغسول و صبر و مر و مانند آن اختيار نمايند و ادويهء قابضه بر پيشانى ضماد كنند پس اگر درد تسكين يابد اميد تحليل ماده بود و الا دليل اجتماع ماده و مده در اين صورت منضجات مثل لعاب حلبه و تخم كتان تنها يا به آبى كه در آن اكليل الملك جوشانيده باشند آميخته به چشم تقطير نمايند سه روز در فاده بسته دارند . و گويند كه اكتحال ساذج هندى و اكتحال و لطوخ جفن بزعفران و اكتحال جندبيدستر نيز منضج قروح است بايد كه بارد جو و آرد باقلا و آرد گندم به ماء العسل پخته بر چشم ضماد كنند و شياف كندر در چشم چكانند و ببندند و يا تخم مرو در شير تر كرده صاف نموده مدام در چشم تقطير كنند تا آنكه مده بر رفاده ظاهر گردد و بعد از ظهور چرك و ريم بر رفاده اگر قرحه بلند شود و مورسرج گردد علاج آن نمايند و الا ماء العسل فقط يا به لعاب حلبهء مغسول به شير بز تنها در چشم چكانند و شياف ابيض انزروتى در شير زنان به عمل آرند و شياف ابار و ذرور انزروت كه از نشاسته سه درم و انزروت مدبر سفيد آب قلعى ر كدام دو درم كوفته بيخته ساخته باشند استعمال نمايند و اكتحال مرارهء قنفذ و كذا عصارهء زيتون برى و صمغ او نيز جالى و سخ قرحه است و پس از آنكه قرحه از ريم پاك شود شياف كندر بچكانند بر آن رفاده گذاشته بملايمت بعصابه بربندند و سنكهه سوخته و شادنج هر دو مغسول مساوى سائيده ذرور نمايند كه مجرب است و استعمال ذرور كه در قرحه و بثره به غايت مجرب است و اكسيرين و اغبر لولوى و شياف تفاح و شياف ابيض كندرى همه مفيد . صفت شياف كندر كه در قروح چشم مستعمل كنند انزروت نشاسته صمغ عربى كندر سفيده ارزيز مساوى در سفيدى بيضه آميخته شياف سازند و باقى مركبات مذكوره در مرض رمد و بياض چشم و غيره مسطور است و به قول رازى شياف كندرى دائم در آن بچكانند تا آنكه مده ظاهر نگردد بر رفاده و بعد از آن شياف ابار بچكانند تا غور آن برابر گردد و گوشت برويد . و اگر بثره عظيم و قريب بناظر يا زير آن باشد باكسيرين معالجه نمايند تا كه بلند نگردد و برنيايد و رفاده را محكم به بندند و بر پشت بخوابند و از حركت قوى احتراز نمايند . و به قول ديسقوريدس و غيره اكتحال آبنوس محرق و غير محرق و كذا تخم خرما سوخته و ناردين هر دو آميخته و كذا شقايق النعمان و طباشير و مر و تخم تمر هندى و حلزون محرق و دخان زفت و توبال نحاس و پوست بيضه مكلس و سكبينج و اشق با كندر آميخته و عصارهء لوف و حجر لبنى و عصارهء قنطوريون به شير زنان و مرارهء سنور و عقاب و ماكيان و راسخت مغسول و مرقشيشا و ابريشم محرق و گل سرخ و بزر ورد و سنبل الطيب هر واحد مدمل قرحه و مجفف آن است و تقطير گل مختوم در شير زنان حل كرده و كذا خس برى به شير زنان در چشم نيز التحام قرحه مىنمايد . و بعد اندمال اگر اثر قرحه باقى باشد استخوان پوسيده به گلاب سائيده بر آن نهند و يا شياف احمر لين پس شياف اغبر و بعد از آن شياف اخضر به كار برند و آنچه براى رفع اثار قروح و جدرى خواهد آمد به عمل آرند . و گويند كه اكتحال عصارهء حندقوقاى بستانى به عسل آميخته و يا كندر و يا قشار آن و يا عصاره شقايق النعمان مطبوخ به طلا و يا سكبينج و يا زهرهء خرگوش بسمن سرشته و به شير زنان حل كرده و يا زهر ملح و يا مرجان و يا بول طفل نابالغ در ظرف مسى بى قلعى به عسل جوشانيده و يا عصاره قنطوريون و يا مرواريد و يا زجاج محرق مغسول بتكرار و يا عصاره شنجار و تقطير خون فاخته در چشم هر واحد جالى آثار قروح عين است .

اقوال اطبّا :

[ انطاكى ]

انطاكى مىنويسد كه اول فصد نمايند بعد از آن تنقيه و تلطيف غذا و ترك زفر و حركت بدنيه و نفسانيه كنند . و اگر صحت ظاهر نگردد حجامت ساقين و فصد صدغين و قطع شريان اذنين نمايند بعده ادويهء وضعيه به كار برند و بهترين آنها براى غسل قرحه شير زنان و شير خر و لعاب حلبه است بعده اكتحال بمرجان سوخته و تخم خرما و صبر و كتيرا مساوى و طباشير نصف يك جزو و اين تركيب مجرب است و بر پيشانى مدتى براى منع انصبه آب ماده مثل آرد باقلا و كندر و عدس و آس و سفيدى بيضه و قطران لطوخ سازند و بدخانهاى كندر و مر و ميعه و قطران مساوى مع زعفران و شير زنان اكتحال نمايند
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 398 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )