از اين قيبل است و اگهى در عضله گردن ورم عارض گردد كه آن باز قسم خناق باشد و از آن لقوه افتد .
و ايضا گاهى به سبب ورم مذكور فالج عارض شود و لقوهء تشنج بيشتر افتد و استرخائى كمتر .
و استاذ صاحب شفاء الاسقام گفته كه تدارك او قبل از چهل روز بايد و الا علاج كمتر نفع دهد .
و گويند كه هر لقوه كه اندر دو ماه زائل نشود طول كشد و آنچه تا مدت شش ماه طول كند در اكثر اميد صلاح او نبايد داشت و لقوه گاهى منذر بفالج يا سكتهء قوى بود .
و لهذا رازى گويد بسيار ديدم كه اولا لقوه بهم رسيد و بعد از آن سكته و صاحب لقوه را تا چهار روز خوف هلاكت است .
و اگر از آن تجاوز كند نجات يابد و از خطر سكته بيرون آيد و لقوه جانب چپ عسر تر از جانب راست باشد .
طريق تشخيص در اين مرض آن است كه :
اول تشخيص اين مرض نمايند و بعده شق عليل دريافت كنند و سپس معلوم كنند كه لقوهء استرخائيست يا تشنجى و اين چنان باشد كه اولا از مريض علامات حدوث لقوه يعنى ادراك درد در استخوانهاى روى يا خدر در جامد او و كثرت احتلاج در يك نيمهء رو بپرسند و بعد از آن از بيمار بگويند كه آب در دهن گرفته به زور بيفگند و بر چراغ كه مقابل بنهند نفخه زند اگر آب مضمضه راست بيرون نيايد و بيك جانب افتد و چراغ كشته نشود مرض لقوه باشد .
و ايضا آب دهن از يك شق باز نتواند داشت و معرفت شق موف چنان بود كه اگر او را از دست بكشند و اصلاح دهند رجوع شق ديگر به شكل طبيعى او سهل گردد .
و ايضا نقصان يا بطلان حس آن جانب و حدوث اختلاج در آن شق و ضعف مضغ آن جانب و ريختن اشك از چشم آن طرف بر آن گواهى دهد و تشخيص لقوهء استرخائى و تشنجى چنين كنند كه به سوى حواس مريض و جلد و عضلهاى وجه نظر كنند اگر حواس مكدر باشند خصوص ذائقه و در جلد جهبه و چهره و عضلات جانب عليل لينت محسوس شود و تمدد در آن نبود و جلد از نواحى گردن مائل و متباعد باشد و رد كردن او به سوى گردن متعسر باشد و با آن پلك اسفل مسترخى و منحذر باشد به حدى كه حركت دادن نتواند آن را و پلك بالا بدان منطبق نگردد و تكلم بطى بود به سبب ثقل زبان و نصف غشاى حنك محاذى آن پلك مسترخى و مترهل و رطب نمايد لقوهء استرخائى بود .
و اگر حواس مكدر نباشند در اكثر و جلد پيشانى شق عليل كشيده بود چنان كه شكنهاى او باطل گردد و عضلات روى صلب باشد و ميل جلد و شكن بنواحى گردن اكثر بود و رد كردن او از آن مشكل باشد و با آن آب دهن در اكثر قليل بود و بر انطباق پلك جانب صحيح با هم قدرت نبود و بيشتر صداع لا حق شود لقوهء تشنج باشد و ام شناخت تشنج يابس و رطب در لقوهء تشنج از فصل تشنج استنباط نمايند و آنچه از اماس عضله گردن افتد تقدم ورم آن شاهد حال وى است .
و ايضا اين نوع لقوه بيشتر در لبها ظاهر گردد .
علاج
در خانهء تاريك محفوظ از باد نشانند و عمامهء ازرق يا اسود بر سر بندند و رو به روى او چوب طرفا بسوزند و جوز بوايا قرنفل يا زنجبيل يا وج خراسانى در دهان دارند و آيينهء چينى پيش نظر گذارند كه در آن روى بتكلف ببينند و از روشنى شديد و آب روان و از هواى نمناك و جاى سرد و مولدات بلغم و ريح احتناب و رزند و باقى تدبير از اكتفا بر ماء العسل و ترك آب و غذا تا روز چهارم يا هفتم به حسب ضعف و قوت مرض و عدم تحريك به علاج قوى در اين اثنا و بعده انضاج و تنقيهء بلغم و استعمال ماء الاصول و جنوب و غراغر و سعوطات و غير آن هر چه در علاج امراض عصبى بلغمى گذشت به عمل آرند و بايد كه ماء العسل تا چهار روز ساده باشد بدون تركيب به ادويهء حاره و نيز در اين ايام از محركات خارجى مانند غراغر و عطوسات اجتناب نمايند زيرا كه باعث انجذاب مواد ديگر ميگردد و نيز مادهء موجودهء خام رقيق دفع مىكند و غليظ آن باقى مانده باعث زيادتى نكايت ميگردد و به همين جهت استعمال ادويهء حارهء شديد الحراره ممنوعست اما اگر قبض شديد باشد روز دوم يا سوم تحريك تحقنهء بسيار لين مضايقه ندارد و جوزبوا در آب يا عرق باديان سوده نيمگرم بر كله مسترخى تا نيم سر بمالند .
و ايضا گاهى در لقوهء خفيف تا چهار روز ماء العسل داده روز پنجم منضج از باديان بيخ باديان پر سياوشان هر يك شش ماشه اسطوخودوس چهار ماشه به عرق عنب الثعلب و عرق باديان جوشانيده گلقند عسلى داخل كرده ميدهند و روز هشتم به سبب خفت مرض مسهل ميدهند و بعد سه مسهل اسطوخودوس عنب الثعلب گاو زبان جوشانيده نبات داخل كرده مىنوشانند و تدهين به روغنهاى معمول ميكنند و در بعضى برعايت حرارت مزاج گل بنفشه شش ماشه اصل السوس گاو زبان گل نيلوفر هر يك چهار ماشه مويز منقى دو توله در منضج مذكور افزوده تودرى سفيد پاشيده داده بعد نضج و قيد ايام بحران سناى مكى زنجبيل تربد سفيد مليلجات ثلثه فلوس خيارشنبر ترنجبين روغن بادام افزوده مسهل ميدهند و بعد مسهل با منضج اصل السوس گل بنفشه هر يك شش ماشه اسطوخودوس باديان پر سياوشان هر يك چهار ماشه زوفاى خشك سه ماشه گلقند عسلى سه توله تودرى سفيد پنج ماشه داده بعد مسهلات براى رفع خفقان و قبض فلاسفه چهار ماشه خورانيده اسطوخودوس گل نيلوفر هر يك چهار ماشه جوشانيده نبات يك و نيم توله داخل كرده مىنوشانند .
و ايضا اگر در لقوه تپ شود گاو زبان بيخ باديان هر يك پنج ماشه پر سياوشان بيخ كاسنى هر يك هفت ماشه جوش داده گلقند داخل كرده دهند غذا آب گوشت وقت تشنگى عذق باديان بعد تخفيف تپ اصل السوس چهار ماشه مويز منقى نه دانه باديان بيخ ماشه بعده بيخ كرفس پنج ماشه بيخ اذخر سه ماشه اضافه كنند و گاهى در لقوه مع تپ عناب گل بنفشه اسطوخودوس شاهتره جوشانيده شربت بنفشه شيره خيارين داخل كرده خكشى پاشيده ميدهند روز دوم عود صليب چهار سرخ به گلاب ساييده افزوده بعده مويز منقى اسطوخودوس گل بنفشه نيلوفر جوشانيده نبات خاكشى پاشيده روز ديگر پر سياوشان شاهتره افزوده و گلقند به جاى نبات ميكنند باز به رعايت